پرش به محتوا

تصوف در افغانستان

از ایران‌پدیا
نسخهٔ تاریخ ۳ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۴۱ توسط حبیب الله نجفی (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «thumb|افغانستانی‌های پیرو تصوف در حال [[عبادت در مسجد پهلوان؛ شهر کابل|جایگزین=تصوف در افغانستان - مسجد پهلوان کابل]] <big>'''تصوف در افغانستان'''</big>؛ سبک زندگی باطنی‌گرا در افغانستان. <br>تصوف در افغانستان همواره...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
تصوف در افغانستان - مسجد پهلوان کابل
افغانستانی‌های پیرو تصوف در حال عبادت در مسجد پهلوان؛ شهر کابل

تصوف در افغانستان؛ سبک زندگی باطنی‌گرا در افغانستان.
تصوف در افغانستان همواره به‌عنوان جریانی معنوی و دارای هویت فرهنگی‌دینی در بخش‌هایی از جامعه این کشور شناخته می‌شود. این جریان معناگرا که ریشه در باورهای اهل‌سنت دارد، در طول تاریخ بر شیوه زیست، هنر، ادبیات و مناسبات اجتماعی افغانستان تأثیری ژرف داشته است. سبک زندگی صوفیانه در این سرزمین، با حفظ چارچوب شریعت اسلامی، بر مفاهیمی چون تهذیب نفس، ریاضت معنوی و کشف حقیقت درونی تمرکز دارد و می‌کوشد که پیوندی میان ظاهر و باطن دین برقرار کند. طریقت‌های صوفیانه در افغانستان از تنوع چشمگیری برخوردار است، ازجمله طریقت نقشبندیه، طریقت قادریه و طریقت چشتیه. هر یک از این طریقت‌ها با حفظ اصول کلیدی تصوف، از شیوه‌های خاصی در تربیت مریدان، برگزاری مراسم ذکر و تعامل با جامعه بهره گرفته‌اند و بدین ترتیب در بافت فرهنگی افغانستان، تنیده شده‌اند.

تعریف تصوف

واژۀ تصوف را برگرفته از «صوف» به‌معنای پشم دانسته‌اند و دلیل نامگذاری صوفی‌ها نیز آن است که آنها در آغاز، لباس‌های پشمی می‌پوشیدند. برخی، تصوف را برگرفته از «صفا» به معنای خلوص و پاکی باطنی دانسته‌اند و برخی دیگر، آن را مرتبط با «اهل صفه» می‌دانند که در آغاز هجرت پیامبر اسلام بر صفه‌ای در کنار مسجد، به‌صورت زاهدانه زندگی می‌کردند.[۱]

اصطلاح تصوف، اشاره به دو بعد نظری و عملی دارد؛ بعد نظری آن عبارت از شناخت خداوند و اصول معنا‌گرایی است. بعد عملی تصوف؛ ریاضت، تزکیه نفس، مراقبه و ذکر برای تقرب به خداوند است.[۲]

تاریخچۀ تصوف در افغانستان

افغانستان به‌عنوان بخشی از خراسان بزرگ، از گذشته، مرکز برخی جریان‌های تصوف بوده‌ است. بسیاری از بزرگان صوفیه در خراسان تربیت و پرورش یافته‌اند، ازجمله: ابراهیم ادهم، حاتم اصم، احمد خضرویه و خواجه عبدالله انصاری. شقیق بلخی نیز نقش برجسته‌ای در معرفی و ترویج تصوف در این منطقه داشته و آثار و تعالیم او الهام‌بخش صوفیان بعدی بوده است.

در دورۀ غزنویان، خانقاه‌ها به مراکز معنوی و فرهنگی تبدیل شدند و نقش مهمی در ترویج تصوف ایفا کردند. همچنین با ظهور تیموریان و صفویان، تصوف در افغانستان تحت تاثیر سیاست‌های مذهبی و فرهنگی این حکومت‌ها دچار تغییرات شد. از قرن دهم به بعد، تصوف به‌دلایل گوناگون از جمله حملۀ مغول، تغییرات سیاسی و ظهور تفکرات جدید مذهبی به حاشیه رفت و دوره‌ای از رکود را تجربه کرد.[۳]

جمعیت و جغرافیای صوفیه در افغانستان

تصوف در میان بیشتر اقوام ساکن افغانستان رواج دارد. مطابق برخی آمارها، بیش از ۷۰ درصد اهل‌سنت افغانستان به یکی از طریقت‌های صوفیانه همچون نقشبندیه، قادریه و چشتیه گرایش دارند.[۴] این طریقت‌ها به‌ویژه در شمال (بلخ، میمنه، فاریاب و قندوز)، غرب (هرات)، شرق (ننگرهار، پکتیا و کابل)، و جنوب (قندهار) متمرکز هستند. طریقت نقشبندیه بیشترین پیروان را در مناطق پشتون‌نشین و تاجیک‌نشین دارد. قادریه میان ازبک‌ها و برخی هزاره‌ها نفوذ بیشتری دارد و چشتیه در هرات بیشترین پیروان را دارد.[۵] هر منطقۀ جغرافیایی با توجه به تنوع فرهنگی خود تاثیرات خاصی بر سبک زندگی صوفیان گذاشته است. برای مثال، صوفیان هرات به‌دلیل حضور گستردۀ عرفای ایرانی و تاثیرات فرهنگی ایران، سبک معماری خاصی در خانقاه‌ها و آرامگاه‌های خود دارند.[۶]

زبان، ادبیات و هنر تصوف

زیارتگاه سنایی غزنوی
مردان افغانستانی مقابل زیارتگاه سنایی غزنوی، شاعر صوفی

زبان صوفیان در افغانستان عموماً فارسی دری و پشتو است که به‌عنوان ابزار اصلی انتقال معارف و آموزه‌های عرفانی به‌کار می‌رود. بسیاری از آثار عرفانی به زبان فارسی نوشته شده‌اند. از جمله اشعار بیدل دهلوی و خواجه عبدالله انصاری همچنان در میان صوفیان افغانستان مورد مطالعه قرار می‌گیرند.[۷] زبان پشتو نیز به‌دلیل گستردگی میان قوم پشتون، نقشی مهم در ترویج آموزه‌های صوفیانه دارد. شعرای پشتو زبان مانند خوشحال‌خان ختک، رحمان بابا و عایشه درانی با استفاده از اشعار عرفانی خود، معنویت را میان پشتون‌ها گسترش داده‌اند.[۸]

ادبیات عرفانی که در قالب اشعار و حکمت‌ها شکل گرفته، باعث رشد و تکامل زبان‌های فارسی و پشتو شده است. اشعار شاعرانی چون میرزاعبدالقادر بیدل، که به‌شکل قابل‌توجهی در دورۀ معاصر مورد پژوهش قرار گرفته، همگی نشان‌دهندۀ نقش تصوف در شکل‌گیری هویت ادبی و فرهنگی منطقه است.[۹]

صوفیان از هنر اسلامی بهره گرفته و آن‌را با عرفان تلفیق کرده‌اند. خطاطی، خوش‌نویسی، موسیقی، کتیبه‌کاری، منقبت‌سرایی، منقبت‌خوانی، معماری، کاشی‌کاری، مُنبت‌کاری، مُعرق‌کاری، تذهیب و نقاشی، صحافی و کتاب‌آرایی، نمونه‌هایی است که عرفا و صوفیه مستقیم یا غیر مستقیم در تکوین و رشد آن نقش داشته‌اند. همچنین تصوف از طریق سماع و ذکرهای آوایی نقشی اساسی در هنر آوایی داشته است.[۱۰]

سبک زندگی صوفیه

خانواده‌محوری

خانواده‌ در جماعت‌های صوفی نقش محوری در انتقال ارزش‌ها و آموزه‌های معنوی از طریق آموزش غیر رسمی به نسل‌های جدید ایفا می‌کنند. در این خانواده‌ها، جلسات ذکر و عبادت به‌طور مرتب برگزار می‌شود و زنان و مردان به‌صورت مشترک در این مراسم شرکت می

‌کنند.[۱۱]

نقش زنان در خانواده‌های صوفی، به ویژه در طریقت قادریه، برجسته‌تر است و آن‌ها به تربیت دینی کودکان و حتی شرکت در جلسات آیینی کمک می‌کنند.[۱۲] در بسیاری از خانواده‌های صوفی، جلسات ذکر خانوادگی برگزار می‌شود و اعضای خانواده در آن به تلاوت و ختم قرآن، ذکر نام خداوند و منقبت‌خوانی و بیان حکمت‌ها و اندرزها می‌پردازند. این جلسات به ایجاد سرمایه عاطفی و معنوی میان اعضای خانواده کمک می‌کند.[۱۳]

پوشش

صوفیان؛ مولوی خانه گالاتا استانبول
پوشش صوفیان؛ مولوی‌خانه گالاتا استانبول

پوشش صوفیان در افغانستان نماد ساده‌‎زیستی و دنیاگریزی آن‌ها است. عباهای سفید یا خاکستری، عمامه و کفش‌های سادۀ چرمی از پوشش‌های رایج میان صوفیان است. این پوشش‌ها نشانه‌ای از فروتنی و دوری از تجمل‌گرایی است.[۱۴] طریقت چشتیه از رنگ‌های روشن‌تر مانند زعفرانی در مناسبت‌های خاص استفاده می‌کند که بیانگر شادی و نشاط معنوی است.[۱۵]

ورزش

صوفیان ورزش را بخشی از سبک زندگی خود می‌دانند. ورزش‌های سنتی مانند پهلوانی و تمرین در زورخانه‌ها از فعالیت‌های رایج میان صوفیان است. آن‌ها ورزش را علاوه بر تقویت و تربیت جسم، برای سلامت عقل، تقویت اراده و سلامت معنوی خود انجام می‌دهند؛[۱۶] برای مثال زورخانه‌های کابل و هرات از مراکز اصلی فعالیت صوفیان هستند. در این ورزش‌ها، ذکرهای جمعی و سرودهای معناگرا خوانده می‌شود. ورزش میان صوفیان، نمادی از جهاد با نفس و تزکیه درونی شناخته می‌شود.[۱۷]

عبادت در خانقاه

سماع صوفیان؛ مولوی خانه گالاتا استانبول
سماع صوفیان؛ مولوی‌خانه گالاتا استانبول

خانقاه‌ها مکان‌هایی برای تجمع صوفیان و انجام عبادات و آداب معنوی از جمله ذکر، سماع و شب‌زنده‌داری است. خانقاه‌ها در شهرهای بزرگ مانند هرات، کابل و غزنی، علاوه بر گسترش فرهنگ و هنر، [۱۸] محل تربیت مریدان به شمار می‌روند.[۱۹]

معیشت

صوفیان افغانستان معمولاً به خودکفایی اقتصادی، کرامت و عزت نفس اهمیت می‌دهند و در مشاغلی مانند کشاورزی، دامداری و صنایع دستی فعالیت می‌کنند. بسیاری از آن‌ها کارگاه‌های قالی‌بافی، نمدمالی و سفال‌گری را راه‌اندازی کرده‌اند که علاوه بر تامین معیشت خود، فرصت‌های شغلی برای دیگران نیز ایجاد می‌کنند.[۲۰] آموزه‌های معنوی تاکید دارند که درآمد باید حلال و از راه زحمت و تلاش شخصی به‌دست آید؛ این رویکرد اخلاقی به معیشت، در تعاملات اجتماعی آنها نیز نمایان است.[۲۱]

محبت صوفیان به اهل‌بیت پیامبر

صوفیه در افغانستان، به اهل‌­بیت پیامبر اسلام احترام می‌گذارند. در دیدگاه صوفیان، اهل‌بیت و به‌ویژه امام علی و امام حسین، نمونه‌های کمال انسانی شناخته می‌شوند.[۲۲] این احترام در رفتار و عمل صوفیه نیز مشاهده می‌شود و آثار شاعرانی همچون مولانا جلال‌الدین بلخی و خواجه عبدالله انصاری دربارۀ اهل‌بیت، مورد توجه صوفیان افغانستان است.[۲۳]

آن‌ها از طریق ذکرهای خاص، مناقب‌خوانی و برگزاری مراسم در ایام مذهبی، علاقۀ خود را به اهل‌بیت نشان می‌دهند.[۲۴] از این منظر، تصوف نقشی مهم در وحدت اسلامی، هم‌زیستی و مدارا میان اهل‌سنت و شیعیان در افغانستان ایفا می‌کند. صوفیان، آموزه‌های اهل‌بیت دربارۀ محبت و عدالت را الگویی برای زندگی معنوی خود می‌دانند.[۲۵]

خصوصیات اخلاقی و رفتاری صوفیان

  1. شریعت‌­گرایی؛ عمل به شریعت به‌عنوان اصل و پایۀ دین همواره مورد توجه بزرگان تصوف در افغانستان بوده است و در کنار آن به سنت‌های فرهنگی و اجتماعی نیز توجه خاص دارند.
  2. مدارای اجتماعی؛ اعتدال در رفتار و دوری از جریان‌های افراطی و تندروی مذهبی، از ویژگی‌های صوفیان افغانستان است.
  3. استبدادستیزی؛ تصوف و حاکمیت در عرصۀ سیاسی افغانستان، در برخی دوره‌ها تعامل داشته‌اند و برخی از صوفیان، برخی حکومت‌ها را تایید کرده و با بستن دستار و عمامۀ پادشاهان، به آنان وجهۀ دینی و اعتبار بخشیده‌اند.[۲۶]
  4. استعمارستیزی؛ برخی مشایخ طریقت و صوفیان اهل‌سنت در برابر تجاوز نیروهای انگلستان و شوروی به افغانستان از خود مقاومت نشان‌داده و مردم‌ را به استقامت در برابر متجاوزان دعوت، تشویق و حمایت می‌کردند،[۲۷] مبارزۀ مشایخ صوفیه در جنگ دوم افغانستان-انگلیس[۲۸] و مقاومت علیه اشغال شوری نمونۀ دیگر استعمارستیزی است.[۲۹]

چالش­‌های تصوف در افغانستان

تصوف در افغانستان از ناحیه برخی پیروان خود با چالش‌هایی نیز مواجه است، ازجمله:

  1. سیاست‌گروی؛ همراهیِ برخی طریقت‌های صوفی با حکومت‌ها، در مواردی به ایجاد اغتشاش در جامعه و برخوردهای توام با خشونت و تایید ظلمِ آن حکومت‌ها منجر شده است.
  2. نمادگرایی و تقدس‌مآبی؛ در دهه‌های اخیر، دامن تصوف به تظاهر و تقدس‌مآبی آلوده شده است؛ در حالی‌که صوفیان مشهور مانند معروف کرخی (متوفای ۲۰۰ق) حقیقت تصوف را فراگیری امور به‌‍وسیله حق و ناامید شدن از آنچه در دست آفریدگان می‌باشد، دانسته و یا ملاعبدالرزاق کاشانی، تصوف را تخلق به اخلاق الهی تعریف کرده است.[۳۰]

طریقت نقشبندیه در افغانستان

این طریقت منسوب به خواجه بهاءالدین محمد بخاری (۷۱۸-۷۹۱ق)، ملقب به شاه‌نقشبند است که از بدو تأسیس تاکنون به‌همین نام مشهور است. یکی از دیدگاه‌ها در مورد شهرت خواجه بهاء‌الدین به نقشبند، اشتغال وی در کارگاه نساجی و نقش‌زدن به پارچه‌ها است.[۳۱]

تاریخچه نقشبندیه در افغانستان

بعضی نقشبندیه را دنبالۀ طریقت خواجگان معرفی کرده، براین باورند که خواجه یوسف همدانی متوفی ۵۳۵ش و خواجه عبدالخالق غجدوانی متوفی ۵۷۵ش طریقت نامبرده را بنیان گذاشتند. خواجه بهاء‌الدین که از شاگردان غجدوانی به‌شمار می‌رفت به احیا و اصلاح این طریقت پرداخت. طریقت نقشبندیه آمیخته‌ای است از تعالیم غجدوانی و بهاءالدین محمد نقشبند.

فرقۀ نقشبندیه به سرعت در ماوراء النهر و خراسان گسترش یافت. خواجه عبیدالله احرار از مشهورترین و متنفذترین مشایخ نقشبندیه است که در عصر تیموری می‌زیست و نقشبندیه در این عصر از نفوذ و شهرتی فراوان برخوردار بود. نورالدین عبدالرحمان جامی، عالم، عارف و شاعر طریقت نقشبندیه نیز در این دوره می‌زیسته است.[۳۲]

نقشبندیۀ مجددی در ۱۱۷۲ش و به دعوت احمدشاه ابدالی وارد افغانستان شد و اکنون یکی از طریقت‌های رایج در افغانستان به شمار می‌آید. آنها نخست ساکن قندهار شدند، سپس به کابل عزیمت کردند و به مرور فرزندان‌شان طریقت نقشبندیه را به دیگر ولایت‌های افغانستان گسترش دادند و امروزه در شهرهای هرات، کابل، بدخشان، تخار، سمنگان، بلخ، فاریاب، غزنی، زابل، فراه، قندهار، ننگرهار، لوگر، کاپیسا و پنجشیر نقشبندی‌ها حضور پررنگ دارند. بزرگان نقشبندیه در افغانستان به دو گروه تقسیم می‌شوند: یکی بزرگان نقشبندیه از نسل شیخ احمد سرهندی که به حضرات مجددی معروف‌اند و دیگری سایر مشایخ نقشبندیه که پیوند نسبی با سرهندی ندارند.[۳۳]

آموزه‌های نقشبندیه

نقشبندیه همچون سایر طریقت‌های صوفیه دارای اصول و آموزه‌های خاص است. هوش در دم، نظر بر قدم، سفر در وطن، خلوت در انجمن، یادکرد، بازگشت، نگهداشت، وقوف قلبی، وقوف عددی و وقوف زمانی[۳۴] و نیز متابعت از شریعت و سنت نبوی، ذکر خفی، دنباله‌روی از مکتب ابن‌عربی و مشارکت در مسائل سیاسی و اجتماعی، برخی از آموزه‌های مهم نقشبندیه به شمار می‌آیند.[۳۵]

فعالیت‌های اجتماعی مشایخ نقشبندیه در افغانستان

مشایخ نقشبندیه علاو‌ه‌بر ارشاد معنوی جامعه، به فعالیت‌های معطوف به زندگی روزمره نیز اهتمام داشتند و مخالف انزوای اجتماعی بودند. مشایخ نقشبندیه اغلب در حرفه‌های مختلفی مشغول بودند تا علاوه‌بر تأمین معاش خود، به بهبود معیشت پیروان و تشویق آن‌ها به تلاش برای زندگی بهتر کمک کنند.[۳۶] برخی از این مشایخ نقشبندیه ثروت‌های هنگفتی داشتند که حاصل اقتصاد کشاوری، تجارت و جایگاه اجتماعی‌شان بود[۳۷] و این ثروت را برای کمک به نیازمندان و تقویت طریقت هزینه می‌کردند.[۳۸]

بر خلاف مشایخ نخستین نقشبندیه که به‌دور از ماجراهای سیاسی، برای امرار معاش زندگی ساده‌ای داشتند، شخصیت‌های بعدی نقشبندیه با تغییر رویکرد به دربار امرا و سلاطین گام نهادند. از جمله خواجه ناصرالدین عبیدالله احرار که از مقربان دربار تیموری بود.[۳۹]

بزرگان این طریقت با تودۀ مردم حشر و نشر داشتند و به نیازمندان کمک می‌کردند.[۴۰] براساس گزارش‌ها، صوفیان نقشبندی از آبروی خود برای رفع مشکلات تودۀ مردم هزینه می‌کردند. خواجه‌محمد پارسا[۴۱] و عبدالرحمن جامی از شخصیت‌های مهم این فرقه بارها برای رفع مشکلات و نیازمندی‌های مردم از موقعیت خود نزد امرا بهره گرفتند.[۴۲]

با باور خواجه عبیدالله احرار اگر کسی بتواند با عمل و مداخلۀ خود مسلمانان را از ظلم ستمکاران حفظ کند بر او روا نیست که از این کار مهم پرهیز کند.[۴۳] او همچنین با جلوگیری از درگیری میان امرای متخاصم، چندین‌بار مردم هرات و دیگر مراکز و شهرها را از خطر جنگ و تلفات انسانی نجات داد.[۴۴]

در همین چارچوب، تقاضای بزرگان نقشبندیه برای الغای مالیات از مردم، اغلب مورد پذیرش امرا و سلاطین قرار می‌گرفت.[۴۵] اصلاح‌گری و مبارزه با بدعت‌ از دیگر ویژگی‌های عالمان نقشبندیه بوده است. در طریقت نقشبندیه بدعت جایگاهی ندارد[۴۶] و حفظ شریعت از اوجب واجبات به شمار می‌آید.[۴۷]

با حمله مغول و تضعیف مرجعیت دینی فقها، در قرون هشتم و نهم هجری، اهل‌سنت خراسان به امامان شیعه توجه بیشتری نشان دادند و میان چهار خلیفه و دوازده امام شیعه جمع کردند. در این دوره، صوفیان اهل‌سنت در آثار خود به شرح فضایل امامان شعیه پرداختند.[۴۸] صوفیان طریقت نقشبندیه نیز در شرح‌‌ فضایل امامان شیعه نقش پررنگ داشتند. از جمله عبدالرحمان جامی و مولانا خالد نقشبندی اشعاری در مدح امام رضا و دیگر امامان سروده‌اند که در ادب فارسی جایگاهی ویژه‌ دارند.[۴۹]

جایگاه طریقت نقشبندیه در تحولات سیاسی افغانستان

در دو قرن اخیر بزرگان صوفیه همواره کوشیده‌اند که با استفاده از موقعیت خود از مزایای قدرت در افغانستان برخوردار شوند.[۵۰]

1. نقش رهبران نقشبندیه در تشکیل حکومت دُرانی‌ها‌

احمدشاه ابدالی بنیان‌گذار حکومت درانی با پشتیبانی صابرشاه کابلی، صوفی و درویش معروف، در مزار شیرسرخ نادرآباد قندهار در ۱۷۴۷م به پادشاهی رسید.[۵۱] موقع تاج‌گذاری، صابرشاه گیاه سبزی را به عمامۀ او بست و گفت این جیغۀ تو است و تو پادشاه درانی‌. بدین ترتیب احمدشاه از ارادتمندان صوفیه در افغانستان شد و بزرگان طریقت‌های قادریه، نقشبندیه و چشتیه در فتوحات هند از او حمایت کردند.[۵۲]

2. نقش مشایخ نقشبندیه در حکومت محمدزایی‌ها

پس از درگذشت شاه‌محمود، امیر دوست‌محمدخان در ۱۸۳۸م به حاکمیت درانی‌ها خاتمه داد و حکومت محمدزایی‌ را بنیان نهاد. در مراسم تاج‌گذاری وی میرحاجی کابلی از مشایخ نقشبندیه خوشۀ جو برگوشۀ دستار او بست و لقب شاه‌خراسان به او داد.[۵۳]

3. نقش مشایخ نقشبندیه در مبارزه علیه انگلیسی‌ها

مشایخ صوفیه نقشبندیه در سه جنگ علیه انگلیسی‌ها حضور فعال داشتند. دولت انگلیس در ۱۸۳۹م به بهانۀ بازگرداندن تاج‌وتخت به شاه‌شجاع، به افغانستان لشکر کشید و مردم علیه نیروهای متجاوز قیام کردند.[۵۴] میرمسجدی خان از بزرگان طریقت نقشبندیه در مناطق کوهستان (شمال کابل) رهبری قیام را برعهده داشت که سرانجام انگلیسی‌ها شکست خوردند.

در ۱۸۷۸م انگلیسی‌ها به بهانۀ حضور سفیر روس به دربار شیرعلی‌خان به افغانستان لشکر کشیدند. این بار نیز با قیام مردم افغانستان مواجه شدند. در این قیام نیز در اغلب ولایت‌ها رهبری قیام را بزرگان صوفیه برعهده داشتند که منجر به شکست انگلیسی‌ها شد و ملا مشک عالم پس از فتح شهر کابل حاکم آن شد.[۵۵]

افغانستان در دوران عبدالرحمان‌ نیز دچار اختناق و استبداد و از نظر سیاسی تحت حمایت انگلیس بود. وی، برای حفظ حکومت خود، دست به تبعید شخصیت‌های سیاسی و مشایخ صوفیه زد.[۵۶] پس از او، پسرش امیر حبیب‌الله خان با بزرگان صوفیه از در ملایمت وارد شد، ولی معاهدۀ ۱۹۰۵م او با انگلیسی‌ها (چشم‌پوشی از استقلال افغانستان) باعث مخالفت علما و بزرگان صوفیه شد.

سرانجام پس از قتل وی، به دست درباریان، امان‌الله خان به سلطنت رسید و در ۱۹۱۹م دستور جنگ علیه انگلیس را صادر کرد که به جنگ سوم افغان‌ها با انگلیس معروف است. در این جنگ که معروف به جنگ میوند است نیز مشایخ صوفیه از جمله محمدعمر مجددی از مشایخ نقشبندیه، حضور داشت. همچنین پیرشاه امان الله نقشبندی در این جنگ شرکت کرد و کشته شد.[۵۷]

4.مخالفت مشایخ صوفیه با نوگرایی امان‌الله خان

امان‌الله خان در ابتدای سلطنت خود با انجام برخی اصلاحات اجتماعی‌، فرهنگی و سیاسی ناخرسندی مردم و جامعه را برانگیخت و نخست مردم «خوست» به رهبری ملای‌لنگ علیه او، قیام کردند. در این قیام غبدالغنی از پیروان نقشبندیه نیز همراه ملای‌لنگ بود. به همین دلیل شاه‌امان‌الله خان به فضل‌عمر مجددی از رهبران نقشبندیه بدگمان شد و او را از افغانستان تبعید کرد، اما دیری نگذشت که مجددی‌ها در ۱۹۲۸م مردم را به جهاد علیه امان‌الله خان ترغیب کردند که سرانجام به کشته و زندانی‌شدن آنان به دست حکومت امان‌الله خان منتهی شد.[۵۸]

5. مبارزه علیه نظام کمونیستی

در دورۀ نادرخان، مجددی‌ها با داشتن مناصب کلیدی در دربار از اعتماد و احترام برخوردار بودند؛ اما با آمدن محمدظاهر شاه و روابط نزدیک او با گیلانی‌ها، نفوذ حضرات مجددی رو به افول نهاد.[۵۹] رابطۀ حضرات مجددی با کمونیست‌ها نیز خوب نبود و با آغاز قیام مردم افغانستان علیه کمونیست‌ها و نیروی شوروی، مجددی‌ها بار دیگر وارد عرصۀ سیاسی افغانستان شدند.[۶۰] دوتن از خاندان مجددی ادعای رهبری داشتند: یکی اسماعیل مجددی و دیگری صبغت‌الله مجددی. سرانجام پس از کشته شدن اسماعیل مجددی به‌دست کمونیست‌ها، صبغت‌الله مجددی رهبری نقشبندیه در افغانستان را بر عهده گرفت.[۶۱]

6. تأسیس حزب جبهۀ ملی نجات افغانستان

صبغت‌الله مجددی از بزرگان طریقت نقشبندیه در ۱۳۵۷ش، حزب جبهۀ ملی نجات افغانستان را در شهر پیشاور پاکستان پایه‌گذاری کرد. هدف از تشکیل این گروه شبه‌نظامی، دفاع از افغانستان و مبارزه علیه دولت کابل و نیروهای متجاوز شوروی بود. این حزب از احزاب میانه‌رو به‌حساب می‌آمد و معتقد به گفت‌وگو با هدف ایجاد صلح پایدار در افغانستان بود.[۶۲]

رابطۀ مراد و مرید در نقشبندیه

نزد صوفیه، مراد یا پیر در رأس هرم سلسلۀ طریقت‌ها قرار دارد.[۶۳] در افغانستان مجددی‌ها در رأس طریقت نقشبندیه قرار دارند و پیروان‌شان کرامات زاید‌الوصفی به آن‌ها نسبت می‌دهند.[۶۴] طریقت نقشبندیه جزو تصوف سنت‌گرا است و برای فقه و شریعت اسلامی احترام قائل است. پیر این طریقت عالم و روحانی‌ است که نقش راهنما را دارد. در این نوع تصوف پیوند میان پیر و مرید بسان رابطۀ استاد و شاگرد است و مرید در عین‌حال که از اعضای طریقت محسوب می‌شود، از زندگی اجتماعی غفلت نمی‌ورزد.[۶۵]

خانقاهای نقشبندیه در افغانستان

در افغانستان خانقاه‌های متعدد وجود دارند که پیروان طریقت‌های صوفیه در آن‌ها مراسم خلوت‌نشینی و ذکر برگزار می‌کنند. برخی از خانقاه‌های طریقت نقشبندیه در کابل عبارتند از:

  1. خانقاه پهلوان صاحب؛
  2. خانقاه ميرواعظ كابلی؛
  3. خانقاه مولوی صاحب (فیضانی)؛
  4. خانقاه خلیفه صاحب مهذب مرید پیرسیف‌الرحمن خراسانی؛
  5. خانقاه حضرت حاجی بابا واقع در سیاه سنگ؛
  6. خانقاه شیخ سعدالدین انصاری در دِه خدای‌داد؛
  7. خانقاه خواجۀ جم واقع در قرغه (پغمان)؛
  8. خانقاه مسجد سفید شور بازار.[۶۶]

طریقت قادریه در افغانستان

مقبره عبدالقادر گیلانی
مقبره عبدالقادر گیلانی، شهر بغداد، عراق

این طریقت به دلیل انتساب آن به عبدالقادر گیلانى (۴۷۱-۵۶۱ق) به قادریه شهرت یافته است.[۶۷] عبدالقادر گیلانی در فقه پیرو مالک و در کلام اشعری‌ مسلک بوده است.[۶۸] پیروان طریقت قادریه در کشورهای مختلف، گرایش‌های کلامی متفاوت دارند. پیروان قادریه در پاکستان، هندوستان[۶۹] و افغانستان گرایش حنفی-ماتریدی دارند.[۷۰] بعضی هم پیرو اهل‌حدیث هستند. اما در کشور مصر و دیگر کشورهای عرب‌ زبان، قادریه به فرقه‌های کوچک منشعب شده و دارای گرایش‌های کلامی مختلف است.[۷۱] طریقت قادریه نخست در عراق شکل گرفت، سپس به شمال آفریقا، بیت‌المقدس، آسیای صغیر و شبه قارۀ هند، ایران و افغانستان گسترش یافت. فرقۀ نامبرده در افغانستان پیروانی دارد که در رأس آنها سادات گیلانی قرار دارند.[۷۲] برای عبدالقادر گیلانى دو سلسله ذکر کرده‌اند که در یکی از طریق کمیل بن زیاد به حضرت علی می‌رسد[۷۳] و در دیگری، به معروف کرخی می‌رسد.[۷۴]

تاریخچه قادریه در افغانستان

طریقت قادریه از قرن شانزدهم میلادی در هند مستقر شد؛ سپس با پذیرش پشتون‌های غلزایی وارد افغانستان شد. همچنین حضرت نقیب‌صاحب در دهۀ نخست قرن نوزدهم میلادی از عراق به افغانستان عزیمت کرد و در منطقۀ چهارباغ ولایت ننگرها مستقر شد تا رهبری فرقۀ محلی قادریه را از نزدیک به دست گیرد. پس از مرگ وی در۱۹۴۷م پسرش، سیداحمد گیلانی جانشین او شد. این خانواده به تدریج با دربار حاکم رابطه برقرار کرد و سیداحمد گیلانی با دختری از قبیلۀ محمدزایی ازدواج کرد. بدین ترتیب گیلانی‌ها هم در جامعه و هم در حکومت افغانستان، از نفوذ بیشتر برخوردار شدند.[۷۵]

آموزه‌های قادریه

طریقت قادریه، اساس سیر و سلوک خود را مبتنی بر کشف و کرامت می‌دانند[۷۶] که برای رسیدن به علم و معرفت از طرق عادی ناممکن است.[۷۷] مرید پس از طی مراتب به جایگاهی می‌ر‌سد که‌ با روح پیامبر متصل شده، دستورات لازم را در عالم مکاشفه از آن حضرت دریافت می‌کند.[۷۸] در باب خداشناسی، مبانی این فرقه بیشتر با مبنای وحدت شهود، مطابقت دارد. امروزه اغلب پیروان این فرقه قائل به وحدت وجود هستند. فناء فی‌الله، ذکر جلی، مراقبه و خلوت از دیگر آموزه‌های این فرقه به شمار می‌رود.[۷۹]

مشاهیر قادریه در افغانستان

بزرگان قادریه در افغانستان به سه دسته، تقسیم‌پذیرند: 1. سادات گیلانی هرات؛ 2. سادات گیلانی کابل؛ 3. بزرگان قادریه غیرگیلانی.

1. سادات گیلانی هرات

سید سعدالله گیلانی، جد گیلانی‌های هرات از احفاد شیخ عبدالقادر گیلانی و نخستین فرد از نسل او بود که در سال‌های پسین عمر از عراق به افغانستان سفر کرد و طریقت قادریه را در هرات بنیان گذاشت. وی در منطقۀ سیاوشان هراست خانقاهی تأسیس کرد. پس از سعدالله گیلانی فرزندان و نوادگان او میرسیدمحمد شریف قادری (متوفی ۱۲۷۸ش)، میرسیدمحمدنجیب قادری (متوفی۱۲۷۳ش)، سیدمنیرشاه (متوفی ۱۳۷۵ش)، سیدمحمدشاه و سیدعبدالحی (متوفی ۹۷۸ش) از شخصیت‌های مهم سادات گیلانی در غرب افغانستان به‌شمار می‌رفتند.[۸۰]

احمد گیلانی
پیر سیداحمد گیلانی در جریان امضای توافقنامه امنیتی دوجانبه (BSA) در کابل، افغانستان.

2. سادات گیلانی کابل

سید محمدحسن گیلانی مشهور به نقیب از نوادگان عبدالقادر گیلانی در زمان حاکمیت حبیب‌الله خان (مقتول ۱۲۹۷ش)، از عراق به افغانستان عزیمت کرد. وی ابتدا در چهارباغ جلال‌آباد (شرق افغانستان) مستقر شد و پس از رابطه با حکام سیاسی برای گسترش فعالیت‌های خود به کابل نقل مکان کرد.[۸۱] گیلانی‌های کابل عبارتند از: سیدمحمدحسن گیلانی (۱۳۲۵ش)، سیدعلی گیلانی (۱۳۴۱ش)، سیداحمد گیلانی (۱۳۹۵ش) و سیدابراهیم گیلانی هستند که در سمت‌های مختلف سیاسی مسئولیت داشته‌اند.[۸۲]

3. بزرگان قادریه غیرگیلانی

برخی از شخصیت‌های غیرگیلانی که مسلک قادری داشتند عبارتند از: فقیراحمد غزنوی (متوفی ۱۳۲۴ش)، محمدفضیل وحیی کابلی (متوفی سدۀ یادزهم)، عبدالله فیض‌آبادی، شاه‌محمد بدخشی (متوفی سدۀ یازدهم)، عبدالغنی قلعه‌بندی (متوفی سدۀ چهاردهم)، سیدمحمد صدیق قتالی (متوفی ۱۲۹۰ش) و غلام‌علی‌شاه قتالی (متوفی ۱۲۷۲ش).[۸۳]

جایگاه طریقت قادریه در تحولات سیاسی افغانستان

در فضای سیاسی افغانستان طریقت قادریه نیز مانند دیگر طریقت‌های تصوف نقش ایفا کرده است.[۸۴]

1. نقش بزگان قادریه در حکومت محمدزایی‌ها

پس از درگذشت شاه‌محمود، امیر دوست‌محمدخان در ۱۸۳۸م به حاکمیت درانی‌ها خاتمه داد و حکومت محمدزایی‌ را بنیان نهاد. در مراسم تاج‌گذاری وی میرحاجی، فرزند میرواعظ کابلی از صوفیان قادریه، خوشۀ جو برگوشۀ دستار او بست و لقب شاه‌خراسان به وی داد.[۸۵]

2. نقش بزرگان قادریه در مبارزه علیه انگلیسی‌ها

مشایخ صوفیه به‌خصوص مشایخ قادریه در سه جنگ با انگلیسی‌ها حضور فعال داشتند. دولت انگلیس در ۱۸۳۹م به بهانۀ بازگرداندن تاج و تخت به شاه‌شجاع، به افغانستان لشکر کشید. تجاوز انگلیسی‌ها به افغانستان و مداخلات‌شان موجب شد که مردم علیه آنها قیام کنند.[۸۶] در این وضعیت دوست‌محمدخان از بخارا به افغانستان بازگشت، اما توسط انگلیسی‌ها به هند تبعید شد. با این حال، قیام مردم علیه انگلیسی‌ها ادامه داشت و سرانجام این قیام و جنگ‌ها با حضور صوفی‌ها به شکست انگلیسی‌ها منتهی شد.[۸۷]

انگلیسی‌ها در ۱۸۷۸م به بهانۀ پذیرفتن سفیر روس به دربار از سوی شیرعلی‌خان به افغانستان لشکر کشیدند. این بار نیز مردم افغانستان علیه آنها قیام کردند که ملا دین‌محمد مشهور به ملا مشک عالم اندری (۱۷۹۰-۱۸۸۶م) از صوفیان قادریه با لشکری پرشمار در جنوب کابل علیه انگلیسی‌ها برخاست و پس از فتح کابل حاکم این شهر شد.[۸۸]

همچنین در دوران عبدالرحمان‌خان افغانستان دچار اختناق و استبداد داخلی و از نظر سیاسی تحت حمایت انگلیسی‌ها قرار داشت. وی، برای حفظ حکومت خود شخصیت‌های سیاسی، سران اقوام، به‌ویژه مشایخ صوفیه را تبعید کرد.[۸۹] پس از وی، پسرش امیر حبیب‌الله خان تا حدودی با بزرگان صوفیه از در ملایمت وارد شد، ولی معاهدۀ ۱۹۰۵م وی با انگلیسی‌ها (چشم‌پوشی از استقلال افغانستان) باعث مخالفت علما و بزرگان صوفیه از جمله قادریه شد.

در جنگ سوم افغان‌ها علیه انگلیس در زمان امان‌الله مولانا نجم‌الدین آخوندزاده از بزرگان قادریه در جنوب با مریدان خود علیه انگلیسی‌ها جهاد را آغاز کرد که سرانجام این قیام‌ها به استقلال افغانستان منتهی شد.[۹۰]

3. مبارزه علیه نظام کمونیستی

با آغاز پیروزی کمونیست‌ها علیه داوودخان در ۱۹۷۸م گیلانی‌ها بار دیگر وارد کارزار سیاست شدند. سیداحمد گیلانی در آغاز قیام مردم افغانستان به سرحدات ولایت‌های شرقی افغانستان سفر کرد و ضمن ایجاد جرگه‌ها از مریدان خود خواست علیه حکومت تره‌کی به پا خیزند.[۹۱]

سیداحمد گیلانی در کنار سایر گروه‌های جهادی، در جنگ علیه روس‌ها نقشی فعال داشت.[۹۲] وی به‌سان دیگر رهبران اسلام‌گرا بر این باور بود که اسلام در خطر است. هرچند قرائت وی از اسلام با قرائت دیگر رهبران جهادی متفاوت بود.[۹۳]

4. تأسیس حزب محاذ ملی

سیداحمد گیلانی در ۱۳۵۷ش، «حزب محاذ ملی» را بنیان ‌گذاشت. این حزب از لحاظ ساختار لیبرال‌منش و ملی‌گرا بود و یکی از اعضای ائتلاف احزاب هفتگانۀ مجاهدین اهل‌سنت به شمار می‌رفت؛ اما از نظر ایدئولوژیک و شیوۀ جهاد، برخلاف احزاب سلفی‌گرا، رویکرد معتدل و تکنوکرات داشت.[۹۴]

5. گرایش به نظام شاهی

سیداحمد گیلانی پس از سقوط دولت نجیب‌الله از بازگشت محمدظاهرشاه، به‌مثابۀ رئیس دولت موقت افغانستان حمایت کرد[۹۵] و آشکارا خواهان اعادۀ نظام سلطنتی بود. چنان که در ۲۰۰۱م پیش از سقوط طالبان به دست ایالات متحده، وی خواهان بازگشت محمدظاهرشاه برای ادارۀ دولت موقت بود.[۹۶]

رابطۀ مراد و مرید در طریقت قادریه

پیران گیلانی نزد پیروان خود، جایگاه ویژه دارند و مریدان، آنان را دارای برکت‌ می‌دانند که از اسلاف‌شان به ارث رسیده است.[۹۷] این باور موجب شده که مریدان آب شستشوی پاهای سیداحمد گیلانی را برای شفا و تسکین درد و آلام بیماران به آن‌ها بخورانند.[۹۸]

خانقاه‌های قادریه در افغانستان

بعضی از خانقاه‌های قادریه در شهر کابل عبارتند از:

  1. خانقاه مرشد سيد گلاب؛
  2. خانقاه حضرت خواجه غريب‌نواز؛
  3. خانقاه پهلوان‌صاحب؛
  4. خانقاه علاءالدين عليا؛
  5. خانقاه حضرت امام حسين؛
  6. خانقاه دهمزنگ؛
  7. خانقاه قلعۀ زمان‌خان.[۹۹]

طریقت چشتیه در افغانستان

بنیان‌گذار طریقت چشتیه، ابواحمد ابدال چشتی بود که در ۲۹۰ق در منطقۀ چشت هرات زاده شد و در ۳۵۵ق از دنیا رفت. بعد از وی فرزندان او، طریقت چشتی را رهبری کردند و سپس بزرگانی از این طریقت به هند مسافرت کردند. از این میان خواجه معین‌الدین چشتی اجمیری متوفای ۶۳۳ق که بین مسلمانان هند از جایگاه اجتماعی برخوردار بود، طریقت چشتیه را در هند گسترش داد.[۱۰۰] پیروان طریقت چشتیۀ افغانستان و هندوستان از لحاظ فقهی، حنفی‌‌مذهب‌ هستند و به اهل‌بیت پیامبر محبت و ارادت خاص دارند.[۱۰۱]

مشاهیر چشتیه

مینیاتور عرفا در یک باغ
مینیاتور عرفا در یک باغ؛ چهارمین نفر از چپ: امیر خسرو دهلوی؛ اثر قاسم علی؛ کتابخانه بادلین

ابواحمد ابدال چشتی (۲۹۰/ ۳۵۵ق)، مودودی چشتی، خواجه معین‌الدین چشتی اجمیری متوفای ۶۳۳ق، خواجه‌ قطب‌الدین اولیا، خواجه نظام‌الدین اولیا متوفای ۷۲۵ق، شیخ فریدالدین گنج‌شکر متوفای ۶۷۰ق، سیدمحمد گیسودراز، شیخ برهان‌الدین و خواجه‌حسن دهلوی از مشاهیر صوفیۀ چشتیه بودند. بعضی از امیرخسرو دهلوی شاعر نامدار فارسی، متوفای ۷۲۶ق نیز در مسلک چشتیه نام برده‌اند که اشعاری با مضامین عرفانی سروده است.[۱۰۲]

در عصر مشایخ نخستین، جانشینی و خلافت جنبۀ موروثی نداشت و از سوی هر شیخ به شایسته‌ترین مرید او تفویض می‌شد. مشایخ از صاحبان قدرت و مراکز ادارۀ سیاسی دوری جسته، هدایا و کمک‌های مالی حاکمان را نمی‌پذیرفتند. بزرگان چشتیه با ساده‌زیستی و ارتباط با توده‌های مردم در حفظ استقلال و سلامت خانقاه و طریقۀ خود، تلاش می‌کردند.[۱۰۳]

باورهای چشتیه

پیروان طریقت چشتیه در مواردی باورهای خاصی دارند. ازجمله:

1. نپذیرفتن هدیه از سوی سلاطین

مشایخ‌ چشتیه‌ از پذیرفتن‌ هدایای‌ سلاطین‌ خودداری‌ می‌كردند و فقط‌ «فتوح‌» (هدایای‌ مردم‌) را می‌پذ‌یرفتند. بعضی‌ از صوفیان‌ چشتیه‌ به‌ آباد كردن‌ زمین‌های‌ بایر می‌پرداختند و علاقۀ خاص به کار و کشاورزی داشتند. البته عده‌ای هم ‌مثل راهبان‌ بودایی‌ و هندو زنبیل به دست در محله‌‌ها به تگدی‌گری مشغول بودند؛ اما با گسترش‌ چشتیه‌ در ولایت‌ها‌ از زهد پیروان آن کاسته شد و دیگر از قبول‌ هدایای‌ حكام‌ ابایی‌ نداشتند.[۱۰۴]

2. اعتقاد به حکومت معنوی

مشایخ چشتیه خود را مسئول‌ سعادت‌ معنوی‌ مردم‌ می‌شمردند و به‌ موازات‌ حكومت‌ سیاسی‌ سلاطین‌ برای‌ خود حكومت‌ معنوی‌ قائل‌ بودند. برای نمونه، خواجه معین‌الدین‌ چشتی‌ حكومت‌ معنوی ناحیۀ‌ دهلی‌ را به‌ مرید خود، بختیار كاكی‌، اختصاص‌ داده بود. همچنین‌ برخی‌ از سلسله‌های‌ صوفیه‌، اولیای‌ خود را حامی‌ حاكمان‌ مسلمان‌ می‌‌شمردند.[۱۰۵]

3. گرایش چشتیه به تشیع

گروه‌هایی از پیروان طریقۀ چشتیه، به مذهب شیعه، گرایش دارند. برخی از آنها در پاکستان در شریعت، تابع فقه جعفری‌ هستند. در هرات نیز گروهی از پیروان چشتیه به تشیع تمایل پیدا کرده‌اند. برخی منابع از حاج شیخ حسنعلی اصفهانی نخودکی (متوفای ۱۳۶۱ق)، به‌مثابه قطب سلسله چشتیۀ ایران نام برده‌اند[۱۰۶] که لقب طریقتی وی بنده علی بود.[۱۰۷]

4. علاقمندی به اهل بیت

چشتیه، نزدیک‌ترین فرقۀ تصوف به تشیع محسوب می‌شود و صوفیان‌ چشتیه‌ با وجود آن‌که از اهل‌سنت هستند، ولی به‌ اهل‌بیت‌ و دوازده امام ارادت‌ می‌ورزند. برخی‌ مشایخ‌ چشتیه‌، مانند نظام‌الدین‌ اولیا و نصیرالدین‌ چراغ‌دهلی‌ و خواجه‌محمد گیسودراز، امام علی‌ را در عظمت‌ روحی‌ و جوانمردی‌ از سه‌ خلیفۀ‌ دیگر‌ بالاتر می‌دانند.[۱۰۸] شجرۀ طریقۀ چشتیه از طریق ابراهیم ادهم و حسن بصری به حضرت علی و پیامبر اکرم می‌رسد.[۱۰۹]

5. تأکید بر کسب علم و معرفت

در طریقت چشتیه، هر فرد برای دریافت خرقه، می‌بایست در علوم ظاهری به کمال برسد؛ زیرا به باور بزرگان چشتیه انسان غیرعالم نمی‌تواند اسرار تصوف را دریابد و امراض روحانی انسان را مداوا کند.[۱۱۰] به همین دلیل از منظر آنان علم آموزی و دانش و بصیرت عرفانی، امری ضروری است.[۱۱۱]

6. طریقت شریعت‌محور

اساس اندیشه‌های چشتيه بر شریعت و سنت استوار است. به باور مشایخ چشتیه اصلاح شخصيت بدون محبت الاهی و احترام به سنت‌های دینی امکان‌پذیر نیست. بزرگان این طریقت بر ارزش‌های اخلاقی و روحانی تأكيد داشتند تا اخوّت انسانی را تقویت کنند. به باور مشایخ نخستين چشتيه، نام دیگر این مذهب، خدمت به خلق خدا است. لهذا هر كوششی در جهت خدمت به خلق، از منظر آنان شایستۀ قدر نهادن و ارج‌گذاری است.[۱۱۲]

7. عُرس

در زیارتگاه‌های‌ مشایخ صوفیه‌، از جمله مزار معین‌الدین‌ چشتی‌ در اَجمیر، مزار‌ بلبل‌شاه‌ كشمیری‌‌ در سَرینگر، آرامگاه‌ احمد سرهندی‌ در شرق‌ پنجاب‌ و مزار شاه‌مدار در كانپور، مراسم‌ عُرس‌ برگزار می‌شود كه‌ از مهمترین‌ مراسم‌‌ صوفیه‌ در شبه‌قاره‌ محسوب می‌شود‌. در هند و پاكستان‌، روزهای‌ عرس‌ اولیا در برخی‌ تقویم‌ها ثبت‌ شده‌ و به باور بسیاری‌ از مردم‌، زیارت‌ مزار اولیا تقریباً هم‌سان سفر به‌ مكه‌ و زیارت مسجدالحرام است‌. برخی‌ از این‌ روزها، مانند روز عرس‌ عبدالقادر گیلانی‌ و روز عرس شاه‌مدار و گیسودراز از‌ اهمیت خاص برخوردار است که حتی‌ انگلیسی‌ها در دورۀ‌ حکومت خود‌ بر هند، این‌ روزها را به‌ سپاهیان‌ مسلمان‌ ارتش‌ هند مرخصی‌ می‌دادند.[۱۱۳]

آموزه‌های چشتیه

  • معرفت شناسی: از منظر صوفیان چشتیه کشف و شهود، پایه و اساس هر نوع معرفت است. به گفتۀ بعضی از آنان سلوک صد مرتبه دارد که مرتبۀ هفدهم آن، کشف و کرامت است و صوفی نباید آن‌ها را فاش کند.[۱۱۴]
  • خداشناسی: برخی از مشایخ چشتیه قائل به «وحدت وجود» هستند و برخی دیگر قائل به «وحدت شهود». پاره‌ای هم مثل بنده‌نواز و گیسودراز وحدت شهود را بر وحدت وجود ترجیح می‌دهند.[۱۱۵]
  • ولایت نوعیه و قطبیت: پیروان فرقۀ چشتیه از باورمندان به نظریۀ «ولایت نوعیه» و «قطبیت» هستند. چشتی‌ها در مقایسه با دیگر سلسله‌ها، برای قبول مرید راه‌های سهل‌الوصولی را برگزیده‌اند و مرید به صورت غیابی نیز مورد پذیرش قرار می‌گیرد.[۱۱۶]
  • ریاضت و زهد: سیروسلوک صوفیان چشتیه بر ریاضت‌های شاقه و چله‌نشینی‌های متعدد استوار است. به همین جهت، این فرقه نسبت به دیگر سلسله‌ها پیروان کمتری دارد.[۱۱۷]
  • دنیاگریزی: در مورد مذمت دنیا مشایخ چشتیه متأثر از مرتاضان هند هستند. همجواری آنان با مرتاضان موجب شده است که مشایخ این طریقت مسئولیت‌های خانوادگی را نوعی اشتغال به امور دنیوی تلقی کنند که باعث غفلت انسان از یاد خدا می‌شود. براین اساس، «نظام‌الدین اولیاء» با ترجیج تجرد، آن را نشانه‌ای از ارادۀ استوار سالک در سلوک الی‌الله خوانده است.[۱۱۸]
  • توبه: بزرگان چشتیه توبه را به «توبۀ عوام» و «توبۀ خواص» تقسیم کرده‌اند: «توبۀ عوام» برای پرهیز از گناه است و «توبۀ خواص»، برای دوری از غیر خدا.[۱۱۹]
  • سماع: اغلب مشایخ چشتیه، اعم از متقدمین و متاخرین، سماع را در نزدیکی به خدا، لازم شمرده‌اند. به باور آنان سماع «غذای روحانی» سالکان است.[۱۲۰] از دورۀ خواجه معین‌الدین چشتی که سلسلۀ چشتیه در هند رایج شد، مراسم‌های سماع نیز رونق پیدا کرد. مراسم سماع چشتیه به دو صورت «خصوصی» و «عمومی» برگزار می‌شود. در مراسم‌های عمومی، در پایان مجلس ولیمه‌ای به حاضران داده می‌شود.[۱۲۱]
  • ذکر و فکر: از نظر مشایخ چشتیه «ذکر» و «فکر» اشرف عبادات و جزو ارکان اصلی و عملی طریقت چشتیه است. در این فرقه، مرید می‌باید پس از هر نماز، ذکری را بخواند که شیخ به او تلقین کرده است. ذکر به صورت «جلی» و «خفی» خوانده می‌شود.[۱۲۲]
  • مراقبه: از دیگر تعلیمات و رسوم مهم سلسلۀ چشتیه، «مراقبه» است. مراقبه که بعد از «مجاهده» قرار دارد مقدمه است‌ برای حصول مشاهده و مکاشفه. سیدمحمد گیسودراز در «رسالۀ مراقبه» از 36 نوع مراقبه نام برده است.[۱۲۳]
  • خرقه‌پوشی: خرقه‌پوشی انواع مختلف دارد که معنای عام آن، بیعت با مرشد و به عضویت درآمدن فرد به سلسله است. در طریقت چشتیه، رسم خرقه‌پوشی مهم بود و خرقه به افراد کم‌تجربه اعطا نمی‌شد، اما اکنون از اهمیت آن کاسته شده است.[۱۲۴]
  • خلافت: خلافت در طریقت چشتیه از سه طریق محقق می‌شود: یک. «خلافت رحمانی» که با الهام پیر صورت می‌گیرد؛ دو. «اجتهاد» که با مشاهدۀ اعمال فرد، شایستگی او در خلافت ظاهر ‌می‌شود؛ سه. «شفاعت» که با شفاعت کسی، شیخ مقام خلافت را به شخص مورد نظر دهد.[۱۲۵]
  • کرامت: صوفیان چشتیه کرامت را یکی از راه‌های شناخت ولیّ زمان می‌دانند. پیروان این طریقت نیز همچون دیگر طریقت‌ها برای مشایخ خود کرامات گوناگون قائل‌اند؛ مانند شفا دادن افراد گنگ، شل، کور و کر.[۱۲۶]

وضعیت اجتماعی چشتیه در افغانستان

پیروان طریقۀ چشتیه در افغانستان امروزی نسبت به دیگر فرقه‌های متصوفه؛ مانند نقشبندیه و قادریه در اقلیت هستند. تمرکز پیروان صوفیۀ چشتیه در کابل و هرات[۱۲۷] و به‌ویژه روستای چشت شریف در نزدیکی هرات است.[۱۲۸] اغلب عالمان این ناحیه چشتی‌مسلک‌ هستند و مردم روستا به آنان به‌چشم «قوم سید» می‌نگرند. مردمان روستای چشت شریف همه فارسی‌زبان هستند.[۱۲۹]

پیروان طریقت چشتیۀ افغانستان برخلاف چشتی‌های شبه‌قاره در اغلب تحولات سیاسی- اجتماعی همراه و همگام با مردم افغانستان و جریان‌های سیاسی بوده‌اند. به‌ویژ در عرصۀ مبارزه علیه اشغالگران و استعمارگران حضور پررنگ و اثرگذار داشته‌اند. مشایخ طریقت چشتیه هرات در ۱۲۹۸ق در مبارزه علیه متجاوزان انگلیس که معروف به جنگ دوم افغانستان و انگلیس است، حضور فعال داشته، در دسته‌های سواره‌نظام و پیاده‌نظام علیه نیروهای متجاوز می‌جنگیدند.[۱۳۰]

مشایخ چشتیه و پیروان آنان هم‌زمان با انقلاب مردم علیه نظام کمونیستی که آن را دست‌نشاندۀ شوروی می‌دانستند، دست به قیام زدند و در این قیام‌ها نزدیک به سیصد تن از اعضای طریقت چشتیه به دست عوامل کمونیستی در هرات بازداشت و اغلب کشته شدند.[۱۳۱] پیروان طریقت چشتیه در برابر نیروی متجاوز شوروی نیز پابه‌پای دیگر مردم افغانستان و جریان‌ها، در میدان مبارزه و جهاد حضور فعال و چشم‌گیر داشتند. سیدقاسم چشتی مودودی مؤسس پایگاه نظامی جلال و فرمانده نظامی تیب حضرت حمزه سیدالشهدا در حین مبارزه به دست نیروی هوایی متجاوز شوروی شهید شد. همچنین می‌توان از پیروان چشتیۀ هرات که در مبارزه علیه روس‌های متجاوز شهید شدند به محمدشریف طیب زاده، عبدالقدوس، صوفی فقیراحمد و صوفی‌عظیم جغارگی اشاره کرد.[۱۳۲]

رابطۀ مراد و مرید در طریقت چشیته

رابطۀ مراد و مرید در اغلب شاخه‌های طریقت چشتیه به‌دور از تشریفات و ساده است. به همین دلیل‌ راه‌های پذیرش‌ مرید در آن نسبت به دیگر طریقت‌ها آسان است و یکی‌ از عوامل‌ تمایل‌ مردم‌ به‌ این‌ سلسله نیز همین‌ بوده‌ است‌. هرچند بعضی‌ از اقطاب‌، مانند بابافرید گنج‌شکر، روش‌ غیابی‌ را مردود می‌دانست، اما برخلاف آنان بعضی‌ دیگر، از جمله سیدمحمد گیسودراز، بر این باور بود که‌ لازم‌ نیست‌ مرید یا طالب‌، مرشد و پیر را حضوری ببیند، بلکه در‌ غیاب پیر‌ هم‌ می‌توان‌ با او بیعت‌ کرد.[۱۳۳] در این‌ سلسله‌ موقعی که سالک‌ قدم‌ در سیروسلوک‌ می‌گذارد، نخست می‌بایست با توبه خود را از معاصی‌ تخلیه کند تا در نفس او، شایستگی‌ برای تقرب به خدا و انجام عبادت نمود یابد.[۱۳۴]

در طریقت چشتیه‌ مرید درجاتی‌ دارد: مرید سالک‌، مرید واقف‌ و مرید راجع‌. مرید سالک‌ راه‌ معرفت‌ را بدون‌ وقفه‌ طی‌ می‌کند، اگر وقفه‌ای‌ در این‌ راه‌ ایجاد شد، وی‌ را واقف‌ می‌خوانند و چنانچه‌ این‌ وقفه‌ را با توبه‌ همراه‌ نسازد و بر آن‌ استمرار ورزد، به‌ او راجع‌ می‌گویند.[۱۳۵]

از خصوصیات مشایخ چشتیه در گذشته‌ این بوده که‌ کمتر فرزندان‌ خود را به‌ خلافت‌ می‌نشاندند و بیعت‌ با مرده‌ و بیعت‌ با خضر، که‌ بعدها کم‌وبیش‌ معمول‌ شد، مردود بود. به‌ درویشانی‌ هم‌ که‌ دست‌ ارادت‌ به‌ شیخی‌ نداده‌ بودند، می‌گفتند که‌ «در پلۀ کسی‌ ننشسته‌ است‌». همچنین بیعت‌ کردن مرید با پیر دوم، معتبر نبود، زیرا مرید می‌بایست‌ به‌ یک‌ حلقه‌ متصل‌ می‌بود نه بیشتر.[۱۳۶]

خانقاه‌های چشتیه در افغانستان

  • خانقاه سرشاری؛ این خانقاه را سید مظفرالدین‌شاه سرشاری از مشایخ چشتیه در تپۀ سلام بنا کرده است.[۱۳۷]
  • خانقاه حضرت خواجه غریب‌نواز؛ این خانقاه را مولوی یار محمد کابلی و خلیفه شاه نیازاحمد چشتی تأسیس کردند.
  • خانقاه انچی باغبانان چهاردهی؛ این خانقاه را عبدالستارخان در ۱۳۱۶ش بنا کرده است.[۱۳۸]
  • خانقاه مرشد سید گلاب؛ این خانقاه در ۱۱۹۱ق بنا شد و متعلق به چهار طریقت قادریه، نقشبندیه، چشتیه و سهروردیه است.[۱۳۹]
  • خانقاه مرشد سید غریب؛ این خانقاه به‌دست مولوی یارمحمدکابلی، مازون و خلیفه شاه‌نیاز احمد چشتی تأسیس شد.[۱۴۰]
  • خانقاه کاکری‌ها؛ این خانقاه در قلعۀ موسی و مربوط به فرقۀ نقشبندیه و چشتیه است.[۱۴۱]

پانویس

  1. سجادی، مقدمه‌ای برمبانی عرفان و تصوف، 1372ش، ص8.
  2. ویلیام، درآمدی بر تصوف، 1386، ص25؛ شمیل، تصوف و عرفان اسلامی، 1401، ص11؛ بدوی، تاریخ تصوف اسلامی، 1389، ص25.
  3. نیکلسون، تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا، 1358، ص15-30. صفا، تاریخ ادبیات در ایران، 1401، ج3، ص218-245. فروزانفر، عرفان و تصوف در ادبیات فارسی، 1362، ص50-80.
  4. رشید، تصوف در آسیا، 1397، ص88.
  5. رشید، تصوف در آسیا، 1397، ص82.
  6. صدیقی، جغرافیای تصوف، 1400، ص112.
  7. حسینی، ادبیات عرفانی در افغانستان، 1399، ص45.
  8. سادات، زبان و عرفان در افغانستان، 1401، ص64.
  9. شهباز، «بیدل­گرایی در افغانستان»، 1380، ش29.
  10. موسوی، تصوف در افغانستان معاصر، 1399، ص200-189.
  11. حکیمی، خانواده و تصوف در افغانستان، 1400، ص58.
  12. سادات، زنان در تصوف افغانستان، 1401، ص76.
  13. مولوی عبدالحکیم، آداب صوفیانه، 1398، ص76.
  14. دریابی، عرفان و فرهنگ افغانستان، 1401، ص67؛ علوی، آداب و رسوم صوفیان افغانستان، 1386، ص87.
  15. حسینی، پوشش در میان صوفیان، 1397، ص73.
  16. محمودی، ورزش و تصوف، 1396، ص112.
  17. اشرفی، تصوف و اجتماع، 1400، ص99.
  18. مصلح، خانقاه‌ها و تصوف در افغانستان، 1392، ص120.
  19. غنی، قاسم، خانقاه در تاریخ تصوف ایران، ص97.
  20. گیلانی، تصوف و توسعه اقتصادی، 1399، ص67.
  21. سادات، اقتصاد صوفیان، 1401، ص84.
  22. حسینی، پوشش در میان تصوف، 1397، ص49.
  23. مصلح، خانقاه‌ها و تصوف در افغانستان، 1392، ص111.
  24. حکیمی، تصوف و اهل‌بیت، 1400، ص56.
  25. شریفی، تقریب در تصوف افغانستان، 1399، ص64.
  26. موسوی، تصوف در افغانستان معاصر، 1399، ص202.
  27. نوید، افغانستان در عهد امانیه، 1388، ص36-34.
  28. سناغزنوی، اشعه زرین تذکره عرفای غزنین، 1398، ص193-183.
  29. فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، 1385، ج1، ص551.
  30. کاشانی، اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابی‌سعید، 1378، ص297.
  31. بخارایی، رسالۀ قدسیه، 1354ش، ص54.
  32. «آشنایی با بزرگان طریقت نقشبندیه»، وبلاگ خادمان طریقۀ مبارک نقشبندیه کمالی.
  33. موسوی، تصوف در افغانستان معاصر، 1399ش، ص57-58.
  34. جامی، نفحات الانس من حضرات القدس، 1336ش، ص140.
  35. بخارایی، رسالۀ قدسیه،1354ش، ص54.
  36. قاضی، جواجه بهاء الدین نقشبند و طریقت نقشبندیه در دورۀ تیموری، 1388ش، ص67-68.
  37. الاهیاری و دیگران، 1388ش، ص33.
  38. جامی، مثنوی هفت اورنگ، ج2، 1378ش، ص31.
  39. صفاری اوغلی، «آشنایی با بزرگان طریقت نقشبندیه»، وبلاگ خادمان طریقۀ مبارک نقشبندیه کمالی.
  40. کاظمی و دیگران، «نقش علمای نقشبندیه در امور اجتماعی قرن نهم هجری با تأکید بر مشی دنیاگرایی در عین دنیاگریزی»،
  41. ابن‌الکربلایی، رضات الجنان و جنات الجنان ج1، 1344ش، ص100.
  42. فراهانی منفرد، پیوند سیاست و فرهنگ در عصر زوال تیموریان و ظهور صفویان، 1381ش، ص313.
  43. احرار، رسائل خواجه احرار، 1394ش، ص12.
  44. فراهانی منفرد، پیوند سیاست و فرهنگ در عصر زوال تیموریان و ظهور صفویان، 1381ش، ص271-269.
  45. احرار، رسائل خواجه احرار، 1394، ص13.
  46. مجددی، «دیدگاه نقشبندی مولاناحسین واعظ کاشفی»، پاژ، تابستان 98، ص204.
  47. حضرتی، «نقش سیاسی- اجتماعی نقشبندیان در قرن نهم هجری در ماوراء النهر»، 1375ش، ص150.
  48. امینی و دیگران، «تسنن دوازده‌ امامی خراسان (در سده‌های هشتم و نهم هجری)؛ زمینه‌ها و علل»، فصلنامۀ شیعه‌شناسی 1396ش، ص65-94.
  49. مالمیر و خیرخواه، «جایگاه امام رضا در باور عرفای مکتب نقشبندیه»، وب‌سایت پژوهش‌های تاریخی.
  50. شفایی، تحلیل گفتمانی اسلام‌های سیاسی در افغانستان، 1396ش، ص117.
  51. فرهنگ، افغانستان در پنچ قرن اخیر، 1385ش، ص139-140.
  52. آروین‌پور، «نقش رهبران صوفی در سیاست افغانستان معاصر از دیدگاه جامعه‌شناسی سیاسی»، 1401ش، ص209-211.
  53. آروین‌پور، «نقش رهبران صوفی در سیاست افغانستان معاصر از دیدگاه جامعه‌شناسی سیاسی»، 1401ش، ص207.
  54. سنزل، افغانستان در عهد امانیه، 1388ش، ص23.
  55. آروین‌پور، «نقش رهبران صوفی در سیاست افغانستان معاصر از دیدگاه جامعه‌شناسی سیاسی»، 1401ش، ص210- 211.
  56. سنزل، افغانستان در عهد امانیه، 1388ش، ص34.
  57. آروین‌پور،«نقش رهبران صوفی در سیاسیت افغانستان معاصر از دیدگاه جامعه‌شناسی سیاسی، 1401ش، ص211.
  58. آروین‌پور،«نقش رهبران صوفی در سیاسیت افغانستان معاصر از دیدگاه جامعه‌شناسی سیاسی، 1401ش، ص214.
  59. شفایی، جریان‌شناسی تاریخ معاصر افغانستان، 1393ش، ص320 .
  60. حق‌شناس، دسایس و جنایت روس‌ها در افغانستان، 1363ش، ص73.
  61. «طريقت نقشبندي افغانستان»، دانشنامه ملل.
  62. شفایی، جریان‌شناسی تاریخ افغانستان معاصر، 1393ش، ص327-329.
  63. روآ، افغانستان: اسلام و نوگرایی سیاسی، 1369ش،ص 67.
  64. شفایی، جریان‌شناسی تاریخ معاصر افغانستان، 1393ش، ص330.
  65. روآ، افغانستان؛ اسلام و نوگرایی، 1369، ص67-68.
  66. سعیدی، صوفی کیست، 1387ش، ص77- 79.
  67. . طبیبی، سیر تصوف در افغانستان، 1356ش، ص 35.
  68. خوانساری، روضات الجنات، ج5، ص85.
  69. «تصوف»، دائرة المعارف برزگ اسلامی.
  70. روآ، افغانستان؛ اسلام و نوگرایی سیاسی، ص 92.
  71. «تصوف»، دائرة المعارف برزگ اسلامی.
  72. سعیدی، صوفی کیست، 2011م، ص 51.
  73. شیروانی، ریاض السیاحه، ج‏1، 1339ش، ص56.
  74. معصوم علیشاه، طرائق الحقائق، ج2، 1398ش، ص365.
  75. روآ، افغانستان: اسلام و نوگرایی سیاسی، 1369ش، ص 71.
  76. گیلانی، الفتح الربانی، 1380ش، ص 412.
  77. تأدفی حنبلی، قلائد‌الجواهر، 1369ش، ص 49.
  78. گیلانی، جلاء‌الخاطر، 1376ش، ص 95.
  79. مدرسی چهاردهی، سلسله‌های صوفیۀ ایران، 1365ش، ص106.
  80. موسوی، تصوف در افغانستان معاصر، 1399ش، ص 143-144.
  81. سنزل، افغانستان در عهد امانیه، 1388ش، ص 38.
  82. موسوی، تصوف در افغانستان معاصر، 1399ش، ص 147-149.
  83. موسوی، تصوف در افغانستان معاصر، 1399ش، ص 149-160.
  84. شفایی، تحلیل گفتمانی اسلام‌های سیاسی در افغانستان، 1396ش، ص 117.
  85. آروین پور، «نقش رهبران صوفی در سیاست افغانستان معاصر از دیدگاه جامعه‌شناسی سیاسی»، 1401ش، ص 207.
  86. سنزل، افغانستان در عهد امانیه، 1388ش، ص 23.
  87. آروین پور، «نقش رهبران صوفی در سیاست افغانستان معاصر از دیدگاه جامعه‌شناسی سیاسی»، 1401ش، 214.
  88. آروین پور، «نقش رهبران صوفی در سیاست افغانستان معاصر از دیدگاه جامعه‌شناسی سیاسی»، 1401ش، ص 211.
  89. سنزل، افغانستان در عهد امانیه، 1388ش، ص 34.
  90. آروین پور، «نقش رهبران صوفی در سیاست افغانستان معاصر از دیدگاه جامعه‌شناسی سیاسی»، 1401ش، ص 211.
  91. حق شناس، دسایس و جنایت روس‌ها در افغانستان، 1363ش، ص 73.
  92. شفایی، تحلیل گفتمانی اسلام‌های سیاسی در افغانستان، 1396ش، ص 126
  93. شفایی، تحلیل گفتمانی اسلام‌های سیاسی در افغانستان، 1396ش، ص 126.
  94. فرزان، افغانستان از حکومت مجاهدین تا سقوط طالبان، 1389ش، ص 629.
  95. ماگنوس، افغانستا، روحانی، مارکس، مجاهد،1380ش، ص 134.
  96. فرزان، افغانستان از حکومت مجاهدین تا سقوط طالبان، 1389ش، ص 629.
  97. هیمن، افغانستان زیر سلطۀ شوروی، 1365ش، ص 187.
  98. آرنی، افغانستان گذرگاه کشورگشایان، 1377ش، ص 47.
  99. سعیدی، صوفی کیست، 1387ش، ص 77- 79.
  100. موسوی، تصوف در افغانستان معاصر، 1399ش، ص161.
  101. باقری، اهل بیت از دیدگاه اهل سنت، 1384ش، ص80.
  102. چشتی مودودی، تاریخ چشت و مشایخ چشتیه، 1396ش، ص113.
  103. «چشتیه»، مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی.
  104. جمعی از مؤلفین، «تصوف در شبه‌قاره هند»، وب‌سایت راسخون.
  105. جمعی از مؤلفین، «تصوف در شبه‌قاره هند»، وب‌سایت راسخون.
  106. آریا، طریقۀ چشتیه در هند و پاکستان، ۱۳۷۳ش، ص258.
  107. مدرسی چهاردهی، سلسله¬های صوفیۀ ایران، 1360ش، ص۱۸۲.
  108. رضوی ، شیعه در هند، ج1، 1376 ش‌، ص249ـ250.
  109. «فرقه‌های تصوف و صوفیان در افغانستان»، پایگاه تخصصی- تحلیلی جامعه و فرهنگ ملل.
  110. علاء سجزی، فوایدالفؤاد،1390ش، ص12-13.
  111. رضوی، «تصوف در شبه‌قارۀ هند، سلسله‌ها و شعر معنوی به زبان‌های محلی» 1386ش، ص40.
  112. نصیری حوزقانی و دیگران، سیر تاریخی-فکری چشتیه، 1394ش، ص114.
  113. جمعی از مؤلفین، «تصوف در شبه‌قاره هند»، وب‌سایت راسخون.
  114. علاء سجزی، فوائد الفواد، 1390ش، ص68.
  115. چشتی، رسالة معرفة السلوک، 1898م، ص16.
  116. آریا، طریقه چشتیه در هند و پاکستان، 1365، ص197.
  117. چشتی مودودی، سیداحمدشاه، تاریخ چشت و مشایخ چشتیه، ص111.
  118. علاء سجزی، حسن، فواد الفواد، ص171.
  119. آریا، طریقه چشتیه در هند و پاکستان، 1365ش، ص196.
  120. علاء سجزی، فواید الفواد، ص183 و ص177.
  121. آریا، طریقه چشتیه در هند و پاکستان، 1365ش، ص200.
  122. آریا، طریقه چشتیه در هند و پاکستان، 1365ش، ص832.
  123. آریا، طریقه چشتیه در هند و پاکستان، 1365ش، ص211.
  124. آریا، طریقه چشتیه در هند و پاکستان، 1365ش، ص203.
  125. چشتی مودودی، تاریخ چشت و مشایخ چشتیه، 1396ش، ص201.
  126. چشتی مودودی، تاریخ چشت و مشایخ چشتیه، 1396ش، ص114.
  127. موسوی، تصوف در افغانستان معاصر، 1399ش، ص162.
  128. «فرقه‌های تصوف و صوفیان در افغانستان»، پایگاه تخصصی- تحلیلی جامعه و فرهنگ ملل.
  129. «جغرافیای عمومی هرات»، سرکنسولگری جمهوری اسلامی ایران، هرات.
  130. پویان، جفرافیۀ عمومی هرات، 1388ش، ص246.
  131. روآ، افغانستان، اسلام و نوگرایی سیاسی، 1369ش، ص185.
  132. چشتی مودودی، تاریخ چشت و مشایخ چشتیه، 1396ش، ص275.
  133. میرخرد، سیرالاولیاء در احوال‌ و ملفوظات‌ مشایخ‌ چشت‌، ج۱، 1357ش، ص۳۴۳ـ۳۵۱.
  134. آریا، طریقۀ چشتیه‌ در هند و پاکستان‌، ج۱، 1365ش، ص۱۹۶ـ۱۹۷.
  135. نخشبی‌، سِلک ‌السلوک‌، ج۱، 1369ش، ص۱۸ـ۱۹؛ میرخورد، سیرالاولیاء در احوال‌ و ملفوظات‌ مشایخ‌ چشت‌، ج۱، 1357ش، ص۳۳۴.
  136. میرخرد، سیرالاولیاء در احوال‌ و ملفوظات‌ مشایخ‌ چشت‌، ج۱، 1357ش، ص۳۴۵.
  137. سعیدی، صوفی کیست، 1387ش، ص79.
  138. سعیدی، صوفی کسیت، 1387ش، ص82.
  139. سعیدی، صوفی کیست، 1387ش، ص82.
  140. سعیدی، صوفی کیست، 1387ش، ص82.
  141. سعیدی، صوفی کیست، 1387ش، ص83.

منابع

  • آرنی، جورج، افغانستان گذرگاه کشورگشایان، ترجمۀ محمد یوسف علمی و حبیب‌الرحمن هاله، پشاور، نشر میوند، 1377ش.
  •  آریا، غلامعلی‌، طریقۀ چشتیه‌ در هند و پاکستان‌، (بی‌نا)،‌ ۱۳۶۵ش‌.
  •  ابن‌الکربلایی، روضات الجنان و جنات الجنان، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1344ش.
  • احرار، عبدالله، رسائل خواجه احرار (فقرات، والدیه، حورائیه)، هرات، احراری، 1394ش.
  • اشرفی، محمد اکبر، تصوف و اجتماع، تهران، نشر نو، 1400ش.
  • الاهیاری، فریدون و دیگران، «طریقت و تجارت؛ کارکردهای تجاری نقشبندیه در دوره تیموری»، تاریخ اسلام و ایران، شماره 81، 1388ش.
  •  امینی، علیزاده و رنجبر، محمدعلی، «تسنن دوازده‌ امامی خراسان (در سده‌های هشتم و نهم هجری)؛ زمینه‌ها و علل»، فصلنامۀ شیعه‌شناسی، سال پانزدهم، شماره 57، بهار 1396ش.
  •  باقری، ابوالحسن، اهل‌بیت از دیدگاه اهل‌سنت، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، 1384ش.
  • بدوی، عبدالرحمن، تاریخ تصوف اسلامی از ابتدا تا پایان قرن دوم هجری، ترجمه؛ محمودرضا افتخارزاده، تهران، افراز، 1389ش.
  • بخارایی، خواجه محمد پارسا، رسالۀ قدسیه، تهران، طهوری، 1354ش.
  • پویان، رسول، جفرافیۀ عمومی هرات، مشهد، ترانه، 1388ش.
  • تابنده، نورعلی، خانقاه و نقش آن در تصوف، تهران، سهامی انتشار، 1381ش.
  • التأدفی الحنبلی، محمد، قلائد الجواهر فی مناقب شیخ عبد القادر، مترجم حواری‌نسب، احمد، تهران، سحاب، 1369ش.
  • «تصوف»، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، تاریخ بازدید 28 فروردین 1404ش.
  • جامی، عبدالرحمن، مثنوی هفت اورنگ، تهران، مرکز مطالعات ایرانی؛ میراث مکتوب، آینه میراث، 1378ش.
  • جامی، عبدالرحمن، نفحات‌الانس من حضرات القدس، تهران، اطلاعات، 1336ش.
  • «جغرافیای عمومی هرات»، سرکنسولگری جمهوری اسلامی ایران، هرات.
  • جمعی از مؤلفین، «تصوف در شبه‌قاره هند»، وب‌سایت راسخون، 19 مهر 1394ش.
  • چشتی مودودی، سیداحمدشاه، تاریخ چشت و مشایخ چشتیه، هرات، احراری، 1396ش.
  • چشتی، محمود، رسالة معرفة السلوک، لکهنو، مطبع نول کشور، 1898م.
  • «چشتیه»، مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی.
  • حسینی، فضل‌الله، ادبیات عرفانی در افغانستان، کابل، فرهنگ، 1399ش.
  • حسینی، فضل الله، پوشش در میان تصوف، کابل، نور، 1397ش.
  • حق‌شناس، ش. ن، دسایس و جنایت روس‌ها در افغانستان، مشهد کمیتۀ فرهنگی جمعیت اسلامی، 1363ش.
  • حضرتی، حسن، «نقش سیاسی اجتماعی نقشبندیان در قرن نهم هجری در ماوراء النهر»، کیهان اندشه، شماره 67، 1375ش.
  • حکیمی، عبدالله، خانواده و تصوف در افغانستان، کابل، عرفان شرق، 1400ش.
  • حکیمی، محمدعلی، تصوف و اهل‌بیت، تهران، بصیرت، 1400ش.
  • خوانساری، محمدباقر موسوی، روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات، قم، اسماعیلیان،1390ش.
  • دریابی، محمدیوسف، عرفان و فرهنگ افغانستان، کابل، فرهنگ، 1401ش.
  • رضوی، اطهرعباس، «تصوف در شبه‌قارۀ هند، سلسله‌ها و شعر معنوی به زبان‌های محلی» ماهنامۀ پژوهشی اطلاعات حکمت و معرفت، مترجم فاطمه شاه‌حسنی، شماره: 10، زمستان 1386ش.
  • رضوی، اطهرعباس‌‌، شیعه‌ در هند،‌ قم، مركز مطالعات‌ و تحقیقات‌ اسلامی‌،‌ 1376ش‌.
  • رشید، احمد، تصوف در آسیا، ترجمه؛ حسین ناصری، تهران، اختر، 1397ش.
  • روآ، الیویه، افغانستان: اسلام و نوگرایی سیاسی، مترجم ابوالحسن سروقدمقدم، مشهد، آستان قدس رضوی، 1369ش.
  • رون، مهسا و آروین‌پور، تاج‌الدین، «نقش رهبران صوفی در سیاست افغانستان معاصر از دیدگاه جامعه‌شناسی سیاسی»، مجلۀ مطالعات اوراسیای مرکزی، دورۀ 15، شماره: 2، پاییز و زمستان 1401ش.
  • سادات، عبدالغفار، اقتصاد صوفیان، کابل، عرفان شرق، 1401ش.
  • سادات، عبدالغفار، زبان و عرفان در افغانستان، کابل، عرفان شرق، 1401ش.
  •  سعیدی، برهان‌الدین، صوفی کیست؟، آلمان، مرکز فرهنگی د حق لاره، 2008م.
  •  سجادی، سیدضیاء‌الدین، مقدمه‌ای بر مبانی عرفان و تصوف، تهران، سمت، 1372ش.
  •  سنا غزنوی، محمداکبر، اشعه زرین، تذکره عرفای غزنین، کابل، بنگاه انتشاراتی میوند، 1398ش
  • شریفی، محمدجواد، تقریب در تصوف افغانستان، انتشارات اتحاد، 1399ش.
  • شفایی، امان‌الله، تحلیل گفتمانی اسلام‌های سیاسی در افغانستان، تهران، مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر، 1396ش.
  • شفایی، امان‌الله، جریان‌شناسی تاریخ معاصر افغانستان، کابل، امیری، 1393ش.
  • شمیل، آنه­ماری، تصوف: مقدمه‌ای بر عرفان اسلامی، ترجمه؛ شاهرخ راعی، تهران، حکمت، 1401ش.
  • شهباز، ایرج، «بیدل‌گرایی در افغانستان (گفتگو با واصف باختری)»، تهران، مجله شعر، شماره 29، 1380ش.
  • شیروانی، زین‌العابدین، ریاض‌السیاحه، مصحح، حامدی ربانی، اصغر، تهران، سعدی، 1339ش.
  • صاری اوغلی، ابراهیم خلیل، «آشنایی با بزرگان طریقت نقشبندیه»، وبلاگ خادمان طریقۀ مبارک نقشبندیه کمالی، تاریخ بازدید 28 فروردین 1404ش.
  • صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، فردوس، 1401ش.
  • صدیقی، محمد سعید، جغرافیای تصوف، تهران، مؤسسه تحقیقات عرفانی، 1400ش.
  • طبیبی، عبدالحکیم، سیری تصوف در افغانستان، کابل، انشتارات بیهقی، 1356ش.
  • علاء سجزی، امیرحسین، فوایدالفؤاد: ملفوظات حضرت خواجه نظام‌الدین اولياء، تهران، عرفان، 1390ش.
  • علوی، یوسف‌علی، آداب و رسوم صوفیان افغانستان، تهران، شرق‌شناسی، 1386ش.
  • غنی، قاسم، خانقاه در تاریخ تصوف ایران، تهران، علمی‌فرهنگی، 1371ش.
  • غوری، خیرالاحد، سیمای اجتماعی و اقتصادی ولایت غور، مرکز تحقیق و پشتیبانی تخنیکی، مرکز نشراتی صبا، 2000م.
  • «فرقه‌های تصوف و صوفیان در افغانستان»، پایگاه تخصصی- تحلیلی جامعه و فرهنگ ملل، تاریخ بارگزاری 1 دی 1398ش.
  • فرزان، احمدشاه، افغانستان از حکومت مجاهدین تا سقوط طالبان، مشهد، آهنگ قلم، 1389ش.
  • فروزانفر، بدیع الزمان، عرفان و تصوف در ادبیات فارسی، تهران، امیرکبیر، 1362ش.
  • فرهنگ، میرمحمد صدیق، افغانستان در پنچ قرن اخیر، تهران، عرفان، 1385ش.
  • فراهانی‌ منفرد، مهدی، پیوند سیاست و فرهنگ در عصر زوال تیموریان و ظهور صفویان، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی دانشگاه تهران، 1381ش.
  • قاضی، عبدالرحیم، جواجه بهاء‌الدین نقشبند و طریقت نقشبندیه در دوره تیموری، سنندج، انتشارات کردستان، 1388ش.
  • کاشانی، شیخ عبدالرزاق، اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابی‌سعید، تهران، فردوس، 1378ش.
  • کاظمی، منیره و دیگران، «نقش علمای نقشبندیه در امور اجتماعی قرن نهم هجری با تأکید بر مشی دنیاگرایی در عین دنیاگریزی»، فصلنامۀ علمی‌پژوهشی تاریخ، سال چهارده، شماره 54، پاییز 1398ش.
  • گیلانی، سید احمد، تصوف و توسعه اقتصادی، کابل، نور، 1399ش.
  • گیلانی، عبدالقادر، الغنیة لِطالبی طریقُ الحق، مترجم زاهد ویسی، حافظ‌ابرو، 1394ش.
  • گیلانی، عبدالقادر، الفتح الربانی، مصحح، مهدوی محمد‌جعفر، قم، احسان، 1380ش.
  • گیلانی، عبدالقادر، جلاءالخاطر، مترجم حواری‌نسب، احمد، کردستان، (بی‌نا) 1376ش.
  • ماگنوس، رالف، - نبی، ادن، افغانستان، روحانی، مارکس، مجاهد، مترجم فیروزمند، کاظم، تهران، نشر مرکز، 1380ش.
  • مالمیر، محمدابراهیم، و خیرخواه، لیلا، «جایگاه امام رضا در باور عرفای مکتب نقشبندیه»، وب‌سایت پژوهش‌های تاریخی، درج مطلب: 6 مهر 1391ش.
  • مجددی، عزیزالله، دیدگاه نقشبندی مولانان حسین واعظ کاشفی، پاژ، شماره 34، تابستان 1398ش.
  • مدرسی چهاردهی، نورالدین، سلسله‌های صوفیۀ ایران، تهران، (بی‌نا)،۱۳۶۰ش‌.
  • مدرسی چهاردهی، نورالدین، سلسله‌های صوفیۀ ایران، تهران، نشر نور، 1365ش.
  • مصلح، حسین‌علی، خانقاه‌ها و تصوف در افغانستان، پژوهش، 1392ش.
  • معصوم علیشاه، محمدمعصوم، طرائق‌الحقائق، مصحح محمد جعفر محجوب، تهران، سنایی، 1398ش.
  • محمودی، عبدالغنی، ورزش و تصوف، کابل، حکمت، 1396ش.
  • موسوی، جمال‌الدین، تصوف در افغانستان معاصر، قم، طه، 1399ش.
  • مولوی عبدالحکیم، تاریخ تصوف در افغانستان، کابل، شمس، 1398ش.
  • میرخرد، محمد بن‌ مبارک‌، سیرالاولیاء در احوال‌ و ملفوظات‌ مشایخ‌ چشت‌، لاهور، (بی‌نا)، ۱۳۵۷ش‌.
  • نخشبی، ضیاءالدین،‌ سِلک ‌السلوک، تهران، غلامعلی آریا، ۱۳۶۹ش‌.
  • نصیری جوزقانی، عبدالرئوف و دیگران، «سیر تاریخی- فکری چشیتیه؛ از آغاز تا پایان اعتلای آن»، فصلنامۀ خراسان بزرگ، شماره 21، زمستان 1394ش.
  • نیکلسون، رینولد الین، تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا، ترجمه؛ محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، توس، 1358ش.
  • نوید، سَنزِل، افغانستان در عهد امانیه، ترجمه محمدنعیم مجددی، هرات، احراری، 1388ش.
  • ویلیام، چیتیک، درآمدی بر تصوف، ترجمه؛ محمدرضا رجبی، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1386ش.
  • هیمن، آنتونی، افغانستان زیر سلطۀ شوروی، مترجم طاهری، اسدالله، تهران، شباویز، 1365ش.