فاطمه کمالی (بحث | مشارکتها) صفحهای تازه حاوی «جایگزین=کتاب فطرت اثر استاد مرتضی مطهری|بندانگشتی|کتاب فطرت اثر استاد مرتضی مطهری '''{{درشت|فطرت}}'''؛ سرشت و آفرینش ویژهٔ انسان. فطرت در لغت بهمعنای آفرینش آغازین و ابداعی است و در انسان بهعنوان نوعی هدایت تکوینی و درونی جلو...» ایجاد کرد |
علی شاهرودی (بحث | مشارکتها) ابرابزار |
||
| خط ۲: | خط ۲: | ||
'''{{درشت|فطرت}}'''؛ سرشت و آفرینش ویژهٔ انسان. | '''{{درشت|فطرت}}'''؛ سرشت و آفرینش ویژهٔ انسان. | ||
فطرت در لغت بهمعنای آفرینش آغازین و ابداعی است و در انسان بهعنوان نوعی هدایت تکوینی و درونی جلوه میکند که او را بهسوی شناخت حق و گرایش به خیر و کمال سوق میدهد. در قرآن، فطرت انسان با توحید و گرایش به خداوند پیوند خورده و از ویژگیهایی چون همگانی بودن، پایداری و تغییرناپذیری برخوردار است. تفاوت آن با غریزه در این است که فطرت ویژهٔ انسان و ناظر به جنبههای الهی و معنوی اوست، در حالیکه غریزه در سطح حیوانی مشترک است. | فطرت در لغت بهمعنای آفرینش آغازین و ابداعی است و در انسان بهعنوان نوعی هدایت تکوینی و درونی جلوه میکند که او را بهسوی شناخت حق و گرایش به خیر و کمال سوق میدهد. در قرآن، فطرت انسان با توحید و گرایش به خداوند پیوند خورده و از ویژگیهایی چون همگانی بودن، پایداری و تغییرناپذیری برخوردار است. تفاوت آن با غریزه در این است که فطرت ویژهٔ انسان و ناظر به جنبههای الهی و معنوی اوست، در حالیکه غریزه در سطح حیوانی مشترک است. فطرت، پایهٔ اخلاق، دینباوری و همزیستی اجتماعی بهشمار میرود و از منظر عقل، نقل و شهود قابل اثبات است. اندیشمندان مسلمان همچون جوادی آملی و محمدتقی جعفری، آن را نحوهای از آفرینش الهی و بینش و گرایش درونی انسان به کمال مطلق میدانند؛ در حالیکه متفکران غربی مانند فروید و ردولف اتو نیز با رویکردی متفاوت، به وجود عناصر ذاتی، ناخودآگاه یا گرایش قدسی در انسان اذعان کردهاند. | ||
==مفهومشناسی فطرت== | == مفهومشناسی فطرت == | ||
فِطرَت از ریشهٔ [[زبان عربی|عربی]] «فطر»، بهمعنای گشودن و دو نیمه کردن،<ref>[https://lib.eshia.ir/86657/7/350 حسینی زَبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، 1414ق، ج7، ص350.]</ref> شکاف طولی<ref>[https://lib.eshia.ir/41892/1/640 راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن،1412ق، ص640.]</ref> و اختراع و ابداع است<ref>[https://lib.eshia.ir/86531/2/781 جوهری فارابی، الصحاح تاج اللغة و صحاح العربیة، 1407ق، ج2، ص781.]</ref> و از آنجا که آفرینش هم بهمنزلهٔ شکافتن پردهٔ عدم و پدیدار شدن هستی است یکی از معانی واژه فطرت، آفرینش ابداعی است. ابنعباس نیز واژهٔ «فاطر» در «فاطر السموات و الارض»<ref>سورهٔ فاطر، آیهٔ 1.</ref> را با تکیه بر فهم عرفی بادیهنشینان عرب، ناظر به خلقت اولیه دانسته است.<ref>[https://lib.eshia.ir/40680/3/457 ابناثیر جزری، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، 1367ش، ج3، ص457.]</ref> | فِطرَت از ریشهٔ [[زبان عربی|عربی]] «فطر»، بهمعنای گشودن و دو نیمه کردن،<ref>[https://lib.eshia.ir/86657/7/350 حسینی زَبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، 1414ق، ج7، ص350.]</ref> شکاف طولی<ref>[https://lib.eshia.ir/41892/1/640 راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن،1412ق، ص640.]</ref> و اختراع و ابداع است<ref>[https://lib.eshia.ir/86531/2/781 جوهری فارابی، الصحاح تاج اللغة و صحاح العربیة، 1407ق، ج2، ص781.]</ref> و از آنجا که آفرینش هم بهمنزلهٔ شکافتن پردهٔ عدم و پدیدار شدن هستی است یکی از معانی واژه فطرت، آفرینش ابداعی است. ابنعباس نیز واژهٔ «فاطر» در «فاطر السموات و الارض»<ref>سورهٔ فاطر، آیهٔ 1.</ref> را با تکیه بر فهم عرفی بادیهنشینان عرب، ناظر به خلقت اولیه دانسته است.<ref>[https://lib.eshia.ir/40680/3/457 ابناثیر جزری، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، 1367ش، ج3، ص457.]</ref> | ||
دانشوران از مفهوم فطرت تعریفهای گوناگونی ارائه دادهاند؛ برخی متفکران معاصر آن را نوعی هدایت تکوینی و خدادادی در وجود انسان دانسته است که در دو حوزهٔ شناخت و [[احساس]] نمودار میشود.<ref>مصباح یزدی، معارف قرآن، ۱۳۸۰ش، ص26.</ref> جوادی آملی فطرت را عامل تمایز انسان از حیوان؛ یعنی همان عقل و میل او در رسیدن به کمال مطلق، دانسته است.<ref>جوادی آملی، «فطرت در آیینه قرآن»، 1389ش، ص7.</ref> علیرغم کاربرد این مفهوم در علوم مختلف، همهٔ آنها به معرفت یا گرایشی که مقتضای نوع آفرینش انسان است و از طریق تجربه و تعلیم به دست میآید، توجه دارند.<ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/7306 مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، دانشنامه جهان اسلام، ج1، ص۷۳۰۶.]</ref> | دانشوران از مفهوم فطرت تعریفهای گوناگونی ارائه دادهاند؛ برخی متفکران معاصر آن را نوعی هدایت تکوینی و خدادادی در وجود انسان دانسته است که در دو حوزهٔ شناخت و [[احساس]] نمودار میشود.<ref>مصباح یزدی، معارف قرآن، ۱۳۸۰ش، ص26.</ref> جوادی آملی فطرت را عامل تمایز انسان از حیوان؛ یعنی همان عقل و میل او در رسیدن به کمال مطلق، دانسته است.<ref>جوادی آملی، «فطرت در آیینه قرآن»، 1389ش، ص7.</ref> علیرغم کاربرد این مفهوم در علوم مختلف، همهٔ آنها به معرفت یا گرایشی که مقتضای نوع آفرینش انسان است و از طریق تجربه و تعلیم به دست میآید، توجه دارند.<ref>[http://lib.eshia.ir/23019/1/7306 مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، دانشنامه جهان اسلام، ج1، ص۷۳۰۶.]</ref> | ||
===تفاوت فطرت و غریزه=== | === تفاوت فطرت و غریزه === | ||
[[غریزه]] در لغت به معنای سرشت، طبع، طبیعت و نهاد است.<ref>فراهیدی، کتاب العین، 1409ق، ج 4، ص 382.</ref> غریزه به امور ذاتی مشترک میان انسان و حیوان اشاره دارد؛ اما فطرت بر امور سرشتی ویژهٔ انسان تأکید دارد.<ref>حسینزاده، نگاه معرفتشناسی به وحی، الهام، تجربهٔ دینی و عرفانی و فطرت، 1390ش، ص233-239.</ref> | [[غریزه]] در لغت به معنای سرشت، طبع، طبیعت و نهاد است.<ref>فراهیدی، کتاب العین، 1409ق، ج 4، ص 382.</ref> غریزه به امور ذاتی مشترک میان انسان و حیوان اشاره دارد؛ اما فطرت بر امور سرشتی ویژهٔ انسان تأکید دارد.<ref>حسینزاده، نگاه معرفتشناسی به وحی، الهام، تجربهٔ دینی و عرفانی و فطرت، 1390ش، ص233-239.</ref> | ||
==فطرت خاص و عام== | == فطرت خاص و عام == | ||
*'''فطرت عام'''؛ کاربرد فطرت عام، شامل کل هستی است. با توجه به آیهٔ «الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْض»<ref>سورهٔ فاطر، آیهٔ 1.</ref> خداوند آفرینندهٔ آسمانها و زمین و همهٔ موجودات است. | * '''فطرت عام'''؛ کاربرد فطرت عام، شامل کل هستی است. با توجه به آیهٔ «الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْض»<ref>سورهٔ فاطر، آیهٔ 1.</ref> خداوند آفرینندهٔ آسمانها و زمین و همهٔ موجودات است. | ||
*'''فطرت خاص'''؛ مراد فطرتی است که متعلق به روح هر انسانی است که بهسبب آن به ربوبیت [[خدا]] و عبودیت خویش معترف میشود.<ref>جوادی آملی، «فطرت در آیینه قرآن»، 1389ش، ص9.</ref> | * '''فطرت خاص'''؛ مراد فطرتی است که متعلق به روح هر انسانی است که بهسبب آن به ربوبیت [[خدا]] و عبودیت خویش معترف میشود.<ref>جوادی آملی، «فطرت در آیینه قرآن»، 1389ش، ص9.</ref> | ||
==فطرت در قرآن و روایات== | == فطرت در قرآن و روایات == | ||
[[پرونده:فطرت.jpg|جایگزین=آیهٔ فطرت؛ آیهٔ ۳۰ سورهٔ روم|بندانگشتی|آیهٔ فطرت؛ آیهٔ ۳۰ سورهٔ روم]] | [[پرونده:فطرت.jpg|جایگزین=آیهٔ فطرت؛ آیهٔ ۳۰ سورهٔ روم|بندانگشتی|آیهٔ فطرت؛ آیهٔ ۳۰ سورهٔ روم]] | ||
چندین آیهٔ [[قرآن]] به فطرت توحیدی انسان اشاره کردهاند؛ آیهٔ ۳۰ سورهٔ روم (آیهٔ فطرت)، مراد از فطرت را [[توحید]] و [[دین]] اسلام معرفی کرده که انسانها بر اساس آن و برای تمسک به آن آفریده شدهاند. خداوند انسان را به گونهای آفریده که به حق تمایل دارد و از باطل بیزار است. درست همانند علاقهٔ مادر به فرزند که امری تعلیمی نیست، بلکه فطری و غریزی است.<ref>[https://noorlib.ir/book/view/12751 قرائتی، تفسیر نور، 1388ش، ج7، ص197.]</ref> آیهٔ ۱۷۲ سورهٔ اعراف (آیهٔ میثاق) نیز اشارهای به «توحید فطری» و وجود [[ایمان]] به خدا در اعماق روح آدمی دارد.<ref>[https://lib.eshia.ir/50082/7/4 مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 1371ش، ج7، ص4.]</ref> خداوند، توحید را در فطرت و سرشت انسانها قرار داده و هر انسانی به گونهای ربوبیت و وحدانیت خداوند را دریافته و بر آن گواه است.<ref>[https://noorlib.ir/book/view/12751/ قرائتی، نفسیر نور، 1388ش، ج3، ص217.]</ref> | چندین آیهٔ [[قرآن]] به فطرت توحیدی انسان اشاره کردهاند؛ آیهٔ ۳۰ سورهٔ روم (آیهٔ فطرت)، مراد از فطرت را [[توحید]] و [[دین]] اسلام معرفی کرده که انسانها بر اساس آن و برای تمسک به آن آفریده شدهاند. خداوند انسان را به گونهای آفریده که به حق تمایل دارد و از باطل بیزار است. درست همانند علاقهٔ مادر به فرزند که امری تعلیمی نیست، بلکه فطری و غریزی است.<ref>[https://noorlib.ir/book/view/12751 قرائتی، تفسیر نور، 1388ش، ج7، ص197.]</ref> آیهٔ ۱۷۲ سورهٔ اعراف (آیهٔ میثاق) نیز اشارهای به «توحید فطری» و وجود [[ایمان]] به خدا در اعماق روح آدمی دارد.<ref>[https://lib.eshia.ir/50082/7/4 مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 1371ش، ج7، ص4.]</ref> خداوند، توحید را در فطرت و سرشت انسانها قرار داده و هر انسانی به گونهای ربوبیت و وحدانیت خداوند را دریافته و بر آن گواه است.<ref>[https://noorlib.ir/book/view/12751/ قرائتی، نفسیر نور، 1388ش، ج3، ص217.]</ref> | ||
| خط ۲۲: | خط ۲۲: | ||
در روایات اسلامی نیز مصادیق فطرت در بیشتر موارد، به اصول عقاید اسلامی همچون معرفت خدا،<ref>[https://lib.eshia.ir/27311/3/35 کلینی، الکافی، 1430ق، ج3، ص35.]</ref> دین [[اسلام]]،<ref>[https://lib.eshia.ir/71860/3/278 مجلسی، بحار الأنوار، 1403ق، ج3، ص278.]</ref>[[نبوت]]<ref>[https://lib.eshia.ir/71860/3/277 مجلسی، بحار الأنوار، 1403ق، ج3، ص277.]</ref> و ولایت<ref>[https://lib.eshia.ir/71860/3/277 مجلسی، بحار الأنوار، 1403ق، ج3، ص277.]</ref>مرتبط است. | در روایات اسلامی نیز مصادیق فطرت در بیشتر موارد، به اصول عقاید اسلامی همچون معرفت خدا،<ref>[https://lib.eshia.ir/27311/3/35 کلینی، الکافی، 1430ق، ج3، ص35.]</ref> دین [[اسلام]]،<ref>[https://lib.eshia.ir/71860/3/278 مجلسی، بحار الأنوار، 1403ق، ج3، ص278.]</ref>[[نبوت]]<ref>[https://lib.eshia.ir/71860/3/277 مجلسی، بحار الأنوار، 1403ق، ج3، ص277.]</ref> و ولایت<ref>[https://lib.eshia.ir/71860/3/277 مجلسی، بحار الأنوار، 1403ق، ج3، ص277.]</ref>مرتبط است. | ||
==ویژگیهای فطرت در انسان== | == ویژگیهای فطرت در انسان == | ||
*شناخت و گرایشهای عملی انسان تحمیلی نیست بلکه در نهاد او قرار داده شده است و انسان بهواسطهٔ فطرت، خدا و دین را میشناسد؛ | * شناخت و گرایشهای عملی انسان تحمیلی نیست بلکه در نهاد او قرار داده شده است و انسان بهواسطهٔ فطرت، خدا و دین را میشناسد؛ | ||
*فطرت پایدار و تغییرناپذیر است؛ فطرت با فشار و تحمیل زایل نمیشود، گرچه در مواردی ممکن است تضعیف شود؛ | * فطرت پایدار و تغییرناپذیر است؛ فطرت با فشار و تحمیل زایل نمیشود، گرچه در مواردی ممکن است تضعیف شود؛ | ||
*فطرت امری همگانی است و در نهاد همهٔ انسانها قرار دارد؛ | * فطرت امری همگانی است و در نهاد همهٔ انسانها قرار دارد؛ | ||
*فطرت سبب تمایز انسان با سایر موجودات است؛ چرا که انسان با فطرت خود متوجه هستی محض و کمال مطلق میشود و همین امر ملاک تعالی و ارزش او است.<ref>جوادی آملی، «فطرت در آیینه قرآن»، 1398ش، ص9.</ref> | * فطرت سبب تمایز انسان با سایر موجودات است؛ چرا که انسان با فطرت خود متوجه هستی محض و کمال مطلق میشود و همین امر ملاک تعالی و ارزش او است.<ref>جوادی آملی، «فطرت در آیینه قرآن»، 1398ش، ص9.</ref> | ||
==اثبات فطرت در انسان== | == اثبات فطرت در انسان == | ||
دانشمندان با روشهای مختلفی فطرت را اثبات کردهاند: | دانشمندان با روشهای مختلفی فطرت را اثبات کردهاند: | ||
#'''روش نقلی'''؛ در این روش با توجه به آیاتی که از فطرت و حقیقتجویی انسان سخن گفته<ref>سوره روم، آیه 30؛ سوره أعراف، آیه 172.</ref> و همچنین روایاتی که بیانگر تولد هر انسان بر مبنای فطرت است،<ref>[https://lib.eshia.ir/15046/1/331 ابنبابویه، التوحید، 1398ش، ص331.]</ref> وجود فطرت در انسان اثبات میشود. | # '''روش نقلی'''؛ در این روش با توجه به آیاتی که از فطرت و حقیقتجویی انسان سخن گفته<ref>سوره روم، آیه 30؛ سوره أعراف، آیه 172.</ref> و همچنین روایاتی که بیانگر تولد هر انسان بر مبنای فطرت است،<ref>[https://lib.eshia.ir/15046/1/331 ابنبابویه، التوحید، 1398ش، ص331.]</ref> وجود فطرت در انسان اثبات میشود. | ||
#'''روش شهودی و وجدانی'''؛ این روش، با تکیه بر این مهم که خداوند سرشت انسان را بهگونهای آفریده که در صورت تأملِ انسان در ذات و نفس خود، بدون نیاز به اخذ مفاهیم ذهنی و عقلی، به وجود آفریدگار گواهی میدهد،<ref>[http://ensani.ir/fa/article/7322/ قدردان قراملکی، «خداشناسی فطری، ادله و شبهات»، 1383ش.]</ref> فطرت را با امور درونی و ذاتی انسان ثابت میکند. | # '''روش شهودی و وجدانی'''؛ این روش، با تکیه بر این مهم که خداوند سرشت انسان را بهگونهای آفریده که در صورت تأملِ انسان در ذات و نفس خود، بدون نیاز به اخذ مفاهیم ذهنی و عقلی، به وجود آفریدگار گواهی میدهد،<ref>[http://ensani.ir/fa/article/7322/ قدردان قراملکی، «خداشناسی فطری، ادله و شبهات»، 1383ش.]</ref> فطرت را با امور درونی و ذاتی انسان ثابت میکند. | ||
'''روش عقلی'''؛ برخی با بیان دو مقدمهٔ عقلی، فطرت در انسان را اثبات کردهاند: | '''روش عقلی'''؛ برخی با بیان دو مقدمهٔ عقلی، فطرت در انسان را اثبات کردهاند: | ||
#انسان موجودی مجرد است؛ پس آنچه هویت انسان را تشکیل میدهد و آنچه درک کنندهٔ دادههای حسی است، مجرد است؛ یعنی همان که به «روح» تعبیر میشود و با «خود» یا «من» به آن اشاره میکنیم، ویژگیهای ماده را ندارد و مجرّد است. | # انسان موجودی مجرد است؛ پس آنچه هویت انسان را تشکیل میدهد و آنچه درک کنندهٔ دادههای حسی است، مجرد است؛ یعنی همان که به «روح» تعبیر میشود و با «خود» یا «من» به آن اشاره میکنیم، ویژگیهای ماده را ندارد و مجرّد است. | ||
#هر موجود مجردی فاعل و خالق خود را بهصورت غیراکتسابی درک میکند. با توجه به این دو مقدمه، انسان را فطرتاً خداشناس دانستهاند.<ref>[https://hawzah.net/fa/Article/View/55316 موسوی فراز، «برهان فطرت»، 1386ش.]</ref> | # هر موجود مجردی فاعل و خالق خود را بهصورت غیراکتسابی درک میکند. با توجه به این دو مقدمه، انسان را فطرتاً خداشناس دانستهاند.<ref>[https://hawzah.net/fa/Article/View/55316 موسوی فراز، «برهان فطرت»، 1386ش.]</ref> | ||
==کارکرد فطرت== | == کارکرد فطرت == | ||
فطرت زمینهای برای رشد [[اخلاق|اخلاقی]] در انسان، یکسان شدن نوع اندیشه و احساس و در نتیجه توانایی بر [[زندگی]] اجتماعی است. همچنین مشترک بودن فطرت در همهٔ زمانها سبب سیر تکاملی در انسانها خواهد شد؛ بدون امر مشترکی میان همهٔ انسانها، سیر از نقص بهسوی تکامل بیمعنا خواهد بود.<ref>[http://ensani.ir/fa/article/48270/ کریمی، «فطرت و شخصیت»،1381ش.]</ref> | فطرت زمینهای برای رشد [[اخلاق|اخلاقی]] در انسان، یکسان شدن نوع اندیشه و احساس و در نتیجه توانایی بر [[زندگی]] اجتماعی است. همچنین مشترک بودن فطرت در همهٔ زمانها سبب سیر تکاملی در انسانها خواهد شد؛ بدون امر مشترکی میان همهٔ انسانها، سیر از نقص بهسوی تکامل بیمعنا خواهد بود.<ref>[http://ensani.ir/fa/article/48270/ کریمی، «فطرت و شخصیت»،1381ش.]</ref> | ||
==فطرت از دیدگاه اندیشمندان مسلمان== | == فطرت از دیدگاه اندیشمندان مسلمان == | ||
[[پرونده:فطرت۱.jpg|جایگزین=آیتالله عبدالله جوادی آملی مفسر، فیلسوف و فقیه ایرانی|بندانگشتی|آیتالله عبدالله جوادی آملی مفسر، فیلسوف و فقیه ایرانی]] | [[پرونده:فطرت۱.jpg|جایگزین=آیتالله عبدالله جوادی آملی مفسر، فیلسوف و فقیه ایرانی|بندانگشتی|آیتالله عبدالله جوادی آملی مفسر، فیلسوف و فقیه ایرانی]] | ||
اندیشمندان [[مسلمان]] به اصل فطرت در انسان قائلاند و تعاریف گوناگونی برای آن بیان میکنند، برای نمونه محمدتقی جعفری (۱۳۰۲–۱۳۷۷ش)، فطرت را جریان طبیعی و قانونی نیروهای به وجود آمده در انسان دانسته است. بهعقیدهٔ او در هر یک از نیروهای غریزی، مغزی و روانی، فطرتی وجود دارد که جریان طبیعی و منطقی آن نیرو است.<ref>جعفری، ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، 1378ش، ج1، ص141.</ref> | اندیشمندان [[مسلمان]] به اصل فطرت در انسان قائلاند و تعاریف گوناگونی برای آن بیان میکنند، برای نمونه محمدتقی جعفری (۱۳۰۲–۱۳۷۷ش)، فطرت را جریان طبیعی و قانونی نیروهای به وجود آمده در انسان دانسته است. بهعقیدهٔ او در هر یک از نیروهای غریزی، مغزی و روانی، فطرتی وجود دارد که جریان طبیعی و منطقی آن نیرو است.<ref>جعفری، ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، 1378ش، ج1، ص141.</ref> | ||
| خط ۴۵: | خط ۴۵: | ||
از نظر جوادی آملی فطرت همان بینش شهودی انسان نسبت به هستی محض و نیز گرایش آگاهانه و کشش شاهدانه و پرستش خاضعانهای نسبت به خدا است و نحوهٔ خاصی از آفرینش است که حقیقت آدمی به آن نحو سرشته شده و جان آدمی به آن شیوه خلق شده است.<ref>جوادی آملی، ده مقاله پیرامون مبدأ و معاد، 1372ش، ص69.</ref> برخی نیز فطرت را نوعی هدایت تکوینی، در دو قلمروی «شناخت» و «احساس» میدانند.<ref>[http://ensani.ir/fa/article/48270/ کریمی، «فطرت و شخصیت»، 1381ش.]</ref> | از نظر جوادی آملی فطرت همان بینش شهودی انسان نسبت به هستی محض و نیز گرایش آگاهانه و کشش شاهدانه و پرستش خاضعانهای نسبت به خدا است و نحوهٔ خاصی از آفرینش است که حقیقت آدمی به آن نحو سرشته شده و جان آدمی به آن شیوه خلق شده است.<ref>جوادی آملی، ده مقاله پیرامون مبدأ و معاد، 1372ش، ص69.</ref> برخی نیز فطرت را نوعی هدایت تکوینی، در دو قلمروی «شناخت» و «احساس» میدانند.<ref>[http://ensani.ir/fa/article/48270/ کریمی، «فطرت و شخصیت»، 1381ش.]</ref> | ||
==فطرت از دیدگاه اندیشمندان غیرمسلمان== | == فطرت از دیدگاه اندیشمندان غیرمسلمان == | ||
برخی روانشناسان و اندیشمندان غیرمسلمان بر اصل فطرت در انسان معترفاند، مثلا: | برخی روانشناسان و اندیشمندان غیرمسلمان بر اصل فطرت در انسان معترفاند، مثلا: | ||
*زیگموند فروید (۱۸۵۶–۱۹۳۹م)، روانشناس معروف اتریشی، بر [[ضمیر ناخودآگاه]] انسان تأکید میکند و انسان را دارای غرایز میداند. برخی با توجه ساختار سه وجهی شخصیت انسان از نظر فروید، او را قائل به نوعی امر ذاتی و فطری دانستهاند.<ref>دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، مکتبهای روانشناسی و نقد کتاب، 1369ش، ج1، ص67.</ref> | * زیگموند فروید (۱۸۵۶–۱۹۳۹م)، روانشناس معروف اتریشی، بر [[ضمیر ناخودآگاه]] انسان تأکید میکند و انسان را دارای غرایز میداند. برخی با توجه ساختار سه وجهی شخصیت انسان از نظر فروید، او را قائل به نوعی امر ذاتی و فطری دانستهاند.<ref>دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، مکتبهای روانشناسی و نقد کتاب، 1369ش، ج1، ص67.</ref> | ||
*ردولف اتو (۱۸۶۹–۱۹۳۷م) معتقد است دینداری و گرایش به امر قدسی، امری ساختاری و ذاتی است که ریشه در سرشت و فطرت آدمی دارد و امری عارضی، صوری، تحمیلی و بیرونی نیست.<ref>اتو، مفهوم امر قدسی، 1380ش، ص 218.</ref> | * ردولف اتو (۱۸۶۹–۱۹۳۷م) معتقد است دینداری و گرایش به امر قدسی، امری ساختاری و ذاتی است که ریشه در سرشت و فطرت آدمی دارد و امری عارضی، صوری، تحمیلی و بیرونی نیست.<ref>اتو، مفهوم امر قدسی، 1380ش، ص 218.</ref> | ||
==پانویس== | == پانویس == | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
==منابع== | == منابع == | ||
{{آغاز منابع}} | {{آغاز منابع}} | ||
* قرآن کریم | * قرآن کریم | ||
| خط ۷۶: | خط ۷۶: | ||
* موسوی فراز، سید محمدرضا، «برهان فطرت»، مجله معرفت، شمارهٔ ۶۲، ۱۳۸۶ش. | * موسوی فراز، سید محمدرضا، «برهان فطرت»، مجله معرفت، شمارهٔ ۶۲، ۱۳۸۶ش. | ||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||
{{اسلام}} | |||