اقوام ایرانی؛ گروههای متنوع و متکثر انسانی با هویت مشترک ایرانی.
ایران مجموعهای از اقوام مختلف شامل فارس، ترک، کرد، لر، بلوچ، ترکمن، عرب، گیلک، مازنی و سیستانی را در خود جای داده است. هر یک از این قومها با ویژگیهای زبانی، فرهنگی، مذهبی و تاریخی متمایز، بخشی از هویت پیچیده و چندلایه این سرزمین را شکل میدهند. اقوام ایرانی با وجود این تنوع، قرنها در چارچوب یک سرزمین مشترک و تحت حکومتهای متمرکز یا غیرمتمرکز تاریخی، زیستهاند. مهمترین عوامل وحدتبخش و شکلدهنده هویت ملی و فراگیر در ایران، اشتراک در تاریخ و سرنوشت مشترک از دوران باستان تا انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، زبان و ادبیات فارسی به عنوان زبان مشترک و حامل فرهنگ، دین اسلام و مذهب تشیع به عنوان کانون اصلی هویتساز، سرزمین و جغرافیای مشترک و اعیاد و مناسک ملی-مذهبی مشترک مانند نوروز، محرم و عید فطر بودهاند. این مشترکات، همزیستی مسالمتآمیز و انسجام اجتماعی را در طول تاریخ برای اقوام ایرانی ممکن ساخته است. در دوران معاصر، نظام جمهوری اسلامی ایران با تأکید بر قانون اساسی، بر برابری حقوقی همه اقوام، احترام به تنوع فرهنگی در چارچوب وحدت ملی و مبارزه با هرگونه تبعیض و نژادپرستی پای فشرده است. با این حال، چالشهایی مانند تبعیضات تاریخی، محرومیت نسبی برخی مناطق، جهانیشدن و رسانههای نوین میتوانند بر این انسجام تأثیر بگذارند. از منظر صاحبنظران، آینده همبستگی ملی ایران در گرو تدوین و اجرای سیاستهای عادلانه توسعهای، تقریب مذاهب، مدیریت هوشمندانه فضای مجازی و ترویج گفتوگوی سازنده بین اقوام در پرتو اصول اسلامی و منافع ملی است، بهگونهای که تنوع قومی نه بهعنوان تهدید، بلکه به عنوان فرصتی برای غنای فرهنگی و تقویت اقتدار ملی شناخته شود.
تعریف
قوم را مجموعهای از افراد یا گروههای انسانی دانستهاند که بر اثر گسترش یک یا چند خانواده پیوسته به وجود آمدهاند. عموماً این مجموعه دارای نژاد، زبان، فرهنگ، دین، مذهب، زیستبوم،[۱] پیشینهٔ تاریخی و آدابورسوم مشترک هستند که این نوع اشتراکها قومیت را تشکیل میدهند.[۲] امروزه اصطلاح قوم بیشتر در دو حوزه دانشی شامل مطالعه اقوام یا قومشناسی (به انگلیسی: Ethnology) و مردمنگاری (به انگلیسی: Ethnography)، مورد توجه است.[۳]
هویت قومی، ملیت و هویت ملی ازجمله واژههای مرتبط با قوم و قومیت شمرده میشوند. ملیت به رابطهٔ حقوقی و قانونی فرد با یک ملت یا دولت اشاره دارد و بیانگر عضویت رسمی در یک کشور است.[۴] هویت قومی به احساس تعلق و شناسایی با گروهی خاص بر اساس اشتراکات نژادی، زبانی، فرهنگی یا تاریخی اشاره دارد. این نوع هویت بر پایه ویژگیهای فرهنگی و اجتماعی مشترک میان اعضای یک گروه شکل میگیرد. هویت ملی نیز بیانگر احساس تعلق و یگانگی با یک واحد سیاسی است که در آن فرد خود را بخشی از جامعهای بزرگتر میداند. شکلگیری این هویت علاوه بر حضور فیزیکی در یک جغرافیای سیاسی، نیازمند پذیرش قلبی و روانی نظام سیاسی حاکم است و اقوام مختلف را در خود جای داده است.[۵]
تعهد به هویت ملی ارتباط مستقیمی با احساس هویت قومی دارد و میتوانند مکمل یکدیگر باشند.[۶] هویت ملی در میان اقوام ایرانی از جایگاه مستحکمی برخوردار است و ایرانیان ضمن تعلق خاطر به هویت قومی، به هویت ملی مشترک نیز پایبند هستند. در این چارچوب، زبان محلی، اقتصاد منطقهای، تنوع مذهبی و خردهفرهنگهای قومی، فرصتی برای تقویت همبستگی ملی شمرده میشوند.[۷]
تاریخچه
مادهایک مادی بر دیوار کاخ خشایارشا در تخت جمشید که لباس مادی بر تن دارد
در پی مهاجرت گروههای مختلف آریایی از مناطق شمالی به فلات ایران، آنها در مناطق مختلف این سرزمین پهناور، پراکنده شدند و بهتدریج با ساکنان بومی درآمیختند. آریاییها به سه گروه متمایز مادها، پارسها و پارتها تقسیم شدند و همچون مثلثی، بخشهای غرب، جنوب و شرق فلات ایران را در سیطره خود گرفتند. پژوهشگران سیر تمدنی آریاییها و تشکیل جوامع منسجم فرهنگی و سیاسی آنها را تا هزاره پنجم پیش از میلاد و دوران نوسنگی، بررسی کردهاند. آریاییها در هزاره چهارم پیش از میلاد با ویژگیهای جسمانی ممتاز همچون اندام درشت و متناسب، پوست روشن، چهرههای زیبا، موهای روشن و همچنین تواناییهای نظامی چشمگیر، تمدن پیشرفته و سبک زندگی مستقر از اقوام همجوار خود متمایز بودند. جوامع آریایی، اقتصاد و معیشت خود را بر دامداری و کشاورزی استوار کردند. مادها که در گسترهای وسیع از شمال زاگرس تا دشتهای مرکزی ایران سکونت داشتند، اولین حکومت آریایی را برپا کردند. بررسی دقیق گزارشها و کتیبههای مربوط به اقوام ایرانی در دوران باستان نشان میدهد که روابط میان اقوام ایرانی بیشتر مبتنی برهمترازی بوده و تمامی اقوام از جایگاه و موقعیتی کمابیش برابر برخوردار بودهاند.[۸]
ورود اسلام به ایران
با ورود اسلام به ایرانزمین، اقوام ایرانی کاملاً از این آیین اثر پذیرفتند[۹] و بهویژه آموزههای اسلام دربارۀ عدالت و برابری قومی، نژادی و زبانی، اقوام ایرانی را به سوی اسلام جذب کرد.[۱۰] در آن زمان، حکومت ساسانی با نارضایتی عمیق ایرانیان روبرو بود و دین زرتشت نیز بهدلیل فساد موبدان، دیگر مورد اعتقاد قلبی مردم ایران نبود. ایرانیان با پذیرش دین اسلام، برای پیشرفت این دین تازه، تلاش فراوانی کردند و تاریخ، ادبیات، سیاست و تمدن اقوام ایرانی با اسلام درآمیخت.[۱۱]
صفویاننگارهای از زنان دوره صفویه در سفرنامه شاردن.
حکومت صفوی با رسمیتبخشیدن به مذهب تشیع دوازدهامامی (۹۰۷ق)[۱۲] این مذهب را به عامل مهمی در وحدت ملی ایرانیان تبدیل کرد و مرزهای فرقهای و قومی را تحتالشعاع قرار داد. این اقدام پاسخ به نیاز جامعه ایرانی به هویتی مستقل در مقابل امپراتوری عثمانی و ازبکان بود. مهاجرت علمای شیعه جبلعامل از لبنان به ایران، هویت شیعی را در تاروپود جامعه ایرانی تنید.[۱۳] حکومت ایران در این دوره میکوشید تا مشارکت و همراهی اقوام مختلف را با سیاستهای مسالمتآمیز و مبتنی بر تفاهم، جلب کند.[۱۴]
جنبش مشروطهمشروطه طلبان تبریز، در عکس ستارخان و باقر خان نیز دیده میشوند.
حکومت قاجار از حمایت برخی اقوام بهویژه آذربایجانیها و ایجاد پیوندهای دینی و فرهنگی با آنها، علیه اقوام دیگر استفاده میکردند. این الگو نوعی بازی قدرت و استفاده ابزاری از تنوع قومی برای تثبیت سلطه به شمار میآید.[۱۵] رویکردهای سرکوبگرانه برای تحکیم قدرت مرکزی و جلوگیری از شورشهای قومی، بیتوجهی به حقوق از دسترفته اقوام[۱۶] منجر به ایجاد و تشدید شکافهای قومی در ایران شده و زمینه را برای ناآرامیها و شورشهای قومی علیه قاجار فراهم ساخت؛ بهطوری که اقوام مختلف در جنبش مشروطیت نقشآفرینی کردند.[۱۷]
حکومت پهلوی (۱۳۰۴-۱۳۵۷ش) اگرچه خواستار شکلگیری یک دولت ملی و فراگیر بود، اما گفتمان برتریطلبانه رضاخانی با شعار «یک ملت، یک نژاد، یک زبان» به همبستگی اقوام ایرانی ضربه زد.[۱۸] صاحبنظران، حکومت پهلوی را در ایجاد پیوند میان مؤلفههای هویت ملی، باورهای دینی و مدرنیته ناکام میدانند. محمدرضا پهلوی با شعار باستانگرایی، به تقابل با نهادهای مذهبی دامن زد و در پی سرکوب نظاممند خردهفرهنگهای قومی برآمد.[۱۹]
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی ایران با تأکید بر اصل کرامت انسانی از تمرکز بر قومیت خاص فاصله گرفته و به سمت مشارکت همهجانبه اقوام ایرانی در پیشرفت و آبادانی ایران حرکت کرده است.[۲۰]
تنوع زبانی و گویشی اقوام ایرانی
گوناگونی زبانها و گویشها از ویژگیهای بارز جامعه ایرانی است؛ بهطوری که امروزه ۷۵ زبان و گویش مختلف در ایران وجود دارد.[۲۱] این تنوع زبانی، بازتابدهندهٔ پیشینه تاریخی پربار و غنای فرهنگی این سرزمین دانسته میشود. امروزه استان آذربایجان غربی دارای بیشترین گوناگونی گویشهای محلی در میان استانهای ایران است.[۲۲] گویش، فرم خاصی از یک زبان با ویژگیهای واژگانی، دستوری و آوایی است. یک گویش میتواند شامل چندین لهجه باشد.[۲۳]
زبان اما چارچوب کلیتری است که گویشهای مختلف را دربرمیگیرد و ممکن است بهعنوان نماد هویت ملی یا سیاسی یک کشور عمل کند. گویشها نشاندهندهٔ تنوع فرهنگی درون یک خانوادهٔ زبانیاند. زبانهای فارسی، تاتی، کردی، لری، بلوچی، مازندرانی و گیلکی، خانواده زبانهای ایرانی را تشکیل میدهند و هر کدام دارای انواع گویش هستند. لهجهٔ تهرانی بهعنوان لهجهٔ معیار زبان فارسی در ایران شناخته شده و در رسانههای ملی استفاده میشود.[۲۴]
گونههای مختلف گویشها و لهجهها در زبان اقوام ایرانی عبارت است از:
لهجههای تهرانی، اصفهانی، شیرازی و کرمانی در زبان فارسی؛
لهجههای رشتی، لاهیجانی، رودسری، و آستانهای در زبان گیلکی؛[۲۵]
لهجههای تبریزی، قرهداغی، یامچی، ارومیه، مراغه، اردبیل، زنجان و همدان در زبان ترکی؛[۲۶]
گویشهای کرمانجی، سورانی، زازاکی و گورانی در زبان کردی؛[۲۷]
گویشهای رخشانی (راسکری)، سراوانی، لاشاری، کریمی، ساراوی و مکرانی در زبان بلوچی؛[۲۸]
گویشهای خرمآبادی، چگنی، بروجردی، ملایری، سیلاخوری، گاپلهای، بالاگریوهای، تویسرکانی، ملکی، بویراحمدی، کهگیلویهای و ممسنی، بختیاری، شولی، لیراوی، بهمئی و یاسوجی در زبان لری.[۳۰]
دستهبندی اقوام ایرانی
مهمترین عامل در تنوع قومی ایرانیان، زیستبوم است. فلات ایران دارای مناطق کویری، کوهستانی جلگهای و جنگلی است. این تنوع اقلیم سبب تفاوتهای فرهنگی و اقتصادی شده است.[۳۱] اقوام ایرانی به فارس، ترک، کُرد، لُر، بلوچ، ترکمن، عرب، گیلکی، مازنی و سیستانی تقسیم شدهاند.[۳۲]
فارس
فارسها اصلیترین گروه قومی ایران هستند و عمدتاً در مناطق مرکزی و بخشهایی از شمال شرق ایران سکونت دارند. آنها جمعیت غالب بسیاری از کلانشهرهای ایران ازجمله تهران، اصفهان، مشهد، شیراز، کرج، اراک، یزد، کرمان و بخشهایی از استانهای سمنان، بوشهر، خراسان شمالی، خراسان جنوبی، قزوین و همدان را تشکیل میدهند.[۳۳] فارسها پیرو مذهب شیعه دوازده امامی هستند؛ هرچند در برخی مناطق مرزی، اقلیتهای سنیمذهب نیز به این زبان سخن میگویند.[۳۴]
ترکها دومین گروه قومی بزرگ ایران محسوب میشوند و عمدتاً در شمال غرب کشور از استانهای آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی و اردبیل تا زنجان و قزوین ساکن هستند و حضور آنها تا همدان و غرب گیلان نیز گسترش یافته است. جمعیت قابل توجهی از ترکها در شهرهای بزرگی مانند تهران، قم و اراک نیز زندگی میکنند. این قوم از جایگاه اجتماعی ممتازی در ایران برخوردار بوده و نخبگان آن در عرصههای سیاسی، فکری، مذهبی، علمی و فرهنگی نقش برجستهای ایفا کردهاند. اگرچه ترکها در زبان با فارسها متفاوت هستند؛ اما در مذهب شیعه با اکثریت ملت ایران اشتراک دارند.[۳۵] پیشینه حضور ترکها در فلات ایران به پیش از میلاد مسیح بازمیگردد. هونها و ساواران از گروههای اولیه ترکان هستند که در شمالغربی ایران و قفقاز ساکن شدند.[۳۶]
بیشتر ترکهای ایران به گویش ترکی آذربایجانی سخن میگویند. زیرشاخههای زبان ترکی رایج در ایران شامل ترکی قشقایی، ترکی خلجی، ترکی شاهسونی، ترکی افشاری و ترکی سنقری است.[۳۷]
لباس محلی زنان در اقوام ترک شامل سرپوش، چارقد گلدار، پیشانیبند، پیراهن و روپوش چاکدار است. زنان جوان کلاه برک و زنان مسنتر سربند یایلیق استفاده میکنند. در مناطق عشایری، پیراهن و دامن بلند با چارقد رواج دارد. رنگهای بهکار رفته در لباسها اغلب روشن و گلدار و از جنس ترمه و ابریشم هستند. مردان از لباس چیندار استفاده میکردند که دوزملی آرغالیخ نامیده میشد. کلاههای متنوعی مانند پاپاخ و سرداری استفاده میشده است.[۴۰]
تِشلَّه، باش یا گوت (سروته)، اشی یه شیک، جول لایا آتدی، پلع وَسته، یومورتا ساواش دیرماق، گیردکان دیقیراتماخ (گردوبازی)، آشیق اویناماق، جولییا آتماق (جولا آتدی)، ماراقویماق، چاققیشد یرماق (تخممرغبازی)، فییش قویماق (کمربندبازی) و آراداووردی اسامی بازیهای محلی ترکها است.[۴۳]
موسیقی آذربایجان دارای سبکهای متنوعی مانند موسیقی محلی (عاشیقی)، سنتی (مقامی)، موسیقی تشریفاتی و سبک بزمی است. سازهای مهم موسیقی ترکی شامل تار آذری، قوپوز (چگور)، بالابان، ناقارا و باغلاما است.[۴۴] موسیقی آذربایجان از اوزانها (نیاکان عاشیقها) آغاز شده و با هنر عاشیقها به اوج رسیده است.[۴۵]
رقص لزگی از شناختهشدهترین انواع رقص آذری است. این رقص با ریتم آرام آغاز شده و بهتدریج سرعت میگیرد. پوشش سنتی اجراکنندگان شامل لباسهای تیره و روشن، کلاه پشمی و چکمههای بلند است که نشاندهندهٔ عناصر فرهنگی منطقه است. این رقص بهصورت فردی، گروهی یا همراه با ابزارهایی مانند چوب و شمشیر اجرا میشود.[۴۶]
قوم کرد سومین گروه جمعیتی از ملت ایران محسوب میشوند. در حال حاضر، کردهای ایران بهطور عمده در غرب کشور ازجمله استان کردستان، جنوب آذربایجان غربی و برخی از مناطق استانهای کرمانشاه و ایلام زندگی میکنند.[۴۷] کردها بخشی از اقوام آریایی هستند که از حدود چهار هزار سال پیش در مناطق کردنشین امروزی سکونت داشتهاند.[۴۸]زبان کردی با لهجههای کرمانجی، سورانی، زرزا، گورانی و کلهر از لحاظ ساختار و ریشه، جزو شاخههای زبانهای ایرانی هندواروپایی بهشمار میآید.[۴۹] بخشی از کردهای ایران بهویژه در استان کردستان پیرو مذهب شافعی و بخشی دیگر ازجمله در استان کرمانشاه و استان ایلام پیرو مذهب شیعه هستند.[۵۰] طریقتهای قادریه، نقشبندیه، اهل حق و یزیدیها، از جمله طریقتهای کُردزبانان در ایران هستند.[۵۱]
موسیقی کردی از اصیلترین گونههای موسیقی ایرانی بهشمار میرود و در آن سازهایی مانند نی، سورنا، نایه، دهل، تنبک، تنبور و کمانچه بهکار میرود. مقامهای موسیقی کردی نیز شامل بیت (بالوره)، سوز و مقام، سیاه چمانه، هوره، حیران، لاووک (لاوژه)، گورانی و چمری است.[۶۳]
هه لپرکی، رقص سنتی کردها است که رقصی رزمی و نماد وحدت مردم کرد به شمار میآید.[۶۴]
لر
قوم لر در غرب و جنوبغربی ایران زندگی میکنند و بیشتر آنها عشایر کوچنشین هستند.[۶۵]زبان لری، نزدیکترین زبان به فارسی محسوب میشود و قوم لر بیشترین تجانس مذهبی، زبانی و فرهنگی را با حکومتهای مرکزی در ایران داشته است.[۶۶] لرها عموماً پیرو مذهب شیعه هستند.[۶۷] قوم لر در یک دستهبندی کلان، به دو شاخه لر بزرگ و لر کوچک، تقسیم میشود. لر بزرگ عمدتاً در استانهای کهگیلویه و بویراحمد، فارس، بوشهر، چهارمحال و بختیاری، بخشی از اصفهان، بخشی از خوزستان و قسمتی از لرستان پراکندهاند. طوایف لر کوچک نیز در استان لرستان، پشتکوه (استان ایلام)، جنوب کرمانشاه، استان همدان و شهرستان اندیمشک در خوزستان زندگی میکنند. لرستان کوچک به دو منطقه پیشکوه در استان لرستان امروزی و پشتکوه در استان ایلام تقسیم میشود. لر بزرگ نیز به دو شاخه بختیاری و لرهای کهگیلویه و بویراحمد یا بهطور کلی لرهای سربند و لرهای زیربند تقسیم میشود. لر بزرگ که بخش عمدهای از قوم لر را تشکیل میدهد، زیرگروههای مختلفی دارد که مهمترین آنها ایلاتی چون بختیاری، بویراحمد، ممسنی، طیبی، چرام و لیراوی هستند.[۶۸]
زنان لر از سرپوشهایی به نام تَرَه، گلونی، کَت، هراتی و عرقچِن، از نوعی پیراهن به نام جومه از کت مخملی به نام کلنجه و جلیقه استفاده میکنند.[۷۳]مردان لر از کلاه نمدی، شال، ستره (قبای بلند و رسمی)، گیوه، کپنک (قبای پشمی) و چوغا (بالاپوش) در پوشش خود استفاده میکنند.[۷۴]
استان لرستان ۱۵درصد از صنایعدستی ایران را به خود اختصاص داده است و قدمت برخی از صنایعدستی عشایر لرستان به بیش از ۴۵۰۰ سال میرسد.[۷۵] صنایعدستی مردمان لر شامل سیاهچادر، قالی، گلیم، ماشته، هور و جاجیم است.[۷۶]
موسیقی لری، با قدمتی دیرینه، از تنوع بالایی برخوردار است و به دو دسته کلی آوازی و سازی تقسیم میشود.[۷۹]
رقص لری، با نامهای دَسگِرِته، باختِه،[۸۰] چووپی، یا بازی، رقصی جمعی و زنجیروار است که با هدایت «سرچووپی» (رهبر رقص) و دستمال رنگی او انجام میشود.[۸۱]
بیشتر مردم بلوچ در استان سیستان و بلوچستان زندگی میکنند؛ اما گروههایی از این قوم در خراسان، هرمزگان، یزد، بندرلنگه و استان گلستان نیز سکونت دارند.[۸۲] در متون دوره هخامنشی و کتیبه بیستون، از قوم بلوچ با نامهای گدوزیا و گدروچ یاد شده و در شاهنامه نیز، بارها به این قوم اشاره شده است. بسیاری از پژوهشها بر ریشه ایرانی و آریایی قوم بلوچ تأکید دارند.[۸۳] مردم بلوچ به زبان بلوچی سخن میگویند که دارای شش گویش اصلی به نامهای رخشانی (سرحدی)، راوانی، لاشاری، کیچی، ساحلی و سلیمانی است.[۸۴] اکثر مردم بلوچ مسلمان و پیرو مذهب حنفی هستند.[۸۵]
مردم بلوچ ماه رمضان را با آداب و رسوم متنوع، بسیار گرامی میدارند و در پایان این ماه، عید فطر را نیز با شکوه فراوان برگزار میکنند.[۸۶]
بلوچها مراسم عزاداری در ماه محرم را پرشور برگزار میکنند و بهویژه آش نذری دلگ عاشوری (هفت دهلی) را به این مناسبت تهیه میکنند.[۸۷]
بلوچها بهمناسبت درگذشت اقوام و نزدیکان، مراسم سوگواری ویژهای با نام پرسه برگزار میکنند.[۸۸]
مردان بلوچ از پاک (عمامه) و مُسر (دستمال شبیه عمامه)، کلاه سوپی (ویژه مسجد و زمان عبادت) و چکندوز (کلاه دستدوز اعیانی)، لنگ (پارچهای دور گردن)، جامگ (پیراهن گشاد) و گنجپراک (زیرپیراهن)، پاجاکم (شلوار گشاد چیندار) و سرینبند (کمربند پارچهای/ نخباف برای شلوار)، شال (کت مخصوص زمستان) و کُرو (جوراب پشمی برای زمستان) در پوشش خود استفاده میکنند. بهعنوان کفش نیز از سواس و پوزا، دوبند و کوش استفاده میکنند.[۸۹]
زنان بلوچ از جامک و پاجامک، سریک (نوعی روسری از چادر بزرگتر) و تکو (نوعی چارقد) در پوشش خوداستفاده میکنند. پوشاک زنان از پارچههای مرغوب نخی و ابریشمی و با رنگهای مختلف تهیه میشود. همچنین لباسهای زنان بلوچ با سوزندوزی، بلوچدوزی، پریواردوزی و آیینهدوزی تزیین میشود.[۹۰]
سوزندوزی بلوچی، شهرتی جهانی دارد. سفالگری، حصیربافی، سکهبافی، زرگری و قالیبافی نیز از دیرباز میان قوم بلوچ رواج داشته است.[۹۱]
رقص بلوچی دارای تنوعی از جمله دوچاپی، سهچاپی، لنکی، کوپکو و لیوا است. معروفترین این رقصها، دوچاپی است که نمادی از همبستگی بلوچها بهشمار میرود. رقص با چرخیدن و کفزدن منظم شروع میشود و با افزایش سرعت ریتم موسیقی، سرعت چرخیدن نیز بیشتر میشود.[۹۴]
ترکمن
سه مرد ترکمن از اهالی شهرستان راز و جرگلان در خراسان شمالی.
ترکمنهای ایران بیشتر در جنوب شرقی دریای خزر و در ترکمنصحرا و اطراف رودخانهٔ اترک و گرگانرود سکونت دارند. سکونتگاه قوم ترکمن در ایران، بخش شمالی استان گلستان و منطقهٔ راز و جرگلان شهرستان بجنورد در استان خراسان شمالی است. از شهرهای مهم ترکمنها در ایران میتوان بندر ترکمن، گنبد کاووس، کلاله، آققلا، گمیشان، مراوهتپه و اینچهبرون را نام برد.[۹۵] ترکمنها که شاخهای از اقوام ترکتبار محسوب میشوند، از دیرباز در دشتهای پهناور پاییندست رود سیحون و میان دریاچه خوارزم بهصورت کوچنشینی زندگی میکردند.[۹۶] قوم ترکمن از چند ایل بزرگ به نامهای آتا، آلعلی (علی ایلی و آلیلی)، اِرساری (ایرساری، ارزاری و ارسالی)، تَکَه، چاودور (چُودُور)، ساریق (ساریک و سالور)، سقر (ساقار و قره)، یمیرلی (ایمیرلی و یمرهلی)، یموت و کوکلان (گوکلان) تشکیل شده است که هرکدام شامل دهها تیره و طایفه کوچک و بزرگ هستند. بعضی از ایلات ترکمن در قرون گذشته بهواسطهٔ رشد یکجانشینی و زراعت به دو گروه بزرگ چَمُور یا چومِر (که شامل زارع و دامدار و صیاد و بازرگان بودهاند) و چاروا یا کوچگر (که شامل دامدار و شترچران بودهاند)، تقسیم شدهاند.[۹۷] زبان ترکمنی شاخهای از گروه زبانهای ترکی اُغُزی محسوب میشود.[۹۸] ترکمنها مسلمان واغلب پیرو مذهب حنفی هستند و بسیاری نیز به طریقت نقشبندیه گرایش دارند.[۹۹]
ذکر خنجر و آیین پرخوانی از سنتهای کهن ترکمنی است.[۱۰۱] آققویون نیز جشنی است که در سن شصتوسه سالگی مردان ترکمن و به یاد طولعمر حضرت محمد برگزار میشود.[۱۰۲]
لباس سنتی زنان ترکمن که نماد اصالت و هویت این قوم است شامل پیراهنهای بلند رنگارنگ، چهارقدهای زیبا و روسریهای سنتی میشود.[۱۰۳] قیرمیز کؤینک، پیراهن ابریشمی قرمز با سوزندوزیهای ظریف است که با نیمتنه بلند چابیت تکمیل میشود. زنان از شلوار گشاد بالاق با دمپای سوزندوزی شده استفاده میکنند. سرپوشها دختران، بوریک (عرقچین تزیینشده) و سرپوش زنان متأهل کلاه مخروطی توپبی با روسری ابریشمی یاشماق بر سر میگذارند.[۱۰۴]
بازیهای محلی قوم ترکمن عبارت است از: آراکسیر، آِی ترک گون ترک، چیلیک، ساقچی (اشک)، سویت قازان، قرهگوردم (گیزگن پچک)، قویون توتموش، کبهبام، یوزئک (انگشتر)، قاتیق با شیر، هگال، بش داش، آطآط، دوزوم، کوشت، سارجه قاوون، یارالیه، لنگه، مازالاق، قوشاق آتدیر و ساقچی.[۱۰۷]
صنایعدستی ترکمن شامل قالی و قالیچه ترکمنی، لباس محلی ترکمن، زیورآلات سنتی، نمدمالی، سوزندوزی، صنایع چوبی، ابریشمبافی و پلاس ترکمنی با نام اوی دیمه است.[۱۰۸]
موسیقی ترکمنی در چهار دستگاه اصلی تشنید، نوایی، قیرقلار و مخمّس اجرا میشود. سبکهای موسیقی ترکمنی به چهار گروه اصلی سبک سالیر-ساریق، سبک یموت-گوگلان، سبک دامانا و سبک آخال تکه تقسیم و در سه قالب مختلف سازی، آوازی و تلفیقی اجرا میشود.[۱۰۹]
رقص آیینی ترکمنها بهویژه ذکر خنجر با لباسهای سرخ سنتی و چکمههای چرمی اجرا میشود. حرکات چرخشی نمادین، آواهای خاص و استفاده از خنجر، ویژگیهای این رقص است.[۱۱۰]
عرب
عرب خوزستاناز اهالی خوزستان، با لباس دشداشه، در حال مشاهده گاومیشها
عربزبانان ایران در جنوب و جنوب غربی ایران، بهویژه بخشهایی از استان خوزستان[۱۱۱] و بیشتر در شهرستانهای مرزی دشت آزادگان، خرمشهر، آبادان، شادگان و ماهشهر سکونت دارند.[۱۱۲] تاریخ عربزبانان ایران با تاریخ خاندانهای حاکم بر ایران و حکومتهای اسلامی درهم آمیخته است و آنها همواره تعلق سرزمینی خود را نشان دادهاند.[۱۱۳] عربهای ایران به زبان عربی و لهجه نزدیک به لهجۀ عراقی سخن میگویند و البته بهدلیل آمیختگی با زبان فارسی در خوزستان، دچار تغییراتی شده است. گویش اعراب ساکن در مناطق شمالی خوزستان بهدلیل ارتباط با بختیاریها دچار تغییرات بیشتری شده است.[۱۱۴] عربهای خوزستان، عمدتاً شیعه دوازدهامامیاند.[۱۱۵] ساختار قوم عرب در خوزستان، بر اساس سلسلهمراتب ایلی شکل گرفته است. کوچکترین واحد اجتماعی، بیت است که چندین بیت با نیای مشترک، یک حموله را تشکیل میدهند. چند حموله در کنار هم عشیره را میسازند. از اتحاد چند عشیره، طایفه پدید میآید و چند طایفه، قبیله را تشکیل میدهند. یک قبیله لزوماً متشکل از افراد همتبار نیست و گاهی بر اساس اتحاد سیاسی-اجتماعی شکل میگیرد. قبایل عرب خوزستان عمدتاً در منطقهای میان اروندرود و خلیجفارس تا شوش پراکندهاند و هویت قبیلهای خود را حفظ کردهاند. برخی از مهمترین این قبایل شامل بنیکعب (خرمشهر، شادگان، جزیره مینو و اطراف اهواز)، باوین (سماغیله تا اهواز، ویس و رزگان)، آلکثیر (شهرستان اهواز)، بنیمالک (ساحل غربی کارون)، بنیطرف (دشت آزادگان و حوالی هویزه)، بنیحروان (کنارههای کرخه و کارون)، الخمیس (راموز و شادگان)، بنیلام (امتداد رود کرخه)، بنیصالح (شمال شویب، با پیشه کشاورزی)، بنیتمیم (بین هویزه و اهواز) و سلامت (مرکز خوزستان، شرق رود گرگر) است.[۱۱۶]
رسم سنتی یزله یا هوسه،[۱۱۷] رسم گرگیعان در شب میلاد امام حسن مجتبی،[۱۱۸] آیین فصل برای قطع چرخه انتقامگیری پس از قتل با تعیین فصیله بهعنوان خونبها، از سنتهای فرهنگی رایج در طوایف عرب خوزستان است.[۱۱۹]
لباس اعراب خوزستان شامل پوشش اصلی عبایه برای زنان[۱۲۰] و دشداشه یا ثوب برای مردان است. اعراب خوزستان برای محافظت از سر و صورت در برابر تابش آفتاب و گرد و خاک، از پارچهای به نام کوفیه یا چفیه استفاده میکنند که با حلقههای سیاه رنگی به نام عِقال بر روی سر محکم میشود.[۱۲۱]
بازیهای محلی عربزبانان در استان خوزستان شامل عظیمالغطا، اچعاب، طمت اِخریزه، شگ و شگ، عصیت برأس، اِمحیبس، حصالطلیه، لعبه و بلم است.[۱۲۴]
فرمهای رایج موسیقی در عربهای ایران شامل ابوذیه، موال، هوسه (یزله) و چوبیه است. بهطور کلی، موسیقی سنتی عرب شامل دو نوع سازی و آوازی است. مهمترین فرمهای آوازی شامل قصیده، لیالی، موال، توشیح و فرمهای ساز مانند تقسیم و نوبه میشود. گروههای نوازنده و خواننده که با سازهای عربی در خوزستان فعالیت میکنند، به «الخُشابه» معروف هستند. سازهای اصلی شامل رباب، کاسوره، لازومه، زنجاری و طبله (دمبک) است. سچابیق یا زنگهای مضاعف نیز توسط زنان کولی عربزبان خوزستان استفاده میشود.[۱۲۵]
قوم گیلک که امروزه در جلگه مرکزی، سواحل شرقی و ارتفاعات جنوب غربی استان گیلان سکونت دارند[۱۲۷] بازماندگان اقوام اولیهای مانند کاسپیها، کادوسیها و آماردها هستند.[۱۲۸] پیشینهٔ قوم گیلک به شش هزار سال پیش بازمیگردد. شواهد تاریخی نشان میدهد که این قوم پیش از آریاییها در ایران سکونت داشتهاند. آثار کشفشده در این ناحیه ثابت کرده است که تمدن قوم گیلک حتی از تمدنهای سومر، بابل، کلده و آشور نیز قدیمیتر است.[۱۲۹] اکثر مردم گیلان از قوم گیلک هستند و به دو زبان گیلکی و فارسی تسلط دارند. زبان گیلکی شامل گویشهای تالشی، هرزندی، گورانی، گیلکی، مازندرانی و برخی از زبانهای تاتی و سمنانی است که از نظر تاریخی به زبان پارتی در دوره اشکانی وابسته هستند. علاوه بر گیلکی، زبانهای تالشی، تاتی و ترکی نیز در این استان رواج دارند.[۱۳۰] بیشتر مردم گیلان از پیروان مذهب شیعه اثنیعشری هستند. با این حال، در برخی نواحی استان، جمعیت اهلسنت نیز وجود دارد و تعداد محدودی از افراد نیز به ادیانی مانند مسیحیت، یهودیت و زرتشت گرایش دارند.[۱۳۱]
استان گیلان دارای حدود ۱۴۰ بازی محلی است ازجمله: لپهبازی، پیتگلهبازی، غشبازی، گلمشته، عروسبازی، بیجبیج، آهوچره، برمومبازی، گلپا گلپا، بیزه، سوکسوک، آویزان، لبگود، خورشبازی، گدگد، جفتتاک، اشکل، ورفبازی، آپاربازی، دوبنا، تاببندی، حساببله، کلاهپران، شیریندودو، عروسگولی، آبخوربازی، آتیمار، آسبازی، آغوزبازی، آکلهماربازی، آنیمانی، آونخوتی، اُتوماتو، اَردهبشو، رشتهبیه، اسیربازی (قلعهبازی)، افلاطونی، القرهقوش، انزلیدی، انگوری، ایعنبر دو عنبر، بازآمدی، بایمبایم، برو بیا، بزن و بگیر، بهچنچن، بیستویک، بیلیبیلی مرغونهبکن، پاچوبازی، پلنگبازی، پنبهریسه، پوبوکبازی، پوچمغز، پیتچوماقبازی، پیچاسبازی، تابکش، تختهبره، تعقیب، توپتوپ، توپچی، توپگیر و تهرونیبازی.[۱۳۷]
مازنی
مردم مازندرانزنان و مردان مازندرانی با پوشاک مازندرانی هنگام نوروزخوانی در جشن نوروز
مازندران یا طبرستان که امروز در شمال ایران قرار دارد[۱۳۸] در گذشته تاریخی خود، با مردمان جنگجویی شناخته میشد که در برابر امپراتوریهای آشوریان، مادها، هخامنشیان، سلوکیان و ساسانیان ایستادگی کردهاند. با ورود اسلام به ایران، مازندران بهدلیل جغرافیای کوهستانی و مسیر دشوار، دیرتر از سایر مناطق به اسلام گروید. با حکومت علویان طبرستان، مذهب شیعه بهتدریج در مازندران ریشه دواند.[۱۳۹]زبان مازندرانی که با نامهای مازنی، مازِرونی، تبری و گِلِکی شناخته میشود، دارای گویشهای شهمیرزادی، گویش گرگانیکهن، گویش طبری استرآبادی، گویش کتولی، گویش طبری رویانی، گویش طبری کجوری، گویش طبری کلارستاقی و گویش قصرانی شمیرانی است.[۱۴۰]
سیستان امروزی قسمت شمالی استان سیستان و بلوچستان را در برمی گیرد و شامل شهرستانهای زابل، زهک، نیمروز، هامون و هیرمند بوده و با کشورهای افغانستان و پاکستان هممرز است.[۱۴۷] سیستانیها در هزاره چهارم قبل از میلاد، تمدنی با دانش و صنعت پیشرفته و بر پایه نظام فئودالی برپا کردند که امروزه بقایای آن با نام شهر سوخته شناخته میشود. سیستان در سال ۲۳ق توسط مسلمانان فتح شد.[۱۴۸] سیستانیها پیرو دین اسلام و مذهب شیعه هستند و به زبان فارسی با لهجه سیستانی صحبت میکنند.[۱۴۹]
رقص سیستانی به دو نوع چاپی و شمشیر یا چوب تقسیم میشود. رقص شمشیر با حرکات معنوی آغاز شده و نبرد پهلوانان را به نمایش میگذارد. رقص چوببازی در سیستان، ریشه در دفاع مرزی و آمادگی نظامی تاریخی منطقه دارد.[۱۵۶]
هزاره
بخشی از قوم هزاره در طول سدههای گذشته از مناطق مختلف خراسان بزرگ به شهر مشهد و مناطق اطراف آن، کوچ کردهاند. در دوران نادرشاه افشار، گروهی از هزارهها به مناطق مرزی خراسان کوچانده شدند و در تربت جام، باخزر، سرخس و کلات نادری ساکن شدند. این گروههای قومی که در شرق خراسان رضوی زندگی میکنند، تا امروز گویش هزارگی خود را حفظ کردهاند. در دورهٔ قاجار و پس از فتح هرات توسط حسامالسلطنه، موج دیگری از هزارهها از منطقهٔ بادغیس در افغانستان به خراسان مهاجرت کردند. گستردهترین مهاجرت هزارهها به ایران پس از سرکوب خونین آنان توسط عبدالرحمانخان در سالهای ۱۸۹۲–۱۸۹۳م رخ داد. این واقعه باعث شد هزارههای بسیاری برای نجات جان خود به ایران پناه آورند. امروزه هزارههای ایران بیشتر در تربت جام، فریمان و مشهد زندگی میکنند. آنان در مناطق روستایی بهطور عمده به کشاورزی و دامداری اشتغال دارند، در حالی که هزارههای شهرنشین در مشاغل مختلف صنعتی و خدماتی فعالیت میکنند[۱۵۷]
اقوام ایرانی در کشورهای همسایه
آن دسته از اقوام ایرانی که در نقاط حاشیهای و مرزهای ایران ساکن هستند، عموماً خود را بخشی جداییناپذیر از ملت و دولت ایران میدانند. حتی آن دسته از واحدهای پیرامونی که امروزه قسمتی از آنها بر اثر تجزیه سرزمین ایران در خارج از مرزها قرار دارند، در نتیجه میل طبیعی و خودجوش خود از ایران جدا نشدهاند؛ بلکه سیاستهای بینالمللی و رقابتهای سیاسی قدرتهای منطقهای در همکاری با قدرتهای جهانی سبب جدایی این مناطق از پیکرهٔ ایران شدهاند.[۱۵۸]
ترکمنهای ایران با کشور ترکمنستان در آسیای مرکزی که دارای دولت مستقل است، پیوند جغرافیایی و اشتراکات قومی دارند. ناحیه ترکنشین شمال غربی ایران نیز با جمهوری آذربایجان و ترکیه ارتباط جغرافیایی دارد.[۱۵۹] بیشتر بلوچها در ولایتهای نیمروز، هلمند، قندهار و فراه افغانستان و ایالت بلوچستان پاکستان و گروههایی از این قوم در شهرهای کراچی و پنجاب پاکستان،[۱۶۰] ولایتهای سرپل،[۱۶۱]هرات و دایکندی افغانستان،[۱۶۲] کشورهای امارات متحده عربی، عربستان سعودی، عمان، ترکمنستان و نیز کشورهای آفریقای شرقی زندگی میکنند.[۱۶۳]
تداوم کردهای ایران به کشورهای عراق، ترکیه و سوریه میرسد؛ بخش عمدهای از شمال و شمال شرق عراق، مناطق کردنشین است. شهرهای اربیل، سلیمانیه و دهوک و بخشهایی از استانهای نینوا، دیاله، کرکوک و صلاحالدین، از جمله مناطقی هستند که مردم کردزبان در آنها ساکناند. همچنین، جمعیت قابل توجهی از کردها در بغداد و موصل نیز حضور دارند. اکثریت کردهای ترکیه در شرق این کشور ساکن هستند؛ اما جمعیت قابل توجهی از آنها در سراسر فلات آناتولی تا کرانههای دریای مدیترانه، بهویژه در استانهای مرکزی مانند قونیه، نیز پراکندهاند. در ترکیه، کردها عمدتاً پیرو مذهب سنی و در حد اقلیت، پیرو مذهب علوی هستند. کردهای سوریه عمدتاً در جنوب مرز با ترکیه و در امتداد خط اتوبان مرزی ساکن هستند و با کردهای ترکیه در ارتباطند. بخشهایی از جمعیت کرد این کشور نیز در شهرهایی مانند دمشق، حماة و حلب پراکندهاند.[۱۶۴]
اشتراکات، پیوندها و عوامل وحدتبخش میان اقوام ایرانی
سرنوشت تاریخی مشترک
اقوام ایرانی، علیرغم تعامل مستمر با همقومان خود در فراسوی مرزها، همواره حافظان مرزهای ایران بودهاند. تاریخ ایران مملو از شواهدی از رشادت و فداکاری این اقوام در دفاع از میهن است که این امر نشان از تعلق خاطر عمیق و تعهد آنان به ایران و منافع ملی آن دارد.[۱۶۵]
تاریخ ایران، سرشار از حماسههای شیرمردان و شیرزنانی از تمام اقوام و مذاهب است؛ از رئیسعلی دلواری و میرزا کوچکخان تا ستارخان و باقرخان، از سنجر و محمودخان کردستانی تا ثقه الاسلام آذربایجانی و ناصر دیوان کازرونی، از بیبی مریم بختیاری و زنان لرده تا بانو فرنگیس کرمانشاهی و دریادار بایندر و حنبلبلوچ که هر یک از گوشهای از این سرزمین، برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران، در برابر دشمنان ایستادند و نام ایران را جاودانه کردند. این همبستگی و فداکاری، در بلایای طبیعی نیز بهروشنی نمایان است؛ هرگاه حادثهای در گوشهای از ایران رخ داده، ایرانیان از هر قوم و مذهبی، به یاری همنوع خود شتافتهاند و نشان دادهاند که فارغ از تفاوتها، در برابر مصائب، یکپارچه و متحد هستند.[۱۶۶]
در بزنگاههای تاریخی مانند انقلاب مشروطه علاوه بر فارسها، اقوام دیگری همچون ترکهای آذربایجان، بختیاریها و ارمنیها بهطور مستقیم و عربها و کردها بهطور غیرمستقیم نقش داشتند و مفهوم «ایران کشور کثیرالمله» را شکل دادند و توانستند در تدوین قانون اساسی مشروطه سهیم باشند.[۱۶۷]
پیروزی انقلاب اسلامی ایران، بهطور قابل توجهی مرهون وحدت و همبستگی اقوام ایرانی بود که حول ارزشهای اسلامی و رهبری امام خمینی متحد شدند. این اتحاد ملی، با انگیزهای الهی و با شعارهایی همچون «الله اکبر»، به سرنگونی رژیم پهلوی انجامید و الگویی برای سایر جنبشهای اسلامی در جهان شد. نقش و مشارکت فعال اقوام مختلف در این پیروزی انکارناپذیر است و بدون همبستگی آنها، نتیجه انقلاب به مراتب متفاوتتر میبود.[۱۶۸]
در دوران جنگ تحمیلی نیز ایرانیان صرف نظر از تعلقات قومی، همگی برای دفاع از کشور و انسجام ملی پای کار آمدند و هویت ایرانی را تقویت کردند. این دوره، با تهدید خارجی، شاهد بروز و تقویت هویت ملی ایران و مشارکت همه اقوام بود.[۱۶۹]
همچنین تحریکات قومی در جنوب، غرب، شمال و شرق کشور، در سالهای گذشته با هدف تجزیه کشور صورت گرفت؛ اما در لحظات حساس تاریخی، اتحاد اقوام حول محوریت کشور و نظام اسلامی، توطئه دشمنان را ناکام گذاشت. دفاع جانانهٔ اقوام عرب در جنوب، ترکها و کردها در غرب که در خط مقدم مقابله با عملیات نظامی دشمن قرار داشتند و همچنین سایر اقوام در شمال و شرق کشور گواه این ادعا است.[۱۷۰] در مطالعهای در خصوص تمایل به شرکت در جنگ، د۱رصد اقوام ایرانی حاضر بودند در جنگ احتمالی علیه کشور شرکت کنند که این امر میزان بالای تعلق به ایران را نشان میدهد.[۱۷۱]
هویت ملی ایرانی
وحدت و انسجام ملی، از طریق پیوندهای مشترک و عمومی ایجاد میشود که منجر به نوعی همبستگی ملی بین اقوام مختلف میشود. این پیوندها هویتی متفاوت از هویتهای قومی را پدیدمیآورند و در نهایت، این هویت ملی است که مبنای همبستگی در سطح کلان جامعه قرار میگیرد. اتحاد ملی، بهمعنای یکدستسازی کامل افراد جامعه نیست؛ بلکه به این معنا است که با وجود تفاوتهای قومی، نژادی، مذهبی و جغرافیایی، همه افراد حول محور مشترکات انسانی و الهی و با توجه به منافع ملی و مصالح کشور، گام بردارند و در مواقع بحران، متحد باشند. شکافهای قومی و اختلافات سیاسی، به عنوان تهدید جدی برای وحدت ملی، قدرت و امنیت کشور تلقی میشوند. این اختلافات، بهویژه تحریکات قومی باعث تضعیف قدرت ملی میشوند. اگر دولت، بهعنوان رکن اساسی امنیت ملی، از حمایت مردم بیبهره باشد یا به منافع قدرتهای خارجی وابسته باشد، امنیت ملی به خطر میافتد. هویت ملی ایران بر مبنای عناصری چون زبان، اسلام، تشیع، انقلاب، تاریخ، فرهنگ و سرزمین مشترک تعریف میشود که در طول زمان، پیوندی میان ایرانیان ایجاد کردهاند.[۱۷۲]
زبان، ادبیات و شعر فارسی
زبان فارسی فراتر از یک ابزار ارتباطی، بهعنوان پایهای مستحکم برای هویت و انسجام ملی ایران عمل میکند. این زبان نهتنها امکان تعامل و تفاهم میان اقوام مختلف را فراهم میآورد، بلکه بهعنوان بستری برای انتقال ارزشها، باورها و میراث فرهنگی غنی این سرزمین، نقش بسیار مهمی در شکلگیری احساس تعلق و همبستگی ملی ایفا میکند. هرگونه تضعیف جایگاه زبان فارسی، چه از طریق غفلت در آموزش و ترویج آن و چه بهواسطه ترویج دیدگاههای تفرقهآمیز و قومگرایانه، تهدیدی جدی برای یکپارچگی و هویت ملی بهشمار میآید.[۱۷۳]
ادبیات مشترک چند هزار ساله ایرانیان، از جمله عوامل مهم هویتساز است. شاهنامهفردوسی و علاقه ایرانیان به آن، نمونهای روشن از این پیوند است. با توجه به این که شاهنامه در فرهنگ ایرانی جایگاه ویژهای دارد، ایرانیان به آن احترام میگذارند، نامهای شاهنامهای بر فرزندانشان مینهند، با داستانهای آن آشنا هستند و جغرافیای شاهنامه را با جغرافیای سرزمین خود پیوند میدهند. این پیوند نشاندهنده تعلق خاطر عمیق ایرانیان به شاهنامه است. از سویی دیگر، تمامی آثار زبان فارسی، فارغ از اینکه در کجا خلق شدهاند (مانند حافظ در شیراز یا رودکی در ماوراءالنهر)، با زبانی مشترک به هم پیوند خوردهاند.
تنوع فرهنگی در ایران ریشه در درون سرزمین دارد و ناشی از مهاجرت خارجی نیست؛ برخلاف کشورهایی مانند کانادا و استرالیا که تنوع فرهنگی آنها از ورود مهاجران شکل گرفته است. برای مثال، کردها و ترکها در ایران، در همین سرزمین به کرد و ترک تبدیل شدهاند. هر دوی این اقوام ریشه در مادها دارند؛ مادهایی که در دشتها سکونت داشتند، ترکها و ساکنان کوهها، کرد شدند و بهدلیل شرایط جغرافیایی و نقشهای متفاوت، ویژگیهای فرهنگی متفاوتی پیدا کردند.[۱۷۴]
دین مشترک
دین، چه پیش از اسلام و چه پس از آن، عنصری هویتبخش بوده و دین اسلام، مهمترین عامل وحدتبخش در ایران محسوب میشود.[۱۷۵] اسلام قادر است امت اسلامی را حول یک محور واحد گرد آورد. این یگانگی، ریشه در کلمه توحید «لاالهالاالله» دارد که در میان تمام مذاهب اسلامی بهعنوان اصلی مشترک و محترم شمرده میشود. پیروان مذاهب اسلامی در اصول بنیادین دین همنظرند؛ همگی بهسوی یک قبلهنماز میگزارند و قرآن کریم را بهعنوان کتاب آسمانی مشترک خود گرامی میدارند. هرچند در مباحث کلامی و برخی فروع دین، اختلافاتی وجود دارد. این تفاوتها نباید به جدایی و تفرقه بین مسلمانان منجر شود؛ زیرا دشمنان همواره در صدد سوء استفاده از این اختلافات، به ویژه از طریق دامن زدن به مسائل قومی و مذهبی، برای ایجاد شکاف در صفوف مسلمانان هستند.[۱۷۶]
عوامل جغرافیایی و سرزمین مشترک
ارتباط و وابستگی میان ایرانیان به سرزمین مشترکشان، از دیگر عناصر هویتساز است.[۱۷۷] هویت ایرانی بر پایه سرزمین و جغرافیا استوار است؛ نه قومیت و نژاد. ایرانی کسی است که خود و نیاکانش در این سرزمین زیستهاند و در فراز و نشیبهای آن سهیم بودهاند.[۱۷۸]
اعیاد ملی مشترک
عید نوروز
نوروز جشنی همگانی میان اقوام ایرانی است که نمادهای فرهنگی مشترکی دارند و با آدابورسوم و زبانهای مختلفی اسامی مختلفی گرفتهاند. بسیاری از مراسم عید نوروز، با وجود ریشههای ملی، در مفاهیم اسلامی نیز مورد تأکید قرار گرفتهاند. این همخوانی سنتها با مبانی عقلی به تقویت همبستگی ملی و انسجام خانواده کمک میکند. بهعنوان مثال، دید و بازدید در عید نوروز معادل صلهرحم است که نهتنها اجر و ثواب اخروی دارد، بلکه موجب افزایش محبت و کاهش کدورتها در بین خانوادهها میشود. سنتهای دیگری مانند خانهتکانی و تهیه لباس نو پیش از عید نوروز نیز بسیار مورد توجه قرار میگیرند. یکی دیگر از سنتهای ملی و مذهبی، رفتن به مزار گذشتگان در پنجشنبه آخر سال است. در این روز، خانوادهها بر سر مزار نزدیکان خود غذا و شیرینی میگذارند و شمع روشن میکنند. این عمل نیز در تعلیمات اسلام تأکید شده است.[۱۷۹]
برخی رسوم در میان اقوام در عید نوروز عبارت است از.
ترکها؛ رسم «تکم و تکمچی» (نوروزخوانی با عروسک تکم)، هدیه دادن و سفره عید یا خوراکی.
کردها؛ «میر نوروزی» (نمایش کمدی در ایام نوروز)، «کوسهگردی» (بدرقه کوسه و عروسش با ماسکهای خندهدار) و «ههتهری، مهتهری» (هدیه گرفتن کودکان).
بلوچها؛ «جشن بهارگاهی»، «سرمهسایی» (هدیه سرمه به دختران)، نامگذاری نوزادان متولد شده در نوروز با نام نوروز یا گلها و مراسم «هلک لدیی یا گدام لدیی» (جابهجایی سیاه چادرها).
گیلکها؛ رسم «نوروزخوانی»، «عروس گولی» و «شالاندازان» (نمایش کمدی موزیکال)، قرار دادن قیچی در سفره هفتسین در ماسال و خودداری خانواده عزادار از پهن کردن سفره عید.
لرها؛ رسم «شوالفه» (مراسم شب عرفه برای شادی ارواح) و کوچ عشایر بختیاری به سمت مکانی سبزتر.[۱۸۰]
سیزده بدر
سیزده بدر، جشن بدرقه نوروز و آشتی با طبیعت، رسمی مشترک میان اقوام ایرانی است. در این روز، ایرانیان با پناه بردن به طبیعت، شادی خود را تکمیل و غم را دور میکنند. رفتن به دامن صحرا، شوخی و بازی کردن و شاد بودن از ویژگیهای این روز است. گره زدن سبزه به نیت باز شدن گرهها و برآورده شدن آرزوها نیز از دیگر رسوم است. حتی اگر خانوادهای نتواند تمام روز را در طبیعت بگذراند، تلاش میکند زمانی کوتاه را در بعد از ظهر سیزدهم در باغ یا گردشگاهی عمومی سپری کند. سیزده بدر رسمی با قدمت بسیار است.[۱۸۱]
شب یلدا
شب یلدا یا شب چله با آداب و رسوم باستانی خود بهعنوان عنصر میراث فرهنگی ناملموس ایران در یونسکو ثبت جهانی شده است. شب یلدا از مهمترین رویدادهای فرهنگی در ایران است و آوازه جهانی دارد. این آیین در میان اقوام مختلف زنده و پاسداری میشود. یلدا با رسم زیبای جمع شدن خانوادهها و شبنشینی در کنار یکدیگر شناخته میشود که بهعنوان «روز ترویج فرهنگ میهمانی و پیوند با خویشان» توسط شورای فرهنگ عمومی کشور اعلام شده است.[۱۸۲]
چهارشنبهسوری
جشن چهارشنبهسوری، از جشنهای ملی و باستانی ایرانیان بهشمار میرود. برخی پژوهشگران بر این باورند که این جشن بازماندهای از جشن فروردگان است.[۱۸۳] چهارشنبهسوری در ایران با آیینهای متنوعی همراه است که اغلب زمینهای برای همدلی، دیدار، تفریح و حل مشکلات است. کوزهاندازی، فالگوشی، قاشقزنی، شالاندازی، آتشبازی و تهیه آجیل مشکلگشا از جمله مراسمهای سنتی و رایج این شب هستند که برخی از آنها هنوز هم اجرا میشوند.[۱۸۴]
اعیاد و مناسبتهای مذهبی مشترک میان اقوام ایرانی
عید فطر
مردم ایران در مناطق مختلف، آیینهای گوناگونی برای عید فطر دارند. پخت نان و آش مخصوص عید، زیارت اهل قبور و هدیه دادن به یکدیگر از رسوم رایج در بین اغلب مردم است. رویت هلال ماه شوال از مهمترین مسائل مربوط به عید فطر است. در گذشته، افرادی برای رویت هلال ماه به بلندیها میرفتند و با دیدن ماه، با صلوات، ساز و دهل و نقاره به مردم اطلاع میدادند. در برخی مناطق نیز از شلیک توپ یا تفنگ برای اعلام رویت هلال استفاده میکردند. سه روز قبل از عید فطر، زنان نان عید میپزند. این نان در مناطق مختلف با نامهای متفاوتی شناخته میشود؛ در میان ترکها «فطیر بایرامی»، در ترکمنها «قوقون»، در سیستان «نان قلیفی»، در همدان «کماج فطر» و در خراسان «کلمپک» نام دارد.
در میان اقوام ایرانی، در روز ۲۷ رمضان برخی افراد پارچههای نو میخرند و در روز عید فطر آنها را میبرند. از باقیمانده پارچهها، کیسهای به نام «کیسه برکت» میدوزند. زنان این پارچهها را به مساجد برده و به دختربچهها میدهند تا کیسهها را بدوزند. سپس، با ذکردعا و صلوات، «کیسه برکت» را بین مردم پخش میکنند تا بهعنوان کیف پول از آن استفاده کنند؛ زیرا معتقدند این کیسه باعث افزایش پول و برکت میشود.
«بحل کردن» (بخشش و گذشت) یک آیین بسیار مهم است که در روز عید فطر در مناطقی از ایران مرسوم است. در گذشته، اگر کدورتی بین خانوادهها و افراد پیش میآمد، در روز عید فطر با پادرمیانی بزرگترها بهخاطر اهمیت این روز، از خطای یکدیگر چشمپوشی میکردند. این آیین در کردستان، سیستان و بلوچستان و بین ترکمنها رواج دارد. در واقع، عید فطر روز آشتیکنان است.
در میان اقوام مختلف ایران، مردم در صبح عیدفطر بعد از نماز عید به قبور درگذشتگان میروند و در آنجا شیرینی پخش میکنند و با ذکرخوانی و صلوات، یاد درگذشتگان را گرامی میدارند.[۱۸۵]
عید قربان
در میان اقوام ایرانی عید قربان از اهمیت ویژهای برخوردار است. ایرانیان بنا بر سنتهای خاص خود، از مدتها قبل از روز عید قربان خود را برای برگزاری جشن آماده میکنند و مقدمات این مراسم با خرید حیوان قربانی آغاز میشود. انتخاب حیوان قربانی در هر منطقه با توجه به عادات و باورهای خاص آن منطقه انجام میگیرد و حیوان قربانی باید با شرایط خاصی برای زمان ذبح، نگهداری و آراسته شود.
از جمله آدابی که ایرانیان پیش از عید قربان به آن توجه میکنند، خانهتکانی، رفت و روب و نظافت است. ایرانیان قربانی خود را در مکانهای مختلفی انجام میدهند. هنگام ذبح، اشعار و ادعیه خاصی خوانده میشود و قصاب نیز معمولاً شرایط و جایگاه ویژهای دارد. پس از قربانی، براساس رسم مرسوم، گوشت قربانی بهعنوان تبرک بین مردم همان ناحیه، بهویژه مستمندان توزیع میشود. بازیهای محلی و ارسال هدایا برای نوعروسان نیز از جمله آداب دیگر جشن قربانی در بین ایرانیان بهشمار میرود.[۱۸۶]
ماه رمضان
در ماه رمضان اگرچه هر قومی آداب خاص خود را دارد؛ اما افطار جمعی، عبادت، کمک به نیازمندان و احیای شبهای قدر، نمازعید فطر و زکات فطریه از مشترکات همه اقوام ایرانی در ماه رمضان است. این سنتها نشاندهنده همبستگی ملی و دینی ایرانیان است.[۱۸۷]
ماه محرم
عزاداری امام حسین اگرچه از مشترکات فرهنگی اقوام مختلف ایرانی است؛ اما هر منطقه با سبک و سیاق منحصربهفرد خود این آیین را برگزار میکند. اقوام مختلف از شیعیان و حتی بسیاری از غیرشیعیان ایران، هر کدام با حفظ اصالت فرهنگی خود، مراسم ویژهای برای سوگواری امام حسین دارند. این تنوع در عین وحدت، گویای عمق ارادت ایرانیان به خاندان عصمت است.[۱۸۸]
سبک زندگی اسلامی-ایرانی مشترک
سبک زندگی حاکم بر اقوام ایرانی، سبک زندگی مشترک ایرانی-اسلامی است که با درهم آمیختن ارزشهای ناب دینی و سنتهای غنی ملی، الگویی جامع و کارآمد برای زندگی سعادتمندانه ارائه میدهد. این شیوه زندگی بر چند اصل بنیادین استوار است، از جمله اخلاق نیکو بهعنوان سنگ بنای روابط اجتماعی، خانواده بهعنوان کانون تربیت و آرامش، سادهزیستی آگاهانه، توجه متوازن به نیازهای مادی و معنوی، پاسداشت ارزشهای اصیل ملی در چارچوب تعالیم دینی. سبک زندگی ایرانی-اسلامی با حفظ هویت ملی و پایبندی به ارزشهای اسلامی، توانسته توازنی مطلوب بین سنت و مدرنیته ایجاد کند.[۱۸۹] منابع تاریخی و اسناد موجود، مؤید برخورداری اکثر اقوام ایرانی از ویژگیهای شخصیتی و فرهنگی ارزشمندی چون شجاعت، مهماننوازی و دیگر فضایل اخلاقی است.[۱۹۰]
همزیستی مسالمتآمیز پیروان مذاهب مختلف
اسلام، احترام به انسان و جوامع انسانی را اصلی اساسی میداند. هر انسانی، صرفنظر از هر ویژگی، به صرف انسان بودن، محترم است. جوامع انسانی نیز بر اساس همین حرمت، باید با احترام متقابل با یکدیگر برخورد کنند.[۱۹۱] سرزمین ایران از دوران باستان تاکنون، صحنه هماهنگی و تعامل پیروان ادیان گوناگون بوده است. در دوران پیش از اسلام، امپراتوری ساسانی با وجود رسمیت دین زرتشتی، پذیرای جوامع یهودی، مسیحی و دیگر ادیان بود. این سنت مدارا پس از ظهور اسلام در سده هفتم میلادی نیز تداوم یافت. با رسمیت یافتن اسلام در ایران، اقلیتهای دینی زرتشتی، یهودی و مسیحی نهتنها به حیات مذهبی خود ادامه دادند، بلکه بهعنوان بخشی جداییناپذیر از ساختار اجتماعی و اقتصادی ایران به ایفای نقش پرداختند.
ایران در طول تاریخ همواره کوشیده است وحدت ادیان مختلف را در مواجهه با تغییرات اجتماعی و سیاسی حفظ کند. در دوره صفویه تشیع مذهب رسمی شد؛ اما حقوق پیروان دیگر مذاهب (اهل سنت) و ادیان (یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان) حفظ شد و آزادیهای مذهبی نسبی برای آنها فراهم بود. در جمهوری اسلامی ایران حقوق مذاهب دیگر و اقلیتهای دینی بهطور رسمی تضمین شده و تلاشهایی برای تقویت همبستگی میان پیروان ادیان مختلف انجام گرفته است. قانون اساسی، حقوق اقلیتهای دینی شناختهشده را به رسمیت شناخته و آنها در انجام مراسم دینی خود آزادند.[۱۹۲]
سابقه تمدن ایران، این سرزمین را الگویی کمنظیر از همزیستی مسالمتآمیز اقوام و مذاهب مختلف کرده است. تنوع فرهنگی نه یک چالش، بلکه فرصتی ارزشمند برای جامعه ایرانی محسوب میشود که طی قرنها توانسته با حفظ تنوع قومی و مذهبی، وحدت ملی را تقویت کند.[۱۹۳]این همزیستی دیرینه، بستری برای شکوفایی فرهنگی بینظیر فراهم آورده که همچون ستونی استوار، پیکره جامعه ایرانی را در طول تاریخ استحکام بخشیده است. در مقاطع حساس تاریخی، این انسجام میان اقوام و ادیان مختلف، عاملی تعیینکننده در حفظ تمامیت ارضی و استقلال کشور بوده و به نماد همدلی ملی بدل شده است.[۱۹۴]
اقوام ایرانی در دنیای معاصر و آینده
تأثیر مدرنیزاسیون و شهرنشینی
مطالعات نشان میدهد که اقوام ایرانی تحت تأثیر مدرنیزاسیون و پدیدهٔ شهرنشینی عصر حاضر و تحت تأثیر عوامل اقتصادی اجتماعی و بهدلیل فرصتهای اشتغال، درآمد و امکانات بهتر یا تحصیلات، به شهرهای بزرگی مانند تهران، اصفهان یا مشهدمهاجرت میکنند. اقوام ساکن در مناطق روستایی یا شهرهای کوچک و استانهای مرزی بهدلیل فقر اقتصادی و بیکاری به کلانشهرها مهاجرت میکنند که سبب افزایش تراکم در شهرهای بزرگ و بههم خوردن توازن جمعیتی در نقاط مختلف کشور میشود.[۱۹۵]
افراط در سمتگیری بهسوی مدرنیته موجب شده است که بسیاری از آدابورسوم فرهنگی یا کمرنگ و فراموش شوند یا تغییراتی پیدا کنند که آنها را از فلسفه و کارکرد اصلیشان دور کند. رسومی مانند چهارشنبهسوری، نوروز و مراسم عروسی که دارای فلسفه و کارکردهای مثبت بودهاند، امروزه هزینههای مادی و معنوی زیادی را به جامعه تحمیل میکنند. ملتی با پیشینهای غنی در تمدن بشری، دانش، ادبیات، علم، فلسفه و دین، بهجای بهرهگیری از آن برای ساختن فرهنگی اصیل، در حال جایگزینی جشنها و آداب بیگانه مانند ولنتاین، جشن طلاق و ازدواج سفید با فرهنگ هفت هزار ساله خود است.
این جایگزینی، پیوند خانوادگی را به نابودی میکشاند. عدهای این بحران هویتی را مدرنیته میپندارند. بحران فرهنگی از آنجا ناشی میشود که عدهای با تقلید صرف از غرب به دنبال سعادت هستند، گروهی دیگر در پی احیای دوران طلایی ایران باستان هستند و برخی نیز در تلاشند تا اسلام را از مظاهر ملیگرایی پاک کنند. در این میان، فرهنگ وارداتی و ضد فرهنگ، بنیانهای هویتی هر جامعه، شامل مذهب، تاریخ، آداب و رسوم، زبان و ادبیات را نابود میکند.[۱۹۶]
جایگاه اقوام در سیاستگذاریها و برنامههای توسعه کشور
جایگاه قومیتهای مختلف در قوانین، برنامهها و سیاستگذاریهای نظام جمهوری اسلامی همواره مورد توجه قرار گرفته است. نظام جمهوری اسلامی ایران در اسناد بالادستی خود از جمله قانون اساسی، سند تحول آموزش و پرورش و برنامههای توسعه کشور، رویکردی جامع و فراگیر نسبت به اقوام ایرانی اتخاذ کرده است. این رویکرد بر مبنای چند اصل اساسی استوار است:
احترام به تنوع مذهبی؛ با وجود رسمیت مذهب اثنیعشری، سایر مذاهب اسلامی و اقلیتهای دینی به رسمیت شناخته شده و از حقوق قانونی برخوردارند. هدف از این سیاست، ایجاد وحدت و همدلی بین پیروان مذاهب مختلف در راستای تشکیل امت واحده اسلامی است.
تأکید بر اصل برابری؛ هیچ قوم یا نژادی بر دیگری برتری ندارد و هرگونه تبعیض قومیتی در نظام جمهوری اسلامی مردود است. تمامی اقوام ایرانی از حقوق و فرصتهای برابر برخوردارند.
ارزشگذاری به تنوع فرهنگی؛ تنوع قومی بهعنوان بخشی جداییناپذیر از میراث فرهنگی ایران گرامی داشته میشود. به مقوله تکثر قومیت در ایران نگاه فرصتآمیز وجود دارد.
رسمیت فرهنگهای قومی در چارچوب فرهنگ ملی؛ فرهنگهای قومی در کنار فرهنگ ملی به رسمیت شناخته شده و مورد حمایت قرار میگیرند. با این حال، هرگونه گرایش ناسیونالیستی افراطی که منجر به تفرقه و تهدید وحدت ملی شود، با اصول اسلامی و منافع ملی در تعارض است.
تلاش برای رفع تبعیض و توانمندسازی جوامع محلی؛ دولت موظف است با رفع محرومیتها و تبعیضها، توزیع عادلانه فرصتها و واگذاری مسئولیتهای محلی به مردم، زمینه مشارکت فعالتر اقوام مختلف در اداره امور کشور را فراهم سازد.
در مجموع، نظام جمهوری اسلامی ایران با اتخاذ این رویکرد، به دنبال ایجاد جامعهای یکپارچه، عادلانه و پویا است که در آن همه اقوام ایرانی با حفظ هویت فرهنگی خود، در پیشرفت و آبادانی کشور سهیم باشند.[۱۹۷]
نقش رسانهها و فضای مجازی
رسانهها نقشی دوگانه در ایجاد وفاق ملی ایفا میکنند. از یک سو، میتوانند با برجستهسازی موضوعات ملی و تقویت هویت ایرانی-اسلامی، به انسجام ملی کمک کنند و از سوی دیگر، با تمرکز بر مسائل قومی و تشدید اختلافات اجتماعی، وحدت ملی را تضعیف کنند. ضروری است رسانهها، بهویژه صداوسیما، با تمرکز بر نقاط مشترک و هویت ملی، به جای بزرگنمایی اختلافات، زمینه نقد سازنده و افزایش آگاهی عمومی را فراهم آورند و با رویکردی برابر و در چارچوب قانون اساسی، به رقابتهای سیاسی بین گروهها و جناحهای مختلف نگاه کنند.[۱۹۸]
جهانیشدن، بهعنوان یک فرایند فراگیر و یکپارچه، با استفاده از ابزارهایی نظیر اینترنت، در برخی موارد کارکردهای هویتسازی ملی را تضعیف کرده است. این امر به شکلگیری هویتهای فراملی و چندپاره کمک کرده و همزمان هویتجوییهای قومی را تقویت کرده است. در نتیجه، احساس تعلق و وفاداری برخی افراد به هویت ملی کاهش یافته و کشورها با بحران هویت ملی مواجه شدهاند. ایران نیز از این قاعده مستثنی نبوده و هویت ملی آن با چالشهای ناشی از فرایند جهانیشدن روبرو شده است. بنا بر دیدگاه کارشناسان برای مقابله با چالشهای هویتی ناشی از جهانیشدن، ایران نیازمند یک استراتژی رسانهای قوی است.
این استراتژی باید بر اتصال به شبکههای ارتباطی جهانی و حضور فعال و رقابتی در عرصه بینالمللی متمرکز باشد. همزمان مدیریت کانالهای ارتباطی نظیر اینترنت برای معرفی و اشاعه عناصر فرهنگی و هویتی ایران ضروری است. رسانه ملی (صداوسیما) نیز باید با بازنگری در سیاستها، بهرهگیری از متخصصان هویت ملی و تاریخ و پرداختن به مؤلفههای هویت ملی در برنامههای خود، به تقویت احساس تعلق ملی کمک کند. با توجه به تنوع قومی ایران، دولت باید در سیاستهای هویتی خود، اصل «وحدت در کثرت» را رعایت کند.[۱۹۹]
رسانههای جمعی نقش مهمی در نزدیک کردن سلیقهها، خواستهها و انتظارات جامعه دارند که به آن همگنسازی گفته میشود. این نقش در نزدیک کردن طرز فکر و نگرش مخاطبان متعلق به قومیتهای مختلف نیز مؤثر است. در جوامع چند قومیتی، رسانهها نقش بسزایی در همگرایی اقوام در سطوح اجتماعی و فرهنگی دارند.[۲۰۰] رسانههای اجتماعی لزوماً باعث همگونسازی فرهنگی نمیشوند؛ اما اقوام ایرانی میتوانند از این رسانهها برای بیان فرهنگ، دغدغهها و خواستههای خود استفاده کنند. رسانههای اجتماعی به اقوام کمک میکنند تا مؤلفههای هویتی خود (زبان، موسیقی، آداب و رسوم) را تقویت کنند و در بسیج قومی و ایجاد هماهنگی میان اعضای پراکنده اقوام نقش داشته باشند. در این راستا افزایش سواد رسانهای برای مقابله با تأثیرات منفی فرهنگهای بیگانه، بهبود زیرساختهای اینترنتی در مناطق محروم برای دسترسی اقوام و تقویت سیاستهای فرهنگی مبتنی بر تنوع و پرهیز از تبعیض از سوی کارشناسان توصیه میشود.[۲۰۱]
نقش نسل جوان
نقش نسل جوان در تعامل با هویتهای قومی و ملی در عصر ارتباطات، پیچیده و دوسویه است. از یک سو، دسترسی بیسابقه به اطلاعات و ارتباطات جهانی میتواند به آشنایی و فهم عمیقتر هویتهای قومی و ملی کمک کند. از سوی دیگر، این ارتباطات گسترده، میتواند منجر به تردید و انحلال هویتهای قومی و بومی شود.
بسترهای نوین ارتباطی، با وجود قابلیتهای مثبت برای ترویج فرهنگ دینی ایران، در حال حاضر بهدلیل فقدان فرهنگ استفاده درست و برنامهریزی ناکافی نهادهای فرهنگی و دینی، عمدتاً کارکرد منفی دارند. این امر، با کاهش نقش والدین، خانواده و نهادهای دینی در هویتسازی جوانان، منجر به افزایش مصرفگرایی، نسبیگرایی، فردگرایی و لذتگرایی در میان آنان شده و در نتیجه هویت ملی و دینی آنها را تضعیف میکند. نتیجه عینی ضعف هویت در سالهای اخیر، جذابیت سبک زندگی غربی برای جوانان ایرانی و فاصله گرفتن آنان از سبک زندگی ایرانی-اسلامی است.
این امر سبب شده است که احساس تعلق به هویتهای قومی، ملی، امتی و جهانی، افتخار به تاریخ و گذشته، حفظ یکپارچگی اجتماعی و ارزشهای ایرانی-اسلامی که مؤلفههای کلیدی سبک زندگی ایرانی-اسلامی هستند، جای خود را به فردگرایی، خانوادهگریزی، مصرفگرایی، شتابزدگی و تنوعطلبی بدهند. برای مقابله با شرایط موجود و آمادهسازی نسل جوان برای دفاع از فرهنگ و ارزشهای بومی، اقدامات زیر ضروری است:
ایجاد غرور ملی؛ مسئولان باید شرایطی را در ابعاد مختلف فراهم کنند که مایه افتخار هر ایرانی باشد. وقتی فرد احساس کند کشورش در عرصه جهانی مورد احترام است، به ارزشهای ملی و دینی خود افتخار میکند.
دعوت عملی به ارزشها؛ دعوت جوانان به ارزشهای ایرانی-اسلامی باید با عمل مسئولان همراه باشد. تناقض بین گفتار و عمل مسئولان و فرزندانشان در فضای مجازی، تأثیر منفی بر باور جوانان دارد.
تقویت رسانهها؛ تقویت رسانههای تصویری، صنعت فیلم، انیمیشن و بازیهای کامپیوتری برای ترویج ارزشها و سبک زندگی ایرانی-اسلامی ضروری است. استفاده از رسانه ابزاری قدرتمند برای فرهنگسازی است.[۲۰۲]
فرصتهای تنوع قومی در ایران
تنوع قومیتی در ایران، هم در ابعاد داخلی و هم خارجی، فرصتهای قابل توجهی را ایجاد میکند. در بُعد داخلی، حضور اقوام مختلف در مناطق مرزی، با آشنایی عمیق آنها با جغرافیا و اقلیم خاص این نواحی، به حفظ و حراست از مرزها کمک شایانی میکند. علاوه بر این، ایران با در اختیار داشتن اقوام گوناگون، از مزیت تنوع ژنتیکی و استعدادهای بالقوه آنها بهرهمند است. تنوع فرهنگی همچنین بهعنوان سدی در برابر جهانیسازی فرهنگی عمل کرده و به حفظ و تداوم فرهنگ و تمدن اسلامی و ایرانی کمک میکند.
همچنین علایق اقوام به زادگاه خود، زندگی در مناطق با شرایط دشوار را ممکن ساخته و توزیع فضایی جمعیت را تسهیل میکند. در بُعد خارجی، مراودات فرهنگی با قومیتهای مشابه در کشورهای همسایه، زمینهساز پیوند فرهنگی ایران میشود و علایق مشترک این قومیتها، بستر مناسبی برای تعاملات اقتصادی ایجاد میکند. ایجاد شبکهای از عوامل قومی در کشورهای هدف نیز به کسب اخبار و اطلاعات کمک کرده و در نهایت، تحولات داخلی اقوام میتواند بر اقوام آنسوی مرز تأثیر گذاشته و حوزه نفوذ و تأثیرگذاری ایران را گسترش دهد.[۲۰۳]
نگاه اسلام به قومیتها
اسلام، تفاوتهای قومی و قبیلهای را فرصتی برای شناخت متقابل انسانها میداند و آن را ضروری میشمارد؛ زیرا این تنوع، از هرج و مرج در جامعه جلوگیری میکند؛ اما اسلام با هرگونه برتریجویی بر اساس نسب و قبیله مخالف است و تقوا را تنها معیار برتری میداند. اسلام با تعصب جاهلیت مبارزه میکند و هدفش، وحدت جهانی مسلمانان از هر نژاد و قوم و قبیله است.
از دیدگاه امام خمینی، حمایت از قومیت خود بر مبنای حقطلبی و رد باطل، مورد تأیید و نشانه کمال انسانی است؛ اما اگر حمایت صرفاً بر اساس تعصبات قومی و بدون توجه به حق صورت گیرد، این نوعی تعصب جاهلی است که مورد نکوهش قرار میگیرد. او ملیت را در چارچوب اسلام میپذیرد و از ملت ایران دفاع میکند و دفاع از کشورهای اسلامی را واجب میداند. امام خمینی به وطن احترام میگذارد؛ اما ملیگرایی را که در تضاد با اسلام باشد و باعث تفرقه میان مسلمانان شود، نمیپذیرد.[۲۰۴]
«بررسی عوامل کم رنگ شدن سنتها و فرهنگهای اصیل ایرانی/ به قلم محیا احمدی»، پایگاه تحلیلیخبری کنارصندل، تاریخ درج مطلب: ۲۱ فروردین ۱۳۹۷ش.
بریمانی، فرامرز، «تحلیل هرمنوتیکی از فراز و فرود سیستان بزرگ»، مجلهٔ جغرافیا و توسعه، پاییز و زمستان ۱۳۸۳ش.
بشرا، محمد و طاهری، طاهر، جشنها و آیینهای مردم گیلان، رشت، فرهنگ ایلیا، ۱۳۸۷ش.
«بلوچ و بلوچستان»، وبسایت دانشنامهٔ جهان اسلام، تاریخ بازدید: ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۴ش.
بلوکباشی، علی، «دائرهٔ المعارف بزرگ اسلامی»، وبسایت کتابخانه|کتابخانهٔ مدرسه فقاهت، تاریخ بازدید: ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۴ش.
بهشتی، صمد و حقمرادی، محمد، «احساس تعلق به ایران در میان اقوام ایرانی»، جامعهشناسی کاربردی، دورهٔ ۱۲، شمارهٔ سوم، مهر ۱۳۹۶ش.
پوپل، کریم، «نژاد و ملیتهای افغانستان قسمت دوازدهم طایفهٔ بلوچ»، وبلاگ نژاد و ملیتهای افغانستان، تاریخ درج مطلب: ۲۷ ژانویهٔ ۲۰۱۶م.
«پوشاک قوم عرب در ایران»، وبسایت طبیعت، تاریخ بازدید: ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴ش.
«تاریخچهٔ موسیقی آذربایجان»، وبسایت علمیپژوهشی آسمان، تاریخ درج مطلب: ۲۵ فروردین ۱۳۹۹ش.
«تمام آداب و رسوم مردم گیلان+ تحقیق دربارهٔ گیلکها»، وبسایت نمناک، تاریخ بازدید: ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴ش.
«تنوع قومی؛ تهدید یا فرصت؟»، وبسایت ویستا، تاریخ بازدید: ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۴ش.
جدیدی، حسین، «بررسی عوامل مهاجرت داخلی و خارجی و تأثیر آنها بر تراکم جمعیت»، وبسایت اسدیتا، تاریخ درج مطلب: ۶ مرداد ۱۴۰۳ش.
«جریان قومیتگرایی افراطی؟»، وبسایت پرسمان دانشگاهیان، تاریخ درج مطلب: ۱۰ دی ۱۳۹۵ش.
«جشن خرمن»، وبسایت ویرگول، تاریخ بازدید: ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴ش.
جعفری، پریسا، «اقوام ایرانی»، در وبسایت بازده، تاریخ بازدید: ۲۴ خرداد ۱۴۰۱ش.
حاجیانی، ابراهیم، «نسبت هویت ملی با هویت قومی در میان اقوام ایرانی»، مجلهٔ جامعهشناسی ایران، شمارهٔ ۳، مهر ۱۳۸۷ش.
خرازی آذر، زهرا و دیگران، «تأثیر استفاده از رسانههای جمعی و اجتماعی بر همگرایی بین قومی در ایران»، مطالعات فرهنگ ارتباطات، شمارهٔ ۳۴، شهریور ۱۳۹۵ش.
خاوری، محمدتقی، مردم هزاره و خراسان بزرگ، تهران، عرفان، ۱۳۸۵ش، ص۱۶۰–۱۷۲.
«درآمدی بر مردمشناسی موسیقی ترکمن»، وبسایت ادارهٔ کل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی استان گلستان، تاریخ بازدید: ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۴ش.
«در مورد بلوچ در ویکیتابناک بیشتر بخوانید»، وبسایت تابناک، تاریخ بازدید: ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۴ش.
«در مورد سیستان و بلوچستان در ویکی تابناک بیشتر بخوانید»، وبسایت تابناک، تاریخ بازدید: ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۴ش.
«در مورد عشایر ترکمن در ویکیتابناک بیشتر بخوانید»، وبسایت تابناک، تاریخ درج مطلب: ۹ فروردین ۱۴۰۲ش.
دشتی، تقی، «مفهومشناسی قومیت و اقلیت قومی بهعنوان عنصری از جامعه سیاسی (به همراه شاخصهای علمی برای تشخیص میزان و شدت قومیت)»، فصلنامهٔ تحقیقات سیاسی و بینالمللی، شمارهٔ ۹، زمستان ۱۳۹۰ش.
«دنیای رنگارنگ صنایعدستی لرستان در غبار فراموشی»، خبرگزاری ایرنا، تاریخ درج مطلب: ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۹ش.
دهخدا، علیاکبر، لغتنامه، وبسایت واژهیاب، تاریخ بازدید: ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۴ش.
«رسم فصل چیست؟»، وبسایت طبیعت، تاریخ بازدید: ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴ش.
«رقص آذری، نماد اصالت فرهنگ آذربایجان»، وبسایت سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، تاریخ بازدید: ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴ش.
«رقص سیستانی»، وبسایت ویزیتایران، تاریخ بازدید: ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۴ش.
«رقص محلی چوبیه؛ رقص فولکلوریک مردم عرب خوزستان»، وبسایت ادارهٔ کل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی، تاریخ درج مطلب: ۱ مهر ۱۳۹۵ش.
«رقصهای لری و ویژگیهای آن»، مجلهٔ ویستا، تاریخ بازدید: ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۴ش.
زارعی، غفار، «نقش هویت قومی در همبستگی ملی پس از انقلاب اسلامی؛ رویکردی چندفرهنگی»، فصلنامهٔ رهیافت انقلاب اسلامی، شمارهٔ ۴۷، تابستان ۱۳۹۸ش.
«زبان فارسی؛ پلی برای گفتگو و همدلی میان اقوام ایرانی»، وبسایت باشگاه خبرنگاران جوان، تاریخ درج مطلب: ۲۷ اسفند ۱۴۰۳ش.
«زبان لُری و گویشهای آن | نقشه پراکندگی در ایران»، وبسایت طرفداری، تاریخ درج مطلب: ۱۹ شهریور ۱۴۰۲ش.
«زبان قوم عرب در ایران»، وبسایت طبیعت، تاریخ بازدید: ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴ش.
«زبانها و گویشهای متفاوت در پهناورترین استان کشور»، خبرگزاری جمهوری اسلامی، تاریخ درج مطلب: ۸ مهر ۱۳۹۹ش.
«زبانهای کُردی و گویشهای آن | نقشه پراکندگی در ایران»، وبسایت طرفداری، تاریخ درج مطلب: ۱۷ تیر ۱۴۰۲ش.
زریری، رضا، «تجددگرایی و هویت ایرانی در عصر پهلوی»، زمانه، شمارهٔ ۴۰، ۱۳۸۴ش.
زمانی محجوب، حبیب، «بررسی ورود اسلام به ایران»، تاریخ در آیینهٔ پژوهش، شمارهٔ ۲۲، ۱۳۸۸ش.
سعیدیان، عبدالحسین، سرزمین و مردم ایران، تهران، علم و زندگی، ۱۳۷۷ش.
سلیمان نوری، علیرضا، «گرگیعان جشن محلهگردی کودکان عرب زبان»، روزنامهٔ ایران، تاریخ انتشار: ۲ تیر ۱۳۹۵ش.
سلیمینمین، عباس، «متلاشی کردن اقوام فراتر از درک رضاخان بود!»، وبسایت جوانآنلاین، تاریخ درج مطلب: ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۱ش.
«سیزده بدر رسم مشترک همه ایرانیان»، وبسایت باشگاه خبرنگاران جوان، تاریخ درج مطلب: ۱۲ فروردین ۱۳۹۵ش.
شاهدپور، الهام، «سقاخانههای بروجرد سنتیترین نماد از قدمت عزاداری محرم در ایران است»، خبرگزاری تسنیم، تاریخ درج مطلب: ۳ مهر ۱۳۹۶ش.
شیرخانی، حسین و دیگران، «تحلیل ساختار اجتماعی آیینهای بلوچ در مثلهای بلوچی سرحدی برپایهٔ رویکرد مردممدارانهٔ بوراوی»، دوماهنامهٔ فرهنگ و ادبیات عامه، شمارهٔ ۴۲، بهمن و اسفند ۱۴۰۰ش.
شهرنازدار، محسن، «مطالعات انسانشناختی بلوچستان»، وبسایت انسانشناسی و فرهنگ، تاریخ درج مطلب: ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۱ش.
«غذاهای محلی لرستان با و بدون برنج+ انواع آش»، وبسایت نمناک، تاریخ بازدید: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۴ش.
«عروسی پیرشالیار مراسمی به قدمت هزار سال»، خبرگزاری جمهوری اسلامی، تاریخ درج مطلب: ۹ بهمن ۱۳۹۶ش.
«عید قربان در آینه اقوام ایرانی و جهان اسلام»، خبرگزاری مهر، تاریخ درج مطلب: ۲۶ آبان ۱۳۸۹ش.
غلامرضایی، علی، «قومیتگرایی و شکلگیری تهدید ناسیونالیسم قومی در ایران»، فصلنامهٔ علمی مطالعات جنگ، شمارهٔ ۸، خرداد ۱۴۰۰ش.
«فرصتهای تنوع قومیت در ایران»، خبرگزاری فارس، تاریخ درج مطلب: ۲۶ خرداد ۱۳۹۶ش.
«فرهنگ بومی مردم بلوچ»، وبسایت صنایع دستی ایران، تاریخ بازدید: ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۴ش.
قاسمپور، محمد، «بررسی شکافهای قومیتی در ایران عصر مشروطه و پیامدهای آن»، وبسایت مرکز فرهنگیدانشگاهی امام خمینی و انقلاب اسلامی، تاریخ درج مطلب: ۱۵ اسفند ۱۴۰۱ش.
قنبرپور، سینا، «مروری بر مراسم پرسه در بلوچستان»، وبسایت مجلهٔ ویستا، تاریخ درج مطلب: ۱۱ مهر ۱۴۰۲ش.