مولانا
![]() تندیس مولانا در میدان محمدیه در تهران | |
پادکست مقاله | 🡇
| |
| نام و شناسه | |
|---|---|
| نام | جلالالدین محمد |
| نام خانوادگی | بلخی |
| دیگر نامها | مولانا |
| شناختهشده برای | سرایش مثنوی معنوی و دیوان شمس |
| زندگی و مرگ | |
| زادهٔ | ۶۰۴ق |
| درگذشت | ۶۷۲ق |
| علت مرگ | بیماری ناگهانی |
| آرامگاه | قونیه |
| مشخصات فردی و اجتماعی | |
| محل زندگی | بلخ، قونیه، حلب، شام |
| فعالیت و خدمت | |
| منصب / پیشه | تدریس، وعظ و سخنرانی |
| دوره | سده هفتم |
| خانواده | |
| همسر | گوهرخاتون |
| فرزندان | سلطان ولد بهاءالدین محمد علاءالدین محمد |
| پدر | بهاءالدین ولد |
| آثار و دستاوردها | |
| آثار | مثنوی معنوی دیوان شمس فیه ما فیه مکاتیب مولانا مجالس سبعه |
مولانا؛ شاعر پارسیگوی و عارف پرآوازهٔ سده هفتم
مولانا، شاعر، عارف نامدار پارسیگوی و یکی از برجستهترین چهرههای تصوف و ادبیات جهان اسلام است که آثار وی نقشی بنیادین در فرهنگ و اندیشهٔ عرفانی داشتهاند. مثنوی معنوی او که در قونیه تصنیف شده است یکی از ارجمندترین دیوانهای شعر، زبان فارسی بهشمار میرود.
پیشینه و زندگی
جلالالدین محمد بلخی، معروف به مولانا، شاعر پارسیزبان است که در سال ۶۰۴ق در بلخ زاده شد.[۱] اجداد مولانا، همه اهل خراسان بزرگ بودهاند. نفوذ مولانا بسیار فراتر از مرزهای ملی و قومی است. مردم ایران، افغانستان، تاجیکستان و نیز مردم ترکزبان، یونانیان و دیگر مسلمانان در آسیای میانه و جنوب شرق آسیا همگی از میراث معنوی مولانا اثر پذیرفتهاند.[۲]
مهاجرت از بلخ
بهاءالدین ولد (پدر مولانا)، عارف و سخنور محبوب مردم بلخ و از نزدیکان محمد خوارزمشاه بود که پس از رنجش خاطر از پادشاه، بههمراه فرزندش جلالالدین و با نیت سفر حج، از بلخ خارج شد.[۳]
مسافرتها و تحصیل و تدریس مولانا
بهاءالدین (پدر مولانا) در مسیر سفر، در نیشابور با فریدالدین عطار دیدار کرد. عطار در آن دیدار، نسخهای از کتاب «اسرارنامه» خود را به جلالالدین هدیه داد.[۴] پس از آن، جلالالدین همراه پدر به مکه، شام، ارزنجان و در نهایت به لارنده رفت و در ۱۸ سالگی در همین شهر، با دختری سمرقندی (گوهرخاتون) ازدواج کرد. ثمرهٔ این ازدواج، سه پسر با نامهای سلطان ولد، بهاءالدین محمد و علاءالدین محمد و یک دختر بود.[۵] مدتی بعد، یکی از سلاجقه روم (علاءالدین کیقباد)، پدر جلالالدین را به قونیه دعوت کرد. او همراه با خانواده خود به آن شهر سفر کرد و مدتی در آن دیار به وعظ و سخنرانی پرداخت و سرانجام در همانجا درگذشت.[۶]
در قونیه، جلالالدین، از تعالیم درسی برهانالدین محقق ترمذی (دوست و شاگرد پدرش) بهره برد،[۷] و سپس به سفارش برهانالدین، برای ادامهٔ تحصیل به حلب رفت. در حلب نیز، جلالالدین به شاگردی کمالالدین ابنعدیم پرداخت. مولانا در شام، با علما و صوفیان دیدارهای بسیار کرد.[۸] پس از چند سال اقامت در شام (احتمالا ۷ سال)، مولانا به قونیه بازگشت و به سفارش برهانالدین به ریاضت پرداخت. وی، سه چلّه را گذراند و پس از مرگ برهانالدین، بر مسند تدریس نشست.[۹] پادشاهان سلجوقی در قونیه، ارادت ویژهای به مولانا داشتند و معینالدین پروانه، وزیر معروف دوران سلجوقی، به مجالس درس و وعظ مولانا رفتوآمد داشت.[۱۰] مولانا به سنت پدر و اجداد خود، در مدرسه به تدریس فقه و علوم دین پرداخت و طالبان زیادی، بهگفته دولتشاه حدود ۴۰۰ نفر، در محضر او حاضر میشدند.[۱۱]
آشنایی مولانا با شمس تبریزی
شمسالدین محمد بن علی بن ملکداد تبریزی در ۶۴۲ق وارد قونیه شد و مولانا پس از حشر و نشر با شمس، شیفته او گردید. دربارهٔ اولین ملاقات مولانا با شمس تبریزی اینگونه روایت کردهاند که روزی شمس در مجلس درس مولانا حاضر شد. مولانا در حالیکه در کنار خود چند کتاب داشت وی را دید. شمس، با اشاره به کتب کنار دست مولانا میپرسد: اینها چیست؟ و مولانا پاسخ میدهد قیلوقال است. شمس، کتابها را برداشته و در حوض آب میاندازد. مولانا بسیار آشفته میگردد و اعتراضکنان میگوید برخی از این کتابها ارث پدر بود که نسخهای دیگر از آنها نیست. شمس درحالی کتابها را از حوض بیرون میکشد که کاملاً خشک هستند. مولانا از سِرّ آن میپرسد و شمس جواب میدهد: این ذوق و حال است که تو را از آن خبری نیست. در همان لحظه است که مولانا شیفتهٔ شمس گشته و تولدی دوباره مییابد.[۱۲]
| زاهد بودم ترانهگویم کردی | سر حلقه بزم و بادهجویم کردی | |
| سجادهنشین باوقاری بودم | بازیچهٔ کودکان کویم کردی |
اولین دیدار مولانا و شمس تبریزی به گونههای دیگر نیز روایت شده است.[۱۳]
مولانا به پیشنهاد شمس از ریاضت دست کشید و به سماع (خواندن آواز یا ترانه عرفانی در اصطلاح تصوف) روی آورد.[۱۴]
درگذشت مولانا
مولانا، در ۶۷۲ق بر اثر یک بیماری ناگهانی که طبیبان از درمان آن عاجز بودند در قونیه درگذشت و در کنار قبر پدرش در باغسلطان دفن شد. بنایی بر مزار مولانا به نام «قبةالخضرا» ساخته شد.[۱۵]
آثار مولانا
جلالالدین محمد، آثار گوناگونی از نظم و نثر بر جای گذاشته است.
«دیوان شمس» (دیوان کبیر)
حاوی ۵۰ هزار بیت است و شامل غزلیاتی از مولوی است که محبوبیت فراوانی کسب کرده است.
مثنوی معنوی
معروفترین اثر مولانا است که در شش دفتر تنظیم شده و حدود ۲۶ هزار بیت دارد. مولانا این کتاب را به درخواست حسامالدین چلیبی نوشته است. شروح متعددی بر این اثر مولانا نگاشته شده که از آن جمله میتوان به شرح «کمالالدین حسین خوارزمی» اشاره کرد که با نام «جواهر الکلام» به چاپ رساند.[۱۶] مثنوی مولوی، بارها به زبانهای زنده دنیا مانند انگلیسی و آلمانی، ترجمه و چاپ شد.[۱۷]
رباعیات مولانا
از دیگر آثار او است که شامل ۱۶۵۹ رباعی و معادل با ۳۳۱۸ بیت است. در این اثر، برخی از ابیات را به غیر از مولانا نسبت میدهند و نویسنده آن مشخص نیست.[۱۸]
| تا درد نیابی تو به درمان نرسی | تا جان ندهی به وصل جانان نرسی | |
| تا همچو خلیل اندر آتش نروی | چون خضر به سرچشمهٔ حیوان نرسی |
فیه ما فیه
این کتاب را مولانا به نثر نوشته و حاوی تقریرات ۷۱گانهٔ مولانا است که از ۳۰ سال جلسات تدریس وی بهدست آمده است. این مجموعهٔ سخنرانیها، توسط فرزند مولانا، سلطان ولد گردآوری شده است. نثر این کتاب، حاوی کلمات پیچیده و دشوار نیست و قلمی روان و قابل فهم دارد. ترجمه انگلیسی این مجموعه، با نام «گفتمانهای رومی»، نخستین بار توسط آرتور آربری در ۱۹۷۲م منتشر شد. ترجمه دوم کتاب نیز در ۱۹۹۴م، توسط ویلر تگستون انجام شد که با نام «آیاتِ غیب: گفتمانهای جلالالدین رومی» به چاپ رسید.[۱۹]
مکاتیب مولانا
حاوی نامههای ۱۵۰ گانهٔ او به افراد همعصر خود است. مخاطب این نامهها، شاگردان، اعضای خانواده، دولتمردان و افراد صاحب نفوذ آن دوران هستند. این نامهها، متنی پیچیده و مطابقه با سبک مکاتبهٔ با نجیبان و دولتمردان و پادشاهان نوشته شده است.[۲۰]
مجالس سَبعه
مجموعهٔ مواعظ و سخنرانیهای او را شامل میشود.[۲۱] تاریخ کتابت این مجموعه، به ۷۸۸ق برمیگردد. این کتاب، مجموعهٔ خطبههایی است که مولانا در آن، آیات قرآن و احادیث را تفسیر کرده است. مولوی در میان خطبهها، از اشعار بزرگانی همچون سنائی، عطار و دیگر شاعران و نیز اشعار خود استفاده کرده است. نقل قولهای عربی و روایاتی که مولانا از آنها استفاده کرده، نشان از مهارت وی در زمینهٔ علوم اسلامی دارد.[۲۲]
هرچند، بیشتر آثار مولوی به زبان فارسی سروده شده است، اما اندکی اشعار ترکی، عربی و یونانی نیز در میان آنها بهچشم میخورد.[۲۳] اشعار مولانا (که در غرب با نام رومی معروف است)، بهصورتی گسترده و به زبانهای زنده دنیا ترجمه شدهاند و در آمریکا، بهعنوان محبوبترین و پرفروشترین کتب شعر به فروش رسیده است.
علاقه مولانا به موسیقی
برخی از مورخان، از علاقه جلالالدین به موسیقی و بهخصوص رباب سخن گفتهاند. برخی از آنها، افزودن یک تار بر سه تار سنتی را از جمله ابداعات مولوی میدانند.[۲۴]
معرفتشناسی مولانا
مولانا با نظریهٔ حد وسط در اخلاق مخالف است. وی، معتقد بود که در مواردی، ابتدا و انتهای موضوع مشخص نیست؛ پس چگونه میتوان حد وسط آن را یافت؟! همچنین از نظر جلالالدین، اصول اخلاقی در همهٔ افراد یکسان نیست و همواره تغییر میکند.[۲۵]
| اول و آخر بیابد تا در آن | در تصور گنجد اوسط یا میان | |
| بینهایت، چون ندارد دو طرف | کی بود او را میانه منصرف؟ | |
| گفت راه اوسط ار چه حکمت است | لیک اوسط نیز هم با نسبت است |
مولوی، مراتب شناخت و معرفت را ردهبندی کرده و شناخت «شهودی» را معتبرترین، شناخت «عقلی» را در رده دوم، شناخت «حسی» را در رده سوم و پس از آن شناخت «استدلالی» را معرفی میکند. هرچند از نظر شخص جلالالدین، شناخت استدلالی همچون عصایی در دست یک فرد نابینا است، اما همین هم میتواند راهگشا باشد.
مولوی، در نزاع بین دو گروه معتقد به جبر و اختیار، در هیچ گروهی وارد نمیشود. وی معتقد است که این نزاع بین جبر و اختیار، راهی است برای آشکار گشتن نیک و بد هر کدام از آنها.[۲۶]
| و آن همی گوید که این را چه خبر | جنگشان افکند یزدان از قد | |
| گوهر هر یک هویدا میکند | جنس از ناجنس پیدا میکند |
پانویس
- ↑ صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ج3، 1358ش، ص448 و 449.
- ↑ Hossein, Islamic art and spirituality, 1987, p115.
- ↑ خانلری، فرهنگ ادبیات فارسی، 1348ش، ص491.
- ↑ گولپینارلی، مولانا جلالالدین، 1375ش، ص97.
- ↑ سجادی، مقدمهای بر مبانی عرفان و تصوف، 1372ش، ص141.
- ↑ فروزانفر، زندگانی مولانا جلالالدین محمد مشهور به مولوی، 1354ش، ص29-31.
- ↑ شفیعی کدکنی، گزیدة غزلیات شمس، 1354ش، ص11.
- ↑ گولپینارلی، مولانا جلالالدین، 1375ش، ص98.
- ↑ سلیم، آشنایی با مولوی، 1361ش، ص20.
- ↑ زرینکوب، با کاروان حلّه، 1343ش، ص212.
- ↑ سمرقندی، تذکرهالشعراء، 1382ش، ص194.
- ↑ مولانا، دیوان شمس، رباعیات، رباعی شماره1890، سایت گنجور.
- ↑ سمرقندی، تذکرهالشعراء، 1382ش، ص196 و 197.
- ↑ فریدون بن احمد سپهسالار، رسالة فریدون بن احمد سپهسالار، 1325ش، ص64 و 65.
- ↑ زرینکوب، با کاروان حلّه، 1343ش، ص213.
- ↑ فروزانفر، زندگانی مولانا جلالالدین محمد مشهور به مولوی، 1354ش، ص148-170.
- ↑ رادفر، «ترجمههای آثار مولوی»، 1372ش، ص280 و 289 و 290.
- ↑ مولانا، دیوان شمس، رباعیات، رباعی شماره1814، سایت گنجور.
- ↑ Arberry, Discourses of Rumi, 1972.
- ↑ Franklin Lewis, Rumi: Past and Present, East and West, 2008, p295.
- ↑ صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ج3، 1358ش، ص461-470.
- ↑ Franklin Lewis, Rumi: Past and Present, East and West, 2008, p293.
- ↑ Meyer, Die griechischen Verse in Rabâbnâma, 1895, p401-411.
- ↑ صاحبالزمانی، ناصرالدین، خط سوّم، تهران، عطایی، 1351ش، ص73.
- ↑ مولانا، مثنوی معنوی، دفتر دوم، بخش103، سایت گنجور.
- ↑ مولانا، مثنوی معنوی، دفتر سوم، بخش56، سایت گنجور.
منابع
- خانلری (کیا)، زهرا، فرهنگ ادبیات فارسی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۸ش.
- رادفر، ابوالقاسم، «ترجمههای آثار مولوی»، فرهنگ (ویژة ادبیات)، پژوهشگاه علوم انسانی، ش۱۴، ۱۳۷۲ش.
- زرینکوب، عبدالحسین، با کاروان حلّه، تهران، آریا، ۱۳۴۳ش.
- سجادی، ضیاءالدین، مقدمهای بر مبانی عرفان و تصوف، تهران، سمت، ۱۳۷۲ش.
- سلیم، غلامرضا، آشنایی با مولوی، با مقدمة غلامحسین یوسفی، تهران، توس، ۱۳۶۱ش.
- سمرقندی، دولتشاه، تذکرهالشعراء، هلند، لیدن، ۱۳۸۲ش.
- شفیعی کدکنی، محمدرضا، گزیدة غزلیات شمس، تهران، جیبی، ۱۳۵۴ش.
- صاحبالزمانی، ناصرالدین، خط سوّم، تهران، عطایی، ۱۳۵۱ش.
- صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۵۸ش.
- گولپینارلی، عبدالباقی، مولانا جلالالدین، ترجمة توفیق سبحانی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۵ش.
- فروزانفر، بدیعالزمان، زندگانی مولانا جلالالدین محمد مشهور به مولوی، تهران، زوّار، ۱۳۵۴ش.
- فریدون بن احمد سپهسالار، رسالة فریدون بن احمد سپهسالار، بهتحقیق سعید نفیسی، تهران، اقبال، ۱۳۲۵ش.
- مولانا، دیوان شمس، رباعیات، سایت گنجور، تاریخ بازدید: ۲۷ آبان ۱۴۰۰ش.
- مولانا، مثنوی معنوی، سایت گنجور، تاریخ بازدید: ۲۷ آبان ۱۴۰۰ش.
- Arberry, A.J, Discourses of Rumi, Curzon Press, 1972.
- Franklin Lewis, Rumi: Past and Present, East and West, One world Publications, 2008.
- Hossein, Nasr, Seyyed, Islamic art and spirituality, Albany, State University of New York Press, 1987.
- Meyer, G, Die griechischen Verse in Rabâbnâma, Byzantinische Zeitschrift 4, 1895.
